کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٨ - الف) حكومت، مردم؛ و رابطه آن دو در انديشه غربى
مردم نپسنديدند اعتبارى ندارد، نه در صحنه قانون، نه در صحنه اخلاق و نه در مسايل اجتماعى. اگر مىگوييم فلان چيز معتبر است دليلش اين است كه: چون مردم چنين مىگويند. اگر هم مىگوييم معتبر نيست، باز هم چون مردم مىگويند. به همين جهت ممكن است در جامعه اى چيزى معتبر باشد و در جامعه ديگر معتبر نباشد؛ چون مردم جامعه اول آن را مىپسندند و مردم جامعه دوم آن را نمىپسندند. پس تنها ملاك اعتبار؛ رأى، خواست، پسند و اراده مردم است، و چون نوعاً پسند مردم اختلاف دارد، طبعاً ارزش ها نيز متفاوت مىشود. اولين نتيجه تكفر اومانيستى غرب همين است كه ما هيچ گاه نمىتوانيم ارزشى جهانى و ثابت را مطرح كنيم؛ چون مىدانيم انسان ها سليقه هايشان با هم فرق مىكند. بر اساس اين بينش، مطرح كردن ارزش هاى عام جهانى جايگاه منطقى ندارد، مگر اين كه كسى بگويد بعضى از ارزش ها هستند كه در تمام جوامع مشتركند و همه انسان ها آنها را پسنديده اند. البته اين كه آيا چنين ارزش هايى وجود دارند يا نه، جاى سؤال و تأمل است. مثال ساده اى كه معمولاً گفته مىشود اين است كه همه قبول دارند راست گويى يا امانت دارى خوب است. اما اين ادعا صحت ندارد و همين موارد نيز مورد قبول برخى نيست؛ مانند ماركسيست ها كه صريحاً مىگفتند اين طور نيست كه هميشه راست گويى يا امانت دارى خوب باشد.
ماركسيست ها مىگفتند اين طور نيست كه هميشه دزدى بد باشد، بلكه بعضى اوقات، دزدى خوب است. اگر زمانى دزدى در برقرارى نظام كمونيستى و تسلط كارگران بر بورژواها تأثيرى داشته باشد، در اين مورد خوب است؛ چون هدف وسيله را توجيه مىكند. هدف اين است كه نظام «تراز نوين» بر جهان حاكم شود و همه از نظر طبقاتى با هم مساوى بشوند، و هر چه به تحقق اين هدف كمك كند، ارزش مند است. اگر روزى وسيله تحقق اين هدف، دزدى