کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧ - حق و تكليف نسبت به خدا
خودش تعيين تكليف كرده است؛ مثلاً فرموده: كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ[١]. «كَتَبَ» در قاموس قرآن به معناى تكليف خيلى محكم است. درباره نماز مىفرمايد: إِنَّ الصَّلَوةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً[٢]. وقتى مقصودش اين باشد كه بگويد تكليف بسيار مهمى است، مىگويد «كتاب» است، نوشته است. درباره روزه هم مىگويد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ[٣]؛ يعنى روزه تكليف قطعى است و حتماً بايد انجام شود. حال خداوند درباره خودش هم همين تعبير را به كار مىبرد و مىفرمايد: كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ؛ يعنى خدا بر عليه خودش اين تكليف را واجب كرده كه نسبت به بندگانش رحمت داشته باشد. البته اين رحمت شرايط دارد و شامل كسانى مىشود كه استعداد و لياقتش را داشته باشند، كه شرايطش را در جاى ديگر تعيين كرده است[٤].
در هر حال گاهى منظور از تلازم حق و تكليف اين است كه بايد بين جعل حقوق توازن وجود داشته باشد و به ازاى جعل حقوقى براى يك طرف، حقوقى نيز براى طرف مقابل در نظر گرفته شود، كه طبيعتاً چون با جعل هر حقى، تكليفى نيز بر عهده طرف مقابل مىآيد، نهايتاً به تلازم حق و تكليف مىانجامد. اين جا ديگر تلازم بين حق و تكليف از مقوله تلازم مفهومى نيست، اما يا لازمه مصالح جامعه است يا لازمه لطف خداوند است. مصالح جامعه اقتضا مىكند كه وقتى اين طرف حقى داشت، طرف مقابل هم حقى بر او داشته باشد. وقتى حاكم حقى بر مردم داشت مردم هم بايد حقى بر حاكم داشته باشند. اين دو حق بايد با هم توازن داشته باشند و هم سنگ باشند.
[١] انعام (٦)، ٥٤. [٢] نساء (٤)، ١٠٣. [٣] بقره (٢)، ١٨٣. [٤] مانند اين آيه كه: «... و رحمتى وسعت كلّ شىء فسأكتبها للّذين يتّقون و يؤتون الزكوة و الذين هم بأيتنا يؤمنونْ الذين يتّبعون الرسول لنبىّ الامىّ...» اعراف (٧)، ١٥٦ـ١٥٧.