کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٥ - نگاه اسلام به مردم و حكومت
باشند قانون وضع كنند و حكومت هيچ نقشى در برابر آن نداشته باشد و يا برعكس. قانون را خداوند متعال وضع مىكند؛ زيرا او است كه مالك همه مردم است و او است كه مصالح مردم را بهتر از همه مىداند. خداوند متعال، مصالح دنيا و آخرت مردم، مصالح مادى و معنوى و نيز مصالح فردى و اجتماعى آنان را بهتر از همه حتى بهتر از خودشان مىداند.
پس به اين دليل كه، خداوند متعال ربّ انسان ها و مالك و صاحب اختيار آنها است، و نيز به اين دليل كه علم او بى نهايت است و خطايى در آن راه ندارد، فقط او است كه حق قانون گذارى دارد و همه مردم، اعم از حكومت و ساير مردم، در مقابل قانون خدا مساوى هستند.
اينك كلام در اين است كه به هر حال، اين قانون مجرى مىخواهد، و يا در بعضى از موارد نياز به مفسر دارد. هم چنين در برخى موارد، قانون نيازمند تعيين فروع و نيز تنظيم آيين نامه اجرايى است. طبعاً اين امور بايد بر عهده كسانى گذارده شود. از اين روى نياز به حكومت صرفاً براى وضع قانون يا سرورى و چيرگى بر ديگران نيست، بلكه بايد كسى باشد كه خادم حكم خدا، خادم عدالت و خادم مصلحت انسان ها و ارزش هاى انسانى باشد.
در اين راستا كسانى بايد متصدى اين كار باشند كه بيش از ديگران، صلاحيت اين كار را دارند. در يك مجموعه از انسان ها كه تحت يك بنگاه تجارى، اقتصادى يا آموزشى و يا هر عنوان ديگرى تشكيل مىشود، مسؤوليت ها بين افراد، بر حسب استعدادها و صلاحيت هاى هر يك تقسيم مىشود. كار عُقَلايى نيز همين است. در يك كارخانه، كسى بايد مدير باشد كه صلاحيتش براى مديريت بيشتر باشد. در يك مؤسسه آموزشى كسى بايد مدير باشد كه صلاحيتش براى اين كار بيشتر باشد. در كلاسِ درس كه معلم درس مىگويد بدين معنا است كه صلاحيتش براى تدريس بيشتر از شاگردان است.