کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٥ - « تجربه نبوى» و « تفسير هرمنوتيكى» شبهاتى براى تضعيف ايمان
است، همان تجربه درونى است كه پيامبر فقط خود آن را «احساس» مىكند. «قرآن» چيزى جز «مجموعه تفسيرهاى پيامبر از وحى» نيست؛ چون قرآن از سنخ مفاهيم و الفاظ است و حال آن كه اشاره كرديم كه در وحى اصلا لفظ و مفهوم وجود ندارد. بنابراين، قرآن ساخته و پرداخته ذهن خود پيامبر و تفسير آن ادراكات نفسانى و حالات روحى و «احساس» و «تجربه»اى است كه براى پيامبر حاصل شده است.
حال كه معلوم شد قرآن تفسير وحى و نه خود وحى است، اكنون اضافه كنيد اين مطلب را كه هر تفسيرى متأثر از «ذهنيت مفسِّر» است. شاهد اين مطلب هم اين است كه شما فراوان مشاهده مىكنيد كه از يك شىء و پديده واحد، تفسيرهاى مختلف و گاه حتى متعارض و متناقض ارايه مىشود. اين بدان سبب است كه «تفسير، متأثر از ذهنيت مفسِّر» است.
اكنون اضافه كنيد اين مطلب را كه ذهنيت فرد نيز معلول زمان، جامعه، محيط و افرادى است كه يك فرد با آن سر و كار دارد. ذهنيت پيامبر نيز از اين قاعده مستثنا نيست و تحت تأثير علوم و معارف و فرهنگ همان عصر و همان جامعه شكل گرفته است. روشن است كه علوم و معارف آن عصر، به خصوص در جامعه بدوى جزيرة العرب، نسبت به علوم و معارف اين عصر بسيار ناقص بوده است. عناصر خرافى و باطل زيادى در آن وجود داشته كه با پيشرفت علم و توسعه و كمال تمدن بشرى، خرافه و باطل بودن آنها به اثبات رسيده است. با اين حساب، نتيجه قطعى مقدمات مذكور اين است كه قرآن و محتواى آن قابل اعتماد نيست.
اين روزها، شايد گوشه و كنار شنيده يا خوانده باشيد كه برخى مىگويند، قرآن هم مثل هر كتاب و سخن ديگرى نقدپذير است؛ يا اين سخن كه گفته مىشود، ما بايد محتواى قرآن را با مقياس علم و تجربه محك بزنيم تا درستى