کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٨ - پرسش و پاسخ
و روش ها تغيير مىكنند؛ زمانى اين گونه بوده و زمانى ديگر به گونه اى ديگر. اينان گاهى مىگويند اسلام براى ١٤٠٠ سال پيش مقرر كرد كه دست دزد را ببُريد، الآن ديگر اين روش صحيح نيست و كارآيى ندارد. مىگويند اين گونه مقررات اسلام مانند دارويى است كه تاريخ مصرفش گذشته و در نتيجه بايد آن را به دور ريخت! اين سخن در واقع به اين معنى است كه «السارق و السارقه» را بايد از قرآن حذف كنند؛ چون اين دستور متعلق به ١٤٠٠ پيش است و الآن تاريخ مصرفش گذشته است! و آيا اين جز به معنى انكار اسلام است؟ مگر انكار اسلام حتماً گونه خاصى دارد؟!
ناگفته نماند كه يك سلسله روش هاى اجرايى وجود دارند كه شرايط زمان و مكان در آنها اثر مىگذارد و به همين جهت اسلام آنها را در اختيار حاكم قرار داده است. به تعبير بعضى از بزرگان، از جلمه شهيد بزرگوار مرحوم آيت الله صدر، اينها جزو «منطقة الفراغ» احكام اسلامى است كه جاى احكام حكومتى است. در مواردى كه اسلام به طور مشخص دستور خاصى نداده كه به چه روشى اجرا كنيد، آن جا است كه ولىّ فقيه با مشورت و بر اساس موازين اسلامى، روشى را كه با احكام اسلام مخالفت نداشته باشد، برمىگزيند.
پس در اين جا سه فرض وجود دارد: يكى اين كه اسلام فقط مبانى را بيان كرده است، اما ساير مقررات، از جلمه احكام جزايى، فقط روش هاى تحقق اين مبانى هستند؛ روش ها هم ربطى به اسلام ندارند و اگر حتى در قرآن آمده باشند متعلق به ١٤٠٠ سال پيش هستند و به درد امروز نمىخورند. به نظر ما اين فرض كاملا نادرست است؛ چون معناى اين سخن انكار اسلام و كنار گذاشتن و دفن قرآن است؛ مثل دفن كردن داروهايى كه تاريخ مصرف آن گذشته است.
نظر ديگر اين است كه هر چه براى ما لازم بوده، در قرآن و سنت آمده