کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٩ - تلازم ايمان با شك و جهل؟!
بلكه حتى انكار مىكند. عقل مىگويد، «سه» نمىتواند «يك» بشود. عقل مىگويد، خدايى كه آفريننده وجود است، خودْ چنان وجودى است كه مكان ندارد و نمىتواند به صورت طفلى در شكم حضرت مريم قرار گيرد و از او متولد شود و بعد هم مردم او را به صليب بكشند تا نسل انسان نجات پيدا كند! كليسا هم مىبيند اين امور نه تنها تببين عقلانى ندارد بلكه ضد عقل است، از اين رو مىگويد: ايمان بياور تا بفهمى!
اين تفكر كه چند قرن است در اروپا، به ويژه پس از رنسانس، رواج پيدا كرده، كم كم به فرهنگ هاى ديگر سرايت كرده و با ترجمه كتاب ها به تدريج به كشورهاى ديگر راه پيدا كرده است. كسانى هم كه كم و بيش خودباخته فرهنگ غربى هستند و مىپندارند هر چه از غرب بيايد حقيقت ناب است، باور كرده اند كه اصلا ايمان در جايى است كه علم و عقل و دليل عقلى در كار نباشد. چون نمىفهميم ايمان مىآوريم! آن گاه خواسته اند از اين راه، تناقض ها و مطالب خلاف عقلى را كه در تورات و انجيل است حل كنند. هر جا مىگوييم، اين مطلب با علم و عقل نمىسازد، مىگويند: بلى اين مطب، «دينى» است، علمى و عقلى نيست؛ يعنى با اين كه نمىدانيم و نمىفهميم، يا حتى تشخيص عقل اين است كه درست نيست، بايد ايمان بياوريم و بپذيريم. به گفته اينان اصولا حوزه دين همين گونه است كه مطالبى را كه در اين حوزه مطرح مىشود عقل نمىپذيرد و علم انكار مىكند؛ اما اگر بخواهى «دين دار» باشى، بايد بپذيرى! اين راهى است كه مسيحيت و غرب، چند قرن است كه براى مسأله معروف «تعارض علم و عقل با دين» انتخاب كرده و هر جا كه پاسخى ندارد، با اين ترفند خود را مىرهاند و مىگويد، اين مسأله اصلا در حوزه علم نيست و مطالبه دليل علمى و عقلى براى اين مسأله اساساً غلط است؛ اين مسأله، دينى است و دين هم يعنى اين كه ندانسته ايمان بياور و كوركورانه بپذير!