کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٧ - حكومت، مردم، و رابطه آن دو در تفكر اسلامى
يك معنا ما نيز تابع فرهنگ جهانى هستيم؛ اما آن فرهنگ جهانى كه بر اساس ارزش هاى واقعى انسان و به دست حضرت مهدى(عليه السلام) اقامه مىشود، نه آن ارزش هايى كه بر اساس خواست و هوس هاى بعضى قدرت هاى بزرگ بر ديگران تحميل شود.
نتيجه آن كه به دو شرط مىتوان ارزش هاى ثابت و مطلق داشت: ١. اين ارزش ها مربوط به انسانيت انسان باشد؛ ٢. از جانب خدا ابلاغ شده باشد. با اين دو شرط ما مىتوانيم ارزش هاى ثابت و مطلق داشته باشيم، و فرهنگى كه بر اساس اين ارزش ها پى ريزى گردد مىتواند فرهنگ جهانى باشد. فرهنگ جهانى، براى مثال، اين است كه همه انسان ها خداى يكتا را بپرستند. نهايت آرزوى ما اين است كه چنين روزى پيش بيايد: هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ[١]. ارزش اين فرهنگ جهانى تابع خواست مردم نيست: وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ؛ يعنى تابع رضايت و كراهت ديگران نيست؛ حتى با وجود ناخشنودى مشركان، اين دين حاكم خواهد شد و ارزش هاى خود را گسترش خواهد داد. اين وعده اى است كه خداوند داده و حتماً انجام مىشود. بر اساس بينش غربى، معنا ندارد كه ارزشى بر خلاف خواست مردم جهانى بشود. اما بر اساس بينش الهى، ارزش ها، آن هم در جهت مصالح واقعى انسان ها، از طرف خدا تعيين مىشود. البته بعضى از عناصر فرهنگى و خرده فرهنگ ها هستند كه هيچ لزومى ندارد جهانى بشوند و نه ما توقعى بيش از اين داريم و نه اسلام چنين مىخواهد.
ممكن است سؤال شود، اين كه اسلام فرهنگ جهانى به وجود مىآورد، به چه معنا است؟ آيا معنايش اين است كه همه بايد يك جور حرف بزنند، يك
[١] توبه (٩)، ٣٣ و صف (٦١)، ٩: او خدايى است كه رسول خود (محمد(صلى الله عليه وآله)) را با قرآن و دين حق به عالم فرستاد تا او را بر همه اديان دنيا، غالب گرداند، هر چند خوشايند مشركان نباشد.