کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٨ - كفر، سرمنشأ اصلى انحطاط
در سوره نور نيز در همين باره چنين مىفرمايد: وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَلُهُمْ كَسَرَاب بِقِيعَة يَحْسَبُهُ الظَّمْأَنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهُ عِنْدَهُ فَوَفَّيهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ. أَوْ كَظُلُمَت فِى بَحْر لُجِّىّ يَغْشَيهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُمَتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْض إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَيهَا وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَمَا لَهُ مِنْ نُور[١]؛ و كسانى كه كفر ورزيدند، كارهايشان چون سرابى در زمينى هموار است كه تشنه، آن را آبى مىپندارد، تا چون بدان رسد آن را چيزى نيابد و خدا را نزد خويش يابد و حسابش را به تمام به او دهد و خدا زود شمار است. يا [ كارهايشان ] مانند تاريكى هايى است كه دريايى ژرف است كه موجى آن را مىپوشاند [ و] روى آن موجى [ ديگر] است [ و ] بالاى آن ابرى است. تاريكى هايى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است. هر گاه [ غرقه] دستش را بيرون آورد، به زحمت آن را مىبيند، و خدا به هر كس نورى نداده باشد او را هيچ نورى نخواهد بود. رفتار كافران همانند سراب مىماند؛ سرابى كه در بيابان پيش چشم انسان تشنه اى ظاهر مىشود. مىپندارد كه جوى آبى، بركه اى يا چشمه اى است، اما وقتى نزديك مىشود، مىبيند هيچ نيست؛ بيابانى خشك و تكيده است. انسان هاى كافر هم به اعمال خودشان دل مىبندند و فكر مىكنند آن گاه كه تشنه سعادت و كاميابى اند برايشان مفيد خواهد بود؛ اما اين، پندار باطلى بيش نيست. سرابى است كه «يَحْسَبُهُ الظَّمْأَنُ ماءً». كسانى كه روح «ايمان» را در خود كُشته اند، استعداد رشد انسانى را در خويش از بين برده اند. اينان هر چه هم نيكى كنند برايشان فايده اى ندارد: ...كَشَجَرَة خَبِيثَة اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الاَْرْضِ مَا لَهَا مِنْ قَرَار...[٢]؛ چون درختى ناپاك كه از زمين كنده شده و قرارى ندارد. چون ريشه فاسد است و به جايى بند نيست، هر چه هم كار خوب انجام مىدهند به ريشه نمىچسبد كه ماندگار شود. بين ريشه «كفر» و «عمل
[١] نور (٢٤)، ٣٩ـ٤٠. [٢] ابراهيم (١٤)، ٢٦.