کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥ - حق و تكليف نسبت به خدا
مقابل حق خود بر بندگان، حقوقى هم براى آنها بر عهده خودش قرار داده است: وَ جَعَلَ جَزاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضاعَفَةَ الثَوابِ تَفَضُّلا مِنْهُ[١]. آن حقى كه خدا بر بندگان دارد، حق بندگى كردن است. بنده، بايد بندگى كند، اگر بندگى نكند، چه كند؟
پس حقى كه خدا بر بندگانش دارد اطاعت و عبادت است؛ ولى اين حق را يك طرفه قرار نداده، بلكه فرموده، من حق دارم به شما دستور بدهم كه عبادت كنيد، اما شما هم حق داريد كه اگر عبادت كنيد پاداشش را از من دريافت نماييد. اين حقى است كه خدا قرار داده است. ما اگر همه عمرمان را هم عبادت خدا كنيم، حقى بر خدا پيدا نمىكنيم؛ چون وقتى عبادت مىكنيم، مگر چه كارى انجام مىدهيم؟ زبانى را كه مالِ خدا است، در همان راهى كه خدا خواسته به حركت درمىآوريم. بدنى را كه مالِ خدا است، آن گونه كه او گفته است آن را حركت مىدهيم، سجده يا ركوع مىكنيم. خلاصه اين كه هر عبادتى و با هر عضوى از اندام بدن كه باشد، آن عضو را خدا به ما داده و خلق كرده و تمام افعال و حركات و سكنات ما به حول و قوه الهى انجام مىپذيرد. با اين حساب، ديگر چه حقى بر خدا داريم؟ ما از خودمان چيزى نداريم كه براى خدا صرف بكنيم، تا بگوييم اين كار را كرديم پس بر تو حق داريم. اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در نهج البلاغه مىفرمايد: اگر بنا بود كه حق يك طرفى باشد، خدا سزاوارتر بود كه حق بر بندگانش داشته باشد و بندگان حقى بر او نداشته باشند؛ ولى خدا حتى اين را براى خودش نپسنديد. وقتى اين حق براى او ثابت بود كه دستور بدهد به بندگانش كه او را اطاعت كنند، و حق اطاعت و بندگى بر مردم داشته باشد، در مقابلش هم يك حقى براى مردم قرار داد[٢]. با اين كه خودشان حقى نداشتند، اما خدا اين حق را قرار داده است تا اين توازن
[١] نهج البلاغه فيض الاسلام، خ ٢٠٧. [٢] همان.