کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٥ - حكومت، مردم، و رابطه آن دو در تفكر اسلامى
انسان ها است و تنها موجودى كه به همه آن مصالح آگاهى دارد خداوند متعال است؛ از اين جهت خداوند بر انسان حق حاكميت پيدا مىكند. از سوى ديگر او آفريننده همه انسان ها است. سراسر جهان از آنِ او و همه انسان ها ملك او هستند. چنين كسى حق دارد براى مخلوق خودش قانون وضع كند. هيچ كس از خودش چيزى ندارد. من كه گوشم، چشمم، دستم، جانم، هستى ام و عقل و شعورم از ديگرى است، چه حقى بر ديگرى مىتوانم داشته باشيم جز اين كه او به من حقى بدهد؟!
بر اساس چنين ديدگاهى همه آن اشكال و ايرادها توجيه و پاسخ منطقى پيدا مىكنند. در محدوده مالكيت شخصى، آيا هر كس حق ندارد در ملك خود هر طور كه بخواهد تصرف كند؟ صفحه كاغذى كه از آنِ شما است شما مىتوانيد آن را تا كنيد و در جيبتان بگذاريد، يا با مداد و خودكار روى آن بنويسيد، يا آن را به كسى بدهيد، يا روى آن نقاشى بكشيد، يا مسأله رياضى حل كنيد. هر كارى كه خواستيد مىتوانيد با آن بكنيد؛ چون ملك شما است. هيچ كس نمىتواند به شما اعتراض كند كه چرا با اين مداد نوشتيد، يا چرا با آن قلم نوشتيد، يا چرا نقاشى كرديد و چراهاى ديگر؛ چون مىگوييد ملك خودم است و من مىخواهم اين گونه در آن تصرف كنم. مگر معنى مالكيت غير از اين است؟!
اگر پذيرفتيم كه همه چيز ملك خدا است، ديگر جاى اين سؤال باقى نمىماند كه بگوييم چرا خدا چنين قانونى وضع كرده است. خدا احتياجى به اين قوانين ندارد، هر قانونى وضع مىكند براى مصلحت من و شما است.
پس از يك طرف معتقديم كه ملاك اعتبار و پشتوانه ارزش قانون، امرى واقعى، و مصالح و مفاسدى است كه در موضوعى وجود دارد. از سوى ديگر نيز كسى حق اعتبار بايد و نبايد نسبت به انسان ها دارد كه مالك آنها باشد و