کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٢ - اختلاف اساسى اسلام و غرب در ملاك تعيين حقوق
كنيم. اين جا است كه مىگوييم عقل ما نمىرسد و خداوند (از طريق وحى) بايد تعيين كند.
اختلاف اساسى اسلام و غرب در ملاك تعيين حقوق
حاصل سخن اين كه، حقوق در واقع مبتنى بر زيربناها و زيرساخت هايى واقعى است. به عبارت ديگر، احكام تابع مصالح و مفاسد واقعى است؛ يعنى در عالم واقع، مصالح و مفاسدى وجود دارد كه ما بايد بر اساس همان مصالح و مفاسد واقعى حقوق را تعيين كنيم. اما در همه موارد ما نمىتوانيم آن مصالح و مفاسد واقعى را كشف كنيم؛ زيرا بخش مهمى از مفاسد و مصالح زندگى انسان مربوط به روح و معنويات و شرف انسانى و زندگى ابدى و اخروى او است كه ما نسبت به آن احاطه و اطلاعى نداريم. اين مسأله، يعنى لحاظ نكردن معنويات و بى اعتنايى به مصالح و مفاسد حيات اخروى، نقطه دوم اختلافى است كه بين ما و بين فرهنگ غربى وجود دارد. امروزه در تمام محافل غربى و دنياى مدرن، حقوق دانى را نمىيابيم كه در وضع قوانين و مقررات، امور معنوى و اخروى و حيات ابدى را در نظر بگيرد؛ چه اين كه يا اصلا معتقد به حيات اخروى نيستند و يا اگر معتقد باشند، اين اعتقاد را فاقد هر گونه تأثيرى در حوزه قانون گذارى مىدانند. اين بدان جهت است كه در نظر آنان زندگى اخروى ربطى به زندگى مادى دنيوى ندارد. حداكثر اين است كه ما دو زندگى مستقل از هم داريم؛ يك زندگى دنيوى مادى كه خودمان بايد قوانينش را وضع كنيم، و ديگرى زندگى اخروى كه اگر وجود داشته باشد مربوط به جهانِ پس از مرگ است و حداكثر كارى كه براى آن بايد كرد اين است كه به معبد برويم و عبادت كنيم. تأثير اعتقاد به زندگى أخروى، تنها اين است كه افراد بايد به مسجد بروند تا نماز بخوانند، و در حسينيه جمع شوند و سينه بزنند تا براى