کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤١ - رابطه « حق» و « عدل»
همه گستردگى آن بپردازد، اما هيچ حقى بر حاكم نداشته باشد، اين رابطه عادلانه نيست. عَدْل يعنى هم سنگ بودن دو طرف، عِدل هم بودن، تناسب و توازن داشتن دو طرف حق. اگر اين تناسب و توازن بين حق و تكليف رعايت شد، مىگوييم عدالت برقرار است. بحث عدالت بحثى است كه تا آن جا كه تاريخ فلسفه نشان مىدهد از زمان سقراط تا به حال و بيش از ٢٥٠٠ سال است كه مطرح بوده است. تاكنون، در اين زمينه آن قدر بحث انجام گرفته و كتاب نوشته شده است كه تهيه فهرست آنها خود يك كتاب است. امروزه هم شايد روزى نباشد كه در دنيا مقاله اى يا رساله اى يا كتابى كه به نوعى در ارتباط با عدالت است، منتشر نشود. اين امر از يك طرف نشان گر ميزان اهميت مسأله است و از طرف ديگر نشان مىدهد كه اين مسأله چقدر جاى بحث دارد كه بعد از ٢٥ قرن بحث و گفتگو درباره آن، هنوز زواياى مبهم و جاى بحث دارد.
يكى از بحث هايى كه در اين حول و حوش مطرح مىشود رابطه عدالت با حق است. به نظر مىرسد آنچه كه بيشتر قابل تأييد است و برخى ديگر نيز مطرح كرده اند اين است كه رابطه بين عدالت و حق، رابطه عينيت است. عدالت يعنى دادن حق. عدالت چيزى نيست جز اين كه حق هر كسى به او داده شود. لكن چون حق، طرفينى است، هر جا حقى ثابت شود تكليفى هم بر عهده مىآيد. اگر اين حق و تكليفى كه براى يك فرد ثابت مىشود، متوازن باشند، عادلانه خواهد بود و اگر متوازن نباشند، يعنى حقى كه براى كسى در نظر گرفته مىشود بيش از آن تكليفى باشد كه بر عهده اش مىآيد، يا بر عكس، تكليفش بيش از آن حقى باشد كه براى او ثابت مىشود، اين رابطه متوازن نيست و خلاف عدل است. طبق اين ديدگاه، مفهوم حق و عدل از هم تفكيك ناپذير است؛ بلكه اصلا دو مفهوم و دو بحث نيستند تا ما بگوييم كه رابطه عدالت با حق چيست. بنابراين اگر ابهامى در مفهوم حق باشد، در