کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨١ - قرآن و « تقابل علم و ايمان»
آنچه گفتيم، مطالبى است كه در همين نشريات موجود جمهورى اسلامى نوشته شده و به چاپ رسيده و متأسفانه برخى از كسانى كه چنين سخنانى را مطرح كرده اند تحصيلات حوزوى و طلبگى هم دارند. به هر حال اكنون بايد جداى از اشخاص و انگيزه هاى آنها ببينيم اين سخن تا چه حد درست است.
يك سؤال اين است كه آيا جايى كه انسان علم دارد حتماً ايمان هم خواهد داشت؟ با مراجعه به قرآن دريافتيم كه پاسخ اين سؤال منفى است. فرعونيان، به نص قرآن، علم داشتند ولى ايمان نياوردند.
سؤال ديگر اين است كه آيا جايى كه به كلى جهل داريم، يا بالاتر، اصلا يقين به عدم داريم و دليل قطعى يا علمى چيزى را نفى مىكند، در چنين جايى ايمان به آن چيز مىتواند وجود داشته باشد؟ مثلاً با اين كه مىبينيم اين چراغ روشن است، ايمان بياوريم كه خاموش است؟ يا با اين كه يقين داريم ٢ ضرب در ٢ مساوى ٤ است، ايمان بياوريم كه ٢ ضرب در ٢ مساوى ٥ مىشود؟ آيا چنين چيزى ممكن است؟ آيا مىشود به چيزى ايمان بياوريم كه خودمان مىدانيم و صد در صد يقين واقعى داريم كه واقعيت ندارد؟
براى پاسخ به اين پرسش دوم بايد بازگرديم به آن عنصر اضافى كه در ايمان لازم است و هنگام بررسى پاسخ سؤال اول به آن اشاره كرديم و گفتيم، مؤونه زايدى غير از علم نياز است تا ايمان وجود داشته باشد و تنها علم كافى نيست. گفتيم اگر علم كافى بود، فرعون هم بايستى مؤمن باشد؛ و حال آن كه كافر بود. قرآن مىفرمايد يقين داشت و مىدانست كه آن معجزات، نشانه هايى از سوى خداوند آسمان ها و زمين، و موسى(عليه السلام)همان فرستاده خدا است، ولى با اين حال ايمان نياورد. اكنون بايد ببينيم، آن عنصر اضافى كه بايد در كنار علم قرار گيرد تا ايمان تحقق پيدا كند، چيست.