کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٤ - نگاه اسلام به مردم و حكومت
شخصى را كه مردم براى اجراى قانون انتخاب كردند، حق اجراى قانون دارد. اين همان نظامى است كه از آن با نام «مردم سالارى» يا «دموكراسى» ياد مىشود.
همان طور كه پيش تر گذشت كسانى سعى دارند چنين وانمود كنند كه همين دو راه بيشتر وجود ندارد: يا حكومت سالارى و يا مردم سالارى. بعد هم اضافه مىكنند كه حكومت سالارى امرى ارتجاعى و مربوط به دوران برده دارى است و ما كه در دوران مدرن به سر مىبريم، نمىتوانيم چنين چيزى را بپذيريم. بنابراين راهى جز پذيرش مردم سالارى وجود ندارد. مردم سالارى يعنى اين كه مردم هر قانونى را كه خواستند، خودشان انتخاب كنند بدون اين كه قيد و شرطى داشته باشد. اگر قيد و شرطى هم در وضع قانون لازم باشد، خود مردم بايد آن را وضع كنند. هيچ حد و مرزى براى قانون از جايى ديگر غير از خواست مردم، تعين كننده نخواهد بود؛ چه از طرف حكومت و چه از طرف هر مقام ديگرى حتى خدا. به همين ترتيب تمام قواى حكومتى بايد به نحوى منتسب به مردم و منتخب آنان باشند.
نگاه اسلام به مردم و حكومت
در جلسه قبل بيان كرديم كه انحصار حكومت در اين دو نوع صحيح نيست و در اين زمينه راه ديگرى نيز وجود دارد كه نظريه اسلامى بر آن اساس است. آن نظريه سوم اين است كه نه مردم خود به خود تسلطى بر حكومت دارند و نه حكومت خود به خود تسلطى بر مردم دارد. جز به اذن خداوند، تسلط هيچ فردى بر فرد ديگر و هيچ قشرى بر قشر ديگر صحيح و معتبر نيست. از ديدگاه اسلامى اصولا دست اندركاران حكومت نيز گروهى از همين مردم هستند، پس تقابلى بين مردم و حكومت وجود ندارد. چنين نيست كه مردم حق داشته