کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٩ - انديشه سياسى اسلام مردم و حاكم، مسؤول در برابر خداوند
نمىتواند از خودش چيزى ديكته كند. آيا حاكم اسلامى عبد و برده مردم و كارگزار آنها است؟ باز هم پاسخ منفى است. مردم بر او تسلطى ندارند تا بگويند ما تو را نمىخواهيم و از اين مقام عزل مىكنيم؛ چون خدا او را بر ساير مردم حاكم قرار داده است. آيا وى نوكر و حقوق بگير مردم است؟ نه، حقوق حاكم را خدا از بيت المال تعيين كرده است. خداوند متعال بر مردم واجب كرده است كه بخشى از اموالشان را در اختيار حاكم اسلامى قرار دهند. علاوه بر آن اختيار انفال و اموال و درآمدهايى را كه متعلق به عموم جامعه است در دست حاكم اسلامى قرار داده است. به هر حال تعيين كننده و اعطا كننده خدا است، و حاكم اسلامى منّت مردم را نمىكشد و نان خور آنها نيست. چنين كسى مىتواند قوانينى را كه خداوند متعال مقرر ساخته است، اجرا كند گرچه خوشايند مردم نباشد. اگر حاكم فقط نوكر يا وكيل مردم بود، حق نداشت چيزى را كه مردم نمىخواستند بر آنان تحميل كند يا دستورى بدهد كه همه مردم يا اكثريت آنان نمىپسندند. اما آيا حكومت اسلامى حق دارد چنين دستورى بدهد؟ بلى، حق دارد؛ چون دستور و قانون خدا است.
بنابراين در حكومت اسلامى قانون الهى بايستى اجرا گردد. حتى اگر روزى اكثريت مردم آن را نخواسته باشند حكومت اسلامى حق دارد و بايستى قانون اسلام و از جمله حدود الهى را كه امروز مورد پسند دنيا نيست، اجرا كند. ممكن است مردم بخواهند برخى از كارهايى در جامعه مجاز و آزاد باشد كه خداى متعال آنها را مجاز ندانسته است؛ در اين صورت حكومت اسلامى، آن كار را ممنوع ساخته و آزادى آنان را محدود مىنمايد و به آنان اجازه انجام آن كار را نمىدهد، گرچه اكثريت مردم بخواهند. اين بدان جهت است كه حاكم اسلامى كارگزار مردم نيست، بلكه مأمورى از طرف خدا، براى اجراى قوانين الهى است. البته همه مردم وظيفه دارند كه احكام خدا را اجرا كنند، اما