کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٥٠ - پرسش و پاسخ
خود جستجو مىكنند و از بين علماى صالح، آنهايى را كه صلاحيت بيشترى دارند براى مجلس خبرگان انتخاب مىكنند. بعد اين خبرگان در جلسات خودشان بحث مىكنند تا ببينند در بين جمع خودشان يا خارج از آن، چه كسى اصلح است تا او را انتخاب كنند. بعد از آن نيز همين مجلس خبرگان طبق قانون، پيوسته بر كار رهبر و عملكرد او نظارت دارد تا خداى ناكرده لغزش و انحرافى پيش نيايد.
بنابراين، ساز و كارها و تمهيداتى براى اين منظور پيش بينى شده، ولى از آن جا كه در هر حال ولىّ فقيه معصوم نيست، معناى اين پيش گيرى آن نيست كه اصلا امكان و احتمال بروز خطا وجود ندارد. اما آيا معصوم نبودن ولىّ فقيه باعث مىشود كه بگوييم حق حكومت ندارد و نبايد از او اطاعت كرد؟ فرض كنيد ما در زمان حضور امام معصوم، مثلاً اميرالمؤمنين(عليه السلام) بوديم و آن حضرت كسى مثل مالك اشتر را براى اداره حكومت به ايران مىفرستاد. مالك اشتر كسى است كه خود آن حضرت به درباره او فرمودند: نسبت تو به من مثل نسبت من به پيغمبر است[١]. پس بهترين فرد ممكن به عنوان استاندار حكومت يك كشور انتخاب شده است. اما با اين همه مالك اشتر معصوم نيست و ممكن است اشتباه بكند. آيا اين احتمال باعث مىشود كه بگوييم، نبايد مسؤوليتى به مالك اشتر و امثال او سپرده شود؟ در اين صورت آيا اداره مستقيم آن سرزمين پهناور اسلامى به وسيله خود اميرالمؤمنين(عليه السلام)اصلا امكان داشت؟! البته حضرت دستوراتى را به كارگزاران خود مىدادند كه با رعايت آنها حيطه تحت امر خود را تا آن جا كه ممكن است به صورتى شايسته اداره كنند. نمونه كاملى از اين توصيه ها در عهدنامه معروف مالك اشتر آمده
[١] براى آشنايى بيشتر با خصايص و منزلت مالك اشتر نزد على(عليه السلام) ر.ك: نهج البلاغه فيض الاسلام، نامه ٣٨ و حكمت ٤٣٥.