کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٦ - پرسش و پاسخ
من از طرف خدامأذون هستم. بنابراين در پاسخ به اين سؤال بايد به دو نكته توجه كرد: يكى فرق بين مقبوليت و مشروعيت و ديگرى تفاوت استدلال برهانى با جدلى.
پرسش: اگر روزى جمهورى اسلامى، كه منطبق با اصول اسلامى است و بر اين اساس تحقق يافته است، مورد علاقه مردم نباشد و مردم با اقدام عليه آن بخواهند اين حكومت را سرنگون كنند، آيا ما بايد تسليم بشويم؟ وظيفه ما در اين زمنيه چيست؟
پاسخ: اين سؤالى است كه بارها و در جلسات مختلف مطرح شده و پاسخ آن را نيز داده ايم و در كتاب پرسش ها و پاسخ ها نيز آمده است. به هر حال، در پاسخ به اين سؤال، يكى از راه ها اين است كه به سيره اميرالمؤمنين(عليه السلام)مراجعه كنيم. همه ما مىدانيم كه بعد از رحلت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، مىبايست اميرالمؤمنين(عليه السلام)، متصدى امر حكومت شوند. عقيده ما اين است كه آن حضرت حق داشتند، اما به حقشان نرسيدند؛ به دليل اين كه مردم نخواستند. باز مىدانيم كه حضرت پس از حدود ٢٣ سال حكومت را پذيرفت. چرا؟ خود آن حضرت فرمود: لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ... لاََلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبها وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَأْسِ اَوَّلِها[١]؛ اگر اكنون نيز يار و ياور نمىداشتم، حكومت را رها مىكردم، ولى حال كه دور مرا گرفتند و بيعت كردند كه مرا يارى كنند، ديگر حجت بر من تمام شده است. «قيام الحجه بوجود الناصر»، يعنى وقتى يار و ياور دارم و مىتوانم حكومت اسلامى را تشكيل بدهم حجت بر من تمام است.
اما چندى پس از تأسيس حكومت اسلامى، برخى از اصحاب پيغمبر(صلى الله عليه وآله)و پسر عمّ خود على(عليه السلام) و همان كسانى كه قبل از همه با على(عليه السلام) بيعت كرده
[١] نهج البلاغه فيض الاسلام، خ ٣.