کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٧ - پرسش و پاسخ
بودند، جنگ جمل را راه انداختند. طلحه و زبير خدمت آن حضرت آمدند و خواستار حكومت بصره و كوفه شدند. آن حضرت صلاح ندانست كه حكومت را به آنها واگذار كند. به دنبال اين مسأله، آنها به سراغ همسر پيغمبر(صلى الله عليه وآله) عايشه رفتند و ايشان را به بصره بردند و جنگ جمل، اولين جنگ در حكومت على(عليه السلام) را به راه انداختند. معاويه هم در شام، حكومت على(عليه السلام) را نپذيرفت و آماده جنگ با على(عليه السلام) شد.
اما اميرالمؤمنين(عليه السلام) با آنها چگونه رفتار كرد؟ آيا فرمود حال كه اين گونه مىخواهيد، بياييد حكومت را تقسيم كنيم و عراق متعلق به شما، حجاز هم از آنِ من و شام هم دستِ معاويه باشد؟ آيا در اين شرايط على(عليه السلام)تسليم آن مردم شد؟ نه، چنين نبود. چرا؟ براى اين كه حكومت اسلامى تشكيل شده بود، حكومت حق وجود داشت؛ حكومتى با پشتوانه مردمى كه مردم از آن حمايت مىكردند. اين عده كه بر دولت اسلامى خروج كرده بودند آشوب گر و ياغى بودند و على(عليه السلام) هم به روى آنها شمشير كشيد. آن حضرت در طول حكومتش، در سه جنگ با ناكثان، قاسطان و مارقان جنگيد. هيچ گاه نگفت كه بياييد با هم بنشينيم، گفتمان داشته باشيم و با هم صلح كنيم و با خوبى و خوشى حكومت را تقسيم كنيم يا به روى هم لبخند بزنيم! آن حضرت شمشير كشيد تا آن جا كه فرمود: اِنّى فَقَأْتُ عَيْنَ الفِتْنَةِ[١]؛ من چشم فتنه را درآوردم و كارى كردم كه كسى جز من نمىتوانست آن را انجام دهد (اشاره به جنگ با خوارج). امام على(عليه السلام)نمىبايستى با خوارج از در صلح درآيد و پيمان صلح امضا كند؛ چرا؟ چون حكومت عدل وجود داشت و كسانى هم بودند كه از حكومت عدل پيروى و پشتيبانى كنند، و در چنين شرايطى نمىتوان در مقابل دشمنان تسليم شد.
اگر روزى تاريخ تكرار شود و اشخاص و گروه هايى بخواهند عليه
[١] نهج البلاغه فيض الاسلام، خ ٩٢.