کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٣ - ملاك تعيين حق ديدگاه حقوق طبيعى و حقوق پوزيتيويستى
روايت يا در يك متن دينى پيدا نمىكنيد كه در آن صحبت از حق طبيعى شده باشد. اصطلاح حق طبيعى از يكى از مكاتب فلسفى خاص در فلسفه حقوق، يعنى مكتب حقوق طبيعى، سرچشمه مىگيرد. البته اين مفهوم بعدها گسترش پيدا كرده و در زمينه هاى ديگر نيز به كار رفته است.
از ديرباز كسانى معتقد بودند كه هر انسانى به طور طبيعى داراى حقوقى خاص است، و همين تعبير (حقوق طبيعى) را به كار مىبردند. اما در تفسير اين كه «به طور طبيعى داراى اين حقوق است» اختلاف نظرهايى وجود دارد. «به طور طبيعى داراى اين حق است» يعنى چه؟ گاهى تعبير مىكردند كه طبيعت، به انسان حقوق خاصى مىدهد. در متون قديمى فلسفه هاى قديم، از اين گونه تعبيرات زياد پيدا مىشد؛ مثلاً گفته مىشد: طبيعت به هر موجود ذى حياتى حق حيات و حق تغذيه داده است، هر موجودى كه احتياج به غذا دارد، طبيعت به او حق داده كه غذا بخورد، موجودى كه احتياج به هوا دارد، طبيعت به او حق داده كه از هوا استنشاق كند.
اصطلاح «حقى طبيعى» به عنوان يك تركيب ادبى دل نشين است، اما از جهت واقعيت، جاى سؤال دارد. طبيعت يعنى چه؟ طبيعت چه كاره است كه حق مىدهد؟ طبيعت خودش چه چيزى دارد كه به ديگرى بدهد؟ آن كسى كه طبيعت به او حق مىدهد آيا خودش حق دارد و از طبيعت مىگيرد، يا ندارد و طبيعت به او مىدهد؟! وقتى خوب در اين تعبير كه «طبيعت به كسى حق مىدهد»، دقت بشود، مىبينيم كه ابهام دارد. مگر طبيعت موجودى باشعور است كه چيزى به كسى بدهد؟ مگر داراى اختيار است كه به كسى حق بدهد يا ندهد؟ وانگهى، بر فرض كه طبيعت يك چيزى باشد و اختيارى هم داشته باشد و قدرتى و حقى را به كسى بدهد؛ ما چه الزامى داريم كه از آن اطاعت كنيم؟ چگونه و چه قوه اى است كه ما را وادار مىكند كه به اين بخشش طبيعت