کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٢ - قرآن و « تقابل علم و ايمان»
نظريه صحيح در باب حقيقت ايمان
مقدمتاً بايد به اين نكته توجه دهيم كه بسيارى از مطالب از قبيل «يُدْرَك و لا يوصَف» هستند؛ يعنى ما خودْ آنها را مىفهميم و درك مىكنيم و كاملا به آن آگاهيم، ولى در مقام تعريف و تبيين نمىتوانيم ماهيت آن را براى ديگران ترسيم كنيم و حداكثر مىتوانيم آثارش را نشان دهيم. همه ما مىدانيم و درك مىكنيم كه «ترس» چيست، اما وقتى مىخواهيم آن را تعريف كنيم، به جاى آن كه به خود ماهيت آن اشاره كنيم، به ذكر آثار و نشانه هايش مىپردازيم؛ مثلاً مىگوييم: ترس حالتى است كه وقتى بر انسان عارض شود دست و پايش مىلرزد، رنگش زرد مىشود و قلبش به طپش مىافتد. هم چنين اگر از ما بپرسند كه «عشق چيست؟» نمىتوانيم خود عشق را تعريف كنيم، فقط آثار و علايمش را ذكر مىكنيم. مفاهيمى از اين دست، كم نيستند. ايمان نيز از همين سنخ مفاهيم است. ايمان يك حالت درونى است كه با علم حضورى قابل درك است و براى توصيف آن فقط مىتوانيم آثار و علايم آن را توضيح دهيم. ايمان يك حالت قلبى و روانى است كه لازمه آن اين است كه انسان به لوازم آن ملتزم شود؛ يعنى بنا بگذارد كه در مقام عمل به لوازم آن پاى بند باشد. چيزهاى بسيارى هستند كه بسيارى كسان آنها را مىدانند و به آنها علم دارند اما بنا ندارند كه در مقام عمل، لوزام آن را رعايت كنند. افراد زيادى هستند كه مىدانند استعمال دخانيات و سيگار ضررهاى زيادى دارد و مىتواند مشكلات متعددى را به همراه بياورد، اما بنا ندارند كه به اين علم ترتيب اثر بدهند؛ آن چنان كه گويى نمىدانند. اين جا علم هست اما ايمان نيست؛ چرا؟ چون همراه با «تصميم به ترتيب آثار و لوازم» نيست. اگر انسان به چيزى عالم شد و بعد هم تصميم گرفت در مقام عمل پاى اين علمش بايستد، ايمان به آن چيز آورده، و اگر با وجود اين كه علم دارد، تصميم به عمل بر طبق آن ندارد يا اصلا تصميم به عمل نكردن دارد، اين جا كافر به آن چيز است، گرچه علم دارد.