کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٨ - خلاصه بحث
ندارد. پس هر جا فسادى هست، از اين جا ناشى مىشود كه حاكم نتوانسته مقررات خوبى وضع كند يا نتوانسته درست اجرا كند. از آن سو در دموكراسى، هر جا فسادى هست، از خود مردم ناشى مىشود و حاكم گناهى ندارد؛ زيرا در اين نوع حكومت آنچه كه مردم مىگويند و مىخواهند حاكم است، پس هر جا فسادى هست، مربوط به خود مردم است. اما در تئورى حكومت اسلامى كه مسؤوليت ها تقسيم مىشود، حاكم فقط بخشى از مسؤوليت ها را بر عهده دارد و مردم نيز كه خودشان از اراده، شعور و آگاهى برخوردارند، مسؤوليت و تكليف دارند. اگر هم مردم و هم حكومت به تكاليف خود عمل كنند، مصالح به خوبى تأمين مىشود و جامعه سامان خوبى مىيابد. اما اگر يكى به وظايفش عمل كند و ديگرى عمل نكند، هيچ ضمانتى براى سامان يافتن آن جامعه نيست؛ زيرا مسؤول كل امور جامعه نه مردم منهاى حكومت هستند و نه حكومت منهاى مردم، بلكه هر دو مسؤولند. پس صلاح هر يكى، بستگى به ديگرى دارد؛ مثل دو آجرى مىماند كه به يكديگر تكيه داده شده باشند كه هر گاه يكى از آنها را برداريم آن ديگرى خواهد افتاد. اين دو (حكومت و مردم) بايد با اتكاى به يكديگر و به كمك هم، جامعه را اصلاح كنند. اگر يكى از آنها خراب شود، سست گردد و بشكند، آن يكى هم مىافتد. فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ اِلاّ بِصَلاحِ الْوُلاةِ؛ مردم اصلاح نمىشوند مگر وقتى كه حكومت صالح شود. عكس آن نيز صحيح است: وَ لا يَصْلُحُ الْوُلاةُ اِلاّ بِاسْتِقامَةِ الرَّعِيَّةِ؛ دستگاه حكومت هم صالح نمىماند، مگر اينكه مردم صالح بمانند و در مسؤوليت ها و تكاليف خودشان استقامت داشته باشند.
در اين دو تعبير حضرت تفاوت ظريفى وجود دارد كه قابل توجه است. در مورد اول فرمود: فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ اِلاّبِصَلاحِ الْوُلاةِ؛ يعنى جامعه اصلاح نمىشود، مگر اينكه واليان و دستگاه حكومتى صالح باشند. اما در طرف مقابل