کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩١ - اشكال دوم
بدهند؛ در حالى كه مبناى فكرى غرب چنين اقتضا نمىكند و بايد در مقابل خواست مردم تسليم باشند. تا به حال مردم مىگفتند، مىخواهيم يك دولت واحد داشته باشيم، اما از اين بعد مىخواهند دو دولت داشته باشند؛ طبق مبناى ليبرال دموكراسى بايد به خواست آنها تن داد. اما در مرحله عمل، هر جا چنين نغمه اى ساز بشود، دولت مركزى به عنوان اين كه شورش شده و عده اى آشوب گر در صددند كه كشور را تجزيه كنند و استقلال ملى و تماميت ارضى را به خطر بيندازند، آنها را سركوب مىكنند. طبق مبناى فكرى ليبرال دموكرات ها نبايد چنين باشد. بله، براساس مبناى ديگرى ممكن است چنين حقى را به دولت ها و حكومت ها بدهيم، اما بر اساس تفكر مورد قبول خود غرب، آنها حق ممانعت از تحقق خواست مردم را ندارند؛ هرچه كه باشد.
اشكال سوم
اشكال سوم بر اين تفكر اين است كه اگر كسانى فردا رأيشان عوض شد و گفتند ما كه ديروز به فلان كس رأى داديم، امروز فهميديم كه اشتباه كرده ايم يا ديروز آن جور مىخواستيم و امروز به گونه ديگر، و مىخواهيم رأى خود را پس بگيريم، بايد بتوانند رأى خود را پس بگيرند. اما در هيچ كجاى دنيا اجازه چنين كارى را نمىدهند و مىگويند همان ابتدا مىبايد متوجه مىبوديد. طرح اين ادعا كه ما را فريب دادند، يا اشتباه نوشتيم، و يا اصلا ديروز مىخواستيم اما امروز نمىخواهيم، مورد پذيرش قرار نمىگيرد. سؤال اين است كه چه چيزى مانع اين مىشود كه گرچه ديروز مردم خواسته اى داشتند و بر اساس آن رأيى دادند، ولى امروز بخواهند رأيشان را پس بگيرند؟ مىگويند: قانون. اما جان كلام در همين جا است كه قانون براساس خواست مردم است و همين مردم مىگويند ما نمىخواهيم. مگر اين تفكر مدعى نيست اگر مردمى به يك