کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٦ - نگاه اسلام به مردم و حكومت
پس معلم بايد درس بگويد و شاگرد بايد گوش بكند. در اين جا بحث اين نيست كه معلم سالار شاگردان است و يا شاگردان سالار معلم هستند. هنگامى كه تحقق يك هدف در گرو تلاش و همكارى گروهى از انسان ها است، طبيعى است كه بايد كارها را بين افراد تقسيم كنند. در اين تقسيم كار، در هر قسمت كسانى بايد متصدى آن كار بشوند كه صلاحيت بيشترى براى آن دارند. تعبير شايسته سالارى كه گاهى در بحث ها به كار مىرود، براى بحث ما تعبير زيبايى است.
بنابراين با اين ديدگاه، ما مىتوانيم در كنار آن دو شكل، شكل سومى از رابطه بين مردم و حكومت را در نظر بگيريم. در اين ديدگاه اصولا مسأله سالار بودن مطرح نيست. در اين جا مسأله اين است كه كسانى از جانب خداى متعال، براى اجراى احكامى كه او تعيين كرده، اذن مىيابند كه اين خدمت را براى جامعه انجام دهند. البته طبيعى است كه لازمه اين كار اين است كه دستورى كه آنها مىدهند ديگران از آن اطاعت كنند، وگرنه كارى از پيش نمىرود و وجود حكومت لغو خواهد بود. اين مسأله شبيه اين است كه اگر مدير مدرسه دستورى بدهد معلّمان بايد بدان عمل كنند، وگرنه كارى از پيش نمىرود و در اين صورت وجود مدير لغو است. آيا معناى لزوم اطاعت معلّمان از دستورات مدير اين است كه مدير سالار است و آنها نوكر و غلام هستند؟! براى اجراى مقاصد حكومتى نيز بايد شايسته ترين افراد متصدى كارها بشوند. در حكومت اسلامى اين افراد كسانى هستند كه از جانب خداى متعال مأذونند. اذن خداى متعال بدين دليل لازم است كه خداوند مالك ما مىباشد، و با اين حساب هرگونه تصرفى كه در امور انسان ها صورت مىگيرد، بايد با اذن او باشد.
بنابراين در حكومت اسلامى خداوند به افرادى شايسته اذن حاكميت مىدهد و آنان بر اساس اين اذن متصدى اداره جامعه و اجراى احكام الهى مىشوند. اين، روح تئورى ولايت فقيه است.