کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٧ - شبهه  اى ديگر
ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ. فَمَا مِنْكُمْ مِنْ أَحَد عَنْهُ حَجِزِينَ[١]؛ [ قرآن ] قطعاً گفتار فرستاده اى بزرگوار است. و آن گفتار شاعرى نيست [ كه] كمتر [ به آن ] ايمان داريد. و نه گفتار كاهنى [ كه] كمتر [ از آن] پند مىگيريد. [ پيام ] فرود آمده اى است از جانب پروردگار جهانيان. و اگر [ پيامبر ] پاره اى از گفته ها را بر ما بسته بود، دست راستش را مىگرفتيم، سپس رگ قلبش را پاره مىكرديم، و هيچ يك از شما مانع از [ عذاب] او نمىشد.
شبهه اى ديگر
شبهه ديگرى كه در همين ارتباط مطرح مىشود، مربوط به يك مرحله قبل از اين مرحله (مرحله تفسير) و درباره «اصل نبوت پيامبر» است. مىگويند: آنچه كه ما به آن راه داريم، همين الفاظ و كلمات است كه گفتيم اينها خود وحى نيستند بلكه تفسير وحى اند. وحى آن علم حضورى و تجربه شخصى است كه در نفس پيامبر حادث مىشود و ما هيچ راهى، نه نفياً و نه اثباتاً، به آن نداريم. بنابراين عملا اصلا هيچ تفاوتى ندارد كه ما قايل به پيامبرى آن حضرت باشيم يا نباشيم. آنچه كه از پيامبرى آن حضرت براى ما ملموس و قابل دسترسى است، اين قرآن است كه بنا شد قابل نقد باشد و اگر از محك تجربه و علم، پيروز بيرون آمد آن را بپذيريم و گرنه به كنارى نهيم. آنچه هم از پيامبرى كه در علم حضورى و نفس خود پيامبر است، براى ما غيرقابل دسترسى است و در تأييد يا نقد آن نمىتوانيم سخنى بگوييم و قضاوتى داشته باشيم. بنابراين، پيامبر نيز حداكثر براى ما به مثابه دانشمندى مىشود كه حرف ها و نظرياتى ارايه داده كه تا با معيارهاى سنجش معمول دانش بشرى محك نخورد، براى ما قابل پذيرش نخواهد بود؛ يعنى در هر حال پذيرش يا عدم پذيرش پيامبرى آن حضرت هيچ تأثيرى در اين مسأله ندارد.
[١] حاقه (٦٩)، ٤٠ـ٤٧.