کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٠ - قرآن و « تقابل علم و ايمان»
قرآن و «تقابل علم و ايمان»
اين مطلب وقتى به غربزدگان ما رسيد، پنداشتند ايمانى هم كه در اسلام و قرآن آمده از همين مقوله است. براى تأييد حرف خودشان هم از اين مطلب كه قرآن «علم» را مساوى «ايمان» نمىداند استفاده كرده اند. آنان مىگويند: خود قرآن هم مىگويد: «وَ جَحَدُوا بِهَا واستيقنتهَا أَنْفُسُهُمْ»؛ يعنى وقتى علم داريد ايمان نداريد! پس معلوم مىشود ايمان و علم دو مقوله اى هستند كه در يك گليم نمىگنجند. طبيعتاً وقتى علم نبود قطعاً شك و جهل است. وقتى قرآن موردى را نشان مىدهد كه علم بوده و ايمان نبوده است، معلوم مىشود جاى ايمان غير از مورد علم است، و غير از علم نيز چيزى جز جهل و شك و ندانستن نيست. اگر علم باشد، راه پذيرش، همان علم است و نيازى به ايمان نيست. وقتى شك و جهل داريم، راه پذيرش، ايمان است.
روشن فكران مسلمانى كه اين تلقى از ايمان را پذيرفته اند در توضيح بيشتر نظر خود مىگويند: با مراجعه به قرآن روشن مىشود كه ايمان يك امر اختيارى است: وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ...[١]؛ و بگو: «حق از پروردگارتان [ رسيده] است. پس هر كه بخواهد، بگرود و هر كه بخواهد انكار كند. از سوى ديگر، اختيار با علم جمع نمىشود؛ چون اگر انسان چيزى را بداند چاره اى جز قبول ندارد. وقتى كسى چيزى را مىداند جاى انكار باقى نمىماند. اگر علم داشت، يك راه بيشتر ندارد و آن هم اين است كه بپذيرد و ديگر «فَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ» معنا ندارد. بنابراين اگر ايمان امرى اختيارى است بايد در مورد غير علم مطرح شود؛ جايى كه امكان انتخاب هر دو راه «پذيرش» و «انكار» وجود داشته باشد. در كجا راه پذيرش و انكار، هر دو، باز است؟ جايى كه شك داشته باشيم. وقتى شك دارم، مىتوانم قبول كنم و مىتوانم هم انكار كنم. در اين حالت اگر قبول كنم، گفته مىشود كه «ايمان» آورده ام.
[١] كهف (١٨)، ٢٩.