کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٥ - نظريه صحيح در باب حقيقت ايمان
رابطه ايمان با «علم» و «اختيار»
به هر حال، پس در ايمان، علاوه بر «علم» و «دانستن»، يك عنصر ديگر نيز لازم است و آن عنصر روحى و روانى است كه انسان بايد حالت تسليم و پذيرش و «انقياد» در برابر حق و «التزام به لوازم» آن را در خود ايجاد كند. ايمان عبارت است از: «علم به اضافه حالت انقياد درونى در پذيرش لوازم آن علم». از همين جا مسأله اختيارى بودن ايمان نيز روشن مىشود؛ چون داشتن يا نداشتن اين حالت انقياد و تسليم، يك امر اختيارى است. كسى كه معتاد به سيگار است و با آن كه ضررهاى آن را مىداند، و با اين حال باز هم حاضر نيست سيگار را كنار بگذارد، اين گونه نيست كه مجبور به كشيدن سيگار باشد؛ بلكه مىتواند مثل هزاران نفر كه تصميم گرفتند و ترك كردند، او نيز عزم خود را جزم نمايد و سيگار را ترك كند. اين حالتِ زير بار رفتن، بناگذاشتن بر اين كه به لوازم علمش ملتزم باشد امرى كاملا اختيارى است.
بدين ترتيب، «دانستن» با «اختيارى بودن» منافاتى ندارد؛ به خلاف آن سخن كه مىگفت، اگر علم پيدا كرد چاره اى جز پذيرش و تسليم ندارد؛ و از اين روى معتقد بود كه ايمان با علم جمع نمىشود. پاسخ ما اين است كه «علم» يك چيز است و «بنا گذاشتن بر التزام به لوازم آن علم» امر آخرى است و اين دومى، همان گونه كه توضيح داديم، امرى است كه كاملا در اختيار خود انسان است. حتى خود علم و دانستن هم مىتواند به لحاظ مقدماتش، اختيارى باشد. كسى كه براى كنكور درس مىخواند و زحمت مىكشد و قبول مىشود و به دانشگاه مىرود، آيا اين دانشگاه رفتن برايش اختيارى است يا غيراختيارى؟ بديهى است كه اختيارى است. پس چنين شخصى كه به دانشگاه رفته و درس خوانده و عالم و متخصص شده است، بدان سبب است كه خودش خواسته و اختيار كرده است. اگر مىخواست، درس نمىخواند و در كنكور قبول نمىشد،