کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤٧ - پرسش و پاسخ
شق دارد: يكى اين كه اسلام فقط مبانى را گفته و اصلا به روش ها كارى ندارد. دوم اين كه همه روش ها را گفته و جاى خالى براى كسى باقى نگذاشته است. سوم اين كه بعضى از روش ها را گفته و بعضى ديگر از روش ها را به ديگران واگذار كرده است.
نخست بايد روشن شود كه مقصود از مبانى و روش ها چيست؟ آيا منظور از اين كه اسلام مبانى را گفته اين است كه اسلام مقرر داشته كه بايد امنيتى باشد؛ همين و بس! يا مثلاً فقط گفته، بايد عدالت برقرار گردد. اگر اين باشد، موجب مزيتى براى اسلام نيست؛ چون اين را همه انسان ها گفته اند و اسلام چيز خاصى نگفته است. هيچ انسان عاقلى در عالم پيدا نمىشود كه بگويد، نبايد عدالت در جامعه برقرار شود. هر عاقلى حكم مىكند كه عدالت بايد باشد. هيچ انسانى پيدا نمىشود كه بگويد امنيت چيز بدى است. همه عقلاى عالم مىگويند امنيت چيز خوبى است. بنابراين آيا مقصود از اين كه اسلام مبانى را گفته است، يعنى فقط همين ها را بيان كرده و سپس مقرر داشته كه انسان ها خود از هر راهى كه مىتوانند و مىدانند طريق تأمين امنيت و عدالت را تعيين كنند؟
اگر اين تلقى از اسلام، صحيح باشد، مردم چه احتياجى به اسلام دارند؟ چون همه مردم خودشان مىدانستند امنيت چيز خوبى است. ما به اسلام احتياج داشتيم كه راه تأمين امنيت را به ما ياد بدهد. اين كه خداوند متعال طبق نصّ صريح قرآن مىفرمايد: وَ السارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا...[١]، يعنى يكى از راه هاى تأمين امنيت جامعه اين است كه دست زن و مرد دزد را قطع كنيد.
البته هستند كسانى كه به فكر حذف دين هستند و يا دين را فقط به امور شخصى منحصر مىكنند همان ها هستند كه مىگويند، اينها جزو روش ها است
[١] مائده (٥)، ٣٨.