کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٤ - حق و تكليف نسبت به خدا
حقى هم در مقابل براى بندگان خود تعيين مىكند[١]. البته با توجه به اين كه در ابتدا مردم بر خدا حقى ندارند، پس چگونه ممكن است كسى بر خدا حق پيدا كند، بحثى عميق و گسترده را مىطلبد كه در فرصت هاى مناسب بعدى به آن خواهيم پرداخت. اما در اين جا به طور خلاصه به آن اشاره مىكنيم:
حق و تكليف نسبت به خدا
هنگامى كسى نسبت به چيزى حقى پيدا مىكند كه يك نوع مالكيتى نسبت به آن داشته باشد؛ براى مثال، من حق دارم سخن بگويم؛ براى اين كه مالك زبانِ خود هستم؛ حق دارم در خانه خودم زندگى كنم؛ چون مالك خانه ام هستم. اكنون بر اين اساس، اگر قرار باشد كه كسى بر خدا حق داشته باشد، مالك چه چيزى از خدا است؟! آيا معنا دارد كه بگوييم كسى مالك چيزى بر خدا است؟! العياذ باللّه، مالك ذات خدا، صفات خدا، مملوكات خدا، خلق خدا است؟ مالك چه چيزى است؟ خودش و همه چيزش، مالِ خدا است. او چگونه مىتواند حقى بر خدا داشته باشد؟ اصالتاً هيچ موجودى بر خدا حقى ندارد مگر اين كه خود خدا حقى براى آن موجود قرار دهد. بله، اگر كسى خدا را قبول نداشته باشد، حساب او جدا است. اما اگر كسى خدا را به عنوان كسى كه هستى را با اراده خودش ايجاد كرده و مالك همه چيز است، قبول دارد ديگر معنا ندارد گمان كند كه كسى حقى بر خدا داشته باشد. هر كس هر چيزى دارد مالِ خدا است: «لَهُ مَا فِى السَّمَوَت وَ مَا فِى الاَْرْضِ[٢]»، ديگر چه حقى كسى مىتواند داشته باشد؟ خدا از باب لطف و تفضل نسبت به بندگان خود، در
[١] «... ولو كان لأحد أن يجرى له و لايجرى عليه لكان ذلك خالصا للّه سبحانه دون خلقه... و لكنّه سبحانه جعل حقّه على العباد أين يطيعوه و جعل جزاء هم عليه مضاعفة الثواب تفّضلا منه و توسّعاً بما هو من المزيد اهله» همان. [٢] بقره (٢)، ٢٥٥؛ حج (٢٢)، ٦٤؛ نساء (٤)، ١٧١؛ سبأ (٣٤)، ١؛ ابراهيم (١٤)، ٢؛ شورى (٤٢)، ٤؛ طه (٢٠)، ٦؛ انبياء (٢١)، ١٩.