کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٥ - تصديق، حقيقت ايمان؟
تصديق به ثبوت صفتى براى موضوعى لازم است، كدام تصديق مراد است؟ آيا تصديق منطقى است يا تصديق روان شناختى يا هر دو؟ سؤال مهم تر اين است كه اگر دليلى براى ما اقامه شد و تصديق به وجود چيزى پيدا كرديم و آن را پذيرفتيم، دانستيم، باور كرديم، و به آن اعتقاد پيدا كرديم[١]، آيا اين مقدار كافى است كه بگوييم ايمان به آن چيز آورده ايم؟ يا اين كه ممكن است با وجود اقامه برهان و تصديق به وجود رابطه، و وجود هر دو تصديق منطقى و روان شناختى براى شخص، باز هم ايمان وجود نداشته باشد و مؤونه اضافه اى لازم باشد؟
بسيارى از كسانى كه درباره حقيقت ايمان بحث كرده اند، حقيقت آن را همين تصديق دانسته اند. از نظر آنان، همين كه اولا برهان وجود داشت و ثانياً شخص هم به آن برها آگاه شد و ذهن او آن برهان را پذيرفت، اين جا ايمان حاصل است. بر اين اساس نمىشود كسى چيزى را بداند، ولى به آن ايمان نداشته باشد؛ چون تعريف ايمان همان تصديق است. وقتى هم تصديق منطقى و هم تصديق روان شناختى وجود دارد، ايمان نيز وجود خواهد داشت. به عبارت ديگر، ايمان همان تصديق است و علم و ايمان با يكديگر مساوى هستند؛ تنها قيدش اين است كه علم مطابق با واقع باشد، نه پندار و وهم.
اما بايد توجه داشت كه نظريه فوق با مراجعه به آيات قرآن تأييد نمىشود. قرآن به مواردى اشاره مىكند كه كسانى علم به چيزهايى داشته اند اما در عين حال به آن ايمان نياورده اند و نسبت به آن موضع نفى و انكار گرفته اند. از اين تعابير قرآن معلوم مىشود كه ـ لااقل در اصطلاح قرآن ـ علم و ايمان با يكديگر
[١] آوردن اين تعابير مختلف در كنار هم از آن جهت است كه از نظر اصطلاحى، كم و بيش تفاوت هايى بين اعتقاد و باور و تصديق قايل شده اند و چون در اين جا مراد ما جامع بين همه آنها است، از اين رو همه را ذكر كرده ايم تا كسانى كه با اين اصطلاحات آشنا هستند دچار اشتباه نشوند.