کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٧ - الف) حكومت، مردم؛ و رابطه آن دو در انديشه غربى
غربى تفكرى الحادى است، اشكال مىگيرند كه در آن جا هم مؤمنان زيادى وجود دارند. ما اين واقعيت را انكار نمىكنيم.) بلكه منظور اين است كه در اين مجموعه افكار، از مبانى گرفته تا روبناهاى آن، هيچ جا صحبت از اين نيست كه بايد به خدا و وحى معتقد بود و شريعت را رعايت نمود و احكام خدا را در سياست و اجتماع و اخلاق و ساير صحنه ها حاكميت بخشيد. در تفكر ليبراليستى اعتقاد به خدا موضوعيتى ندارد. اگر كسى هم به خدا اعتقاد داشته باشد صرفاً به عنوان يك ارتباط شخصى با خدا مطرح است، وگرنه در عرصه سياست، اجتماع، قانون، حقوق و روابط اجتماعى جايى براى خدا و شريعت و دين وجود ندارد. اين همان معناى سكولاريسم است. البته ممكن است در بين همين سكولارها باشند كسانى كه مؤمن و معتقد به خدا باشند و كليسا هم بروند، ولى ايمان و تديّن آنها فقط همان رابطه قلبى و شخصى آنها با خدايشان است و ربطى به مسايل اجتماعى و سياسى آنها ندارد. اين است كه مىگوييم تفكر حاكم بر غرب در حال حاضر (يعنى همين تفكر ليبرال) تفكرى الحادى، يعنى منهاى دين است. در چنين نگرشى؛ جامعه، سياست، انسان و تمام ارزش هايى كه براى وى مطرح مىشود از خود انسان نشأت گرفته است و آفريننده ارزش ها خود انسان است. بنابراين در اين نگرش جايى براى خدا و آخرت منظور نشده است. اگر هم كسانى با تفكر ليبراليستى، به خدا و معاد نيز اعتقاد داشته باشند، اين اعتقادشان هيچ تأثيرى در تنظيم روابط اجتماعى آنها ندارد و امرى كاملا فردى محسوب مىشود.
تفكر اومانيستى، قرن ها پيش (بيش از ٢٥ قرن پيش) توسط سوفسطاييان در يونان مطرح شده بود. آنان نيز مقياس همه چيز اعم از مسايل ارزشى، سياسى، حقوقى، اخلاقى و... را انسان مىدانستند. فرمول ساده اش اين است كه هر چه مردم بپسندند و به آن رأى بدهند همان معتبر است، و اگر چيزى را