کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣ - دو نوع رابطه بين حق و تكليف
معناى ديگر تلازم حق و تكليف، رابطه آنها از نظر «توازن» است؛ يعنى اگر حقوقى را براى فرد «الف» در قبال فرد «ب» در نظر مىگيريم، متقابلا حقوقى را نيز براى فرد «ب» در رابطه با فرد «الف» معيّن كنيم تا توازن حق و تكليف در دو طرف رعايت شود؛ مثلاً وقتى براى حاكم حقى تعيين مىكنند، براى مردم هم حقوقى را در قبال حاكم در نظر مىگيرند. اين دو حق، در مقابل هم قرار مىگيرد و مانند دو كفه ترازو، متوازن مىشود. وقتى حقى براى اين طرف باشد، آن طرف هم بايد حقى داشته باشد. طبعاً، اين حقى كه «الف» بر «ب» دارد، «ب» نسبت به رعايت آن حق، تكليفى دارد. در مورد حقى هم كه «ب» بر «الف» دارد مطلب به همين صورت است. پس دو حق و دو تكليف، مانند دو كفه ترازو با هم متوازن مىشوند.
رابطه حق و تكليف از ديدگاه على(عليه السلام)بيان لطيفى (اگر نگوييم زيباترين بيان) در اين زمينه از حضرت على(عليه السلام) در نهج البلاغه نقل شده است كه آن حضرت مىفرمايد:
«...هيچ حقى براى كسى منظور نمىشود مگر آن كه حقى [ نيز] بر عهده او گذارده شود، وبر او هيچ حقى نيست جز آن كه او را حقى بر ديگرى است... پس خداى سبحان برخى از حق هاى خود را براى بعض مردمان واجب داشت و آن حق ها را برابر هم نهاد و واجب شدن حقى را مقابلِ گذاردن حقى گذاشت و حقى بر كسى واجب نمىشود مگر به حقى [ در برابر آن] »[١].
حتى خداى متعال وقتى براى خودش بر بندگان حقى را تعيين مىكند،
[١] «... فالحق... لا يَجرى لاَِمر الاّ جرى عليه و لايجرى عليه الاجرى له... ثمّ جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض الناس على بعض فجعلها تتكافأ فى وجوهها و يوجب بعضها بعضا و لا يُستَوْجب بعضها الا ببعض...» نهج البلاغه فيض الاسلام، خ ٢٠٧.