کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤ - ملاك تعيين حق ديدگاه حقوق طبيعى و حقوق پوزيتيويستى
احترام بگذاريم؟ حال كه طبيعت، حق حيات را به موجودى داد، چرا ديگران ملزمند به اين حق احترام بگذارند و قتل نفس نكنند، يا حتى حيوانات را بى جهت نكشند؟ چون قبلا گفتيم معنا ندارد كه حقى براى كسى ثابت باشد و در مقابلش ديگران تكليف نداشته باشند كه حق او را مراعات كنند. وقتى بحث به اين جا مىرسد، در پاسخ به اين سؤال، بين صاحب نظرانِ دقيق و فيلسوفان عميق، نظرهاى مختلفى مطرح مىشود.
بعضى از همان فلاسفه قايل به حقوق طبيعى مىگويند، يعنى اين حق را خدا داده است، و وقتى مىگوييم حق طبيعى يعنى حق خدادادى. ليكن همان طور كه مىدانيد در بين فيلسوفان و ساير مردم، كسانى هستند كه به خدا معتقد نيستند، پس صحبت از حق طبيعى به معناى حق خدادادى به چه معنى است؟ از طرف ديگر وقتى ما ادعا مىكنيم كه فلان حق طبيعى را خدا داده است، بايد ثابت كنيم كه خدا چه وقت و كجا گفته است كه من اين حق را دادم. ما از پيش خودمان نمىتوانيم بگوييم كه خدا حتماً اين حقوق را به اشخاص داده است؛ بلكه بايد دليلى بر آن داشته باشيم.
بعضى ديگر گفته اند منظور از حقوق طبيعى حقوقى است كه عقل ثابت كند، و عده اى از آنان افزوده اند كه به يك معنا اين همان حق خدادادى است كه عقل كشف مىكند. به هر حال در اين جا بحث هاى زيادى است كه فعلا فرصت پرداختن به آنها را نداريم و نتيجه چندان عملى هم ندارد و فقط خواستم اشاره اى بكنم. در هر حال ريشه اى ترين بحثى كه ما بايد در زمينه حقوق داشته باشيم همين بحث است كه اصولا حق از كجا پيدا مىشود.
به سبب همين اشكال و ابهام هايى كه در اين زمينه وجود داشته است، گرايشى درست در نقطه مقابل گرايش حقوق طبيعى، معتقد است كه حق اصولا هيچ ريشه ثابتى ندارد. حق نه ريشه اى در طبيعت دارد، نه ريشه اى در عقلانيت و نه از طرف خدا است، بلكه همه حقوق قراردادى هستند. انسان ها