کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٣ - قرآن و « تقابل علم و ايمان»
با اين توضيح، اكنون معناى كفر فرعون روشن مىشود. فرعون مىدانست خدايى هست و موسى پيامبر خدا است و معجزات او نيز نشانه هاى الهى هستند، اما بنا نداشت به اين علم ترتيب اثر بدهد؛ به همين جهت كافر بود. فرعونيان نيز به اين مسأله علم داشتند: «إِسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ»، ولى «وَ جَحَدوا بِها»؛ بنا داشتند كه ترتيب اثر ندهند.
اما اين كه چگونه مىشود كه انسان با آن كه چيزى را مىداند و علم قطعى درباره آن دارد، ولى بنا بگذارد كه ترتيب اثر ندهد، مسأله ديگرى است كه فعلا ارتباطى به بحث ما پيدا نمىكند. اگر بخواهيم پاسخى اجمالى به اين مسأله بدهيم، بايد بگوييم كه اين مسأله مربوط است به لذت هايى كه انسان در ارتكاب يا ترك آن چيز مىبيند، و به طور كلى هوا و هوس ها و دل بستگى ها است كه مانع مىشود انسان ايمان بياورد. داستان مباهله پيامبر با مسيحيان نجران، كه در قرآن نيز آمده است، شاهد خوبى براى اين مسأله است.
علما و راهبان مسيحى نجران (شهرى بوده در حوالى يمن) به مدينه آمده بودند و قصد آن داشتند كه با پيامبر(صلى الله عليه وآله) مناظره علمى ترتيب دهند. البته علماى باسواد و بزرگى هم بودند و مىپنداشتند كه مىتوانند پيامبر را در بحث علمى محكوم كنند و شكست دهند. قرار شد اگر در بحث مغلوب شدند مسلمان شوند. جمعيت زيادى در مسجدالنبى جمع شدند تا شاهد مناظره پيامبر با مسيحيان نجران باشند. پيامبر با آنان مشغول مناظره شد. سرانجام اين مناظره آن شد كه علماى مسيحى در بحث محكوم شدند و شكست خوردند. پيامبر از آنان خواست تا طبق وعده اى كه داده بودند اسلام اختيار كنند. آنان امتناع ورزيدند و بهانه آوردند كه ما قانع نشده ايم. آيه نازل شد كه پيامبر، به آنان بگو حال كه ادعا مىكنيد در بحث قانع نمىشويد، به يك راه عملى تن دهيد و حاضر به مباهله شويد. قرار شد طرفين، فردا در محلى خارج از مدينه حاضر شوند و يكديگر را نفرين كنند تا خدا بر هر گروهى كه باطل