کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٥ - كفر، سرمنشأ اصلى انحطاط
برخورد مىكند، بگويد: «من اصلا شما را نمىشناسم»، حقيقتاً شما نسبت به اين فرد چه قضاوتى خواهيد كرد؟ اگر به زبان هم نياوريد، لااقل در دل خواهيد گفت: عجب انسان ناسپاسى! لياقت اسم انسان را هم ندارد؛ چرا كه بسيارى از حيوانات، خوبى و خدمتى را كه انسان به آنها مىكند از ياد نمىبرند.
اكنون تصور كنيد انسانى را كه خدا را فراموش مىكند و نه تنها اعتنايى به خدا ندارد، كه مىگويد، اصلا موجودى به نام خدا را نمىشناسد. كدام خدا؟ همان خدايى كه ما را از هيچ پديد آورده و همه هستى و وجود ما را بخشيده است. همان خدايى كه شير مقوّى را در سينه مادر مهربان قرار داده تا كودك بينوا گرسنه نماند. كسى كه شبانه روز در سايه نعمت هاى او زنده ايم. كسى كه در لحظه لحظه وجود بر سر خوان نعمت بى انتهاى او نشسته ايم. كسى كه «هر نفسى كه فرو مىرود ممدّ حيات است و چون بر مىآيد مفرِّح ذات. پس در هر صفتى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شكرى واجب:
از دست و زبان كه برآيد ^^^[١٦٦]###
الدَّوَابِّ عَنْدَاللَّهِ الَّذِينَ كَفَروُا فَهُمْ لاَيُؤْمِنُونَ[١]؛ بى ترديد، بدترين جنبندگان پيش خدا كسانى اند كه كفر ورزيدند و ايمان نمىآورند. در اين آيه خداوند از به كارگيرى نام «انسان» در مورد كافران ابا دارد و با تعبير «جنبندگان» كه حتى بى مقدارتر از تعبير «حيوان» است از آنان ياد مىكند.
بنابراين اولين مرحله اى كه انسان مىتواند در مسير صحيح انسانيت قرار بگيرد و استعدادهاى خود را به فعليت برساند اين است كه نسبت به همين خواسته هاى فطرى و ارزش هايى كه هر كس با فطرت خدادادى خود آنها را درك مىكند اعتنا داشته باشد؛ فطرت حق شناسى، شكر نعمت و ولى نعمت. فطرت شكر نعمت و ولى نعمت اختصاصى هم به انسان ندارد و در بسيارى از حيوانات نيز وجود دارد. نمونه بارز آن سگ ها هستند. اين حيوان در اين صفت تا آن حد پيش رفته است كه سمبل «حق شناسى» و شكر نعمت شناخته مىشود. سگ ولى نعمت خود را مىشناسد و به او اعتناى تام دارد. در مقابل او كرنش مىكند و سر و صورت بر خاك مىسايد.
اگر انسان هايى حاضر نباشند به وجود ولى نعمت اقرار كنند، شكر نعمت هاى او را به جا آورند، و زير بار هيچ مسؤوليتى نروند؛ چنين انسان هايى هيچ اميدى به ترقى و تكاملشان نخواهد بود. كسى كه وجود ولى نعمت خود را انكار مىكند اگر هم احياناً كار خوبى انجام دهد جنبه عرَضى دارد و تأثيرى در ذاتش نمىگذارد. ذات، ذاتى پليد و غيرانسانى شده و چنين كسى روح انسانيت و معنويت را در خويش كُشته و نابود كرده است. با اين كارها نمىتوان روح مرده را زنده كرد. بلى اعمال نيكش ممكن است آثارى در همين دنيا برايش داشته باشد و بهره اى ببرد: وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَتِكُمْ فِى حَيَاتِكُمُ الدُّنْيَا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهَا فَالْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَسْتَكْبِروُنْ فِى
[١] انفال (٨)، ٥٥.