کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٠ - انديشه سياسى اسلام مردم و حاكم، مسؤول در برابر خداوند
حاكم به خصوص مأموريت دارد كه قانون خدا را بر آنها الزام نموده و متخلفان را مجازات كند. خود مجازات متخلفان نيز حكم خدا است. پس حكومت اسلامى نه ديكتاتور است، كه خودش تصميم گيرنده باشد و از پيش خود هر چه را كه مىخواهد دستور دهد و مردم موظف باشند اجرا كنند، و نه نوكر و وكيل مردم است كه هر چه مردم مىگويند، اجرا كند.
در حكومت اسلامى، همه در برابر قانون برابرند و از اين لحاظ، حكومت كنندگان با حكومت شوندگان هيچ فرقى با يكديگر ندارند و رتبه بالاتر و فروتر نداريم.[١] در اين جا قضيه شهروند درجه يك و دو مطرح نيست. شهروند درجه يك و دو، در مقايسه شهروندان اصلى جامعه اسلامى با كسانى است كه در سايه حكومت اسلامى، تطفلا جان و مالشان محفوظ است؛ مثل اهل كتاب و كليه كسانى كه مسلمان نيستند ولى در پناه حكومت اسلامى زندگى مىكنند. اين عده چون مسلمان نيستند، احكام اصلى اسلام بر آنها اجرا نمىشود و ماليات هاى اصلى اسلام (خمس و زكات) از آنها گرفته نمىشود و در عوض جزيه مىدهند و برابر اين ماليات ناچيز، جان و مال آنها در سايه حكومت اسلامى تطفلا محفوظ است. اين افراد را به لحاظ برخى تفاوت هاى حقوقى كه اسلام در مورد آنان قايل شده، مىتوان شهروند درجه دو دانست. اما گذشته از اين تفاوت ها، در بسيارى از حقوق، شخص حاكم و همين شهروند غيرمسلمان كوچك ترين تفاوتى با يكديگر ندارند و به اين لحاظ هر دو شهروند درجه يك محسوب مىشوند. حاكم حق ندارد بگويد من يك سر و گردن از اين شهروند عادى بالاترم، به اين دليل كه رييس جمهور يا نخست وزير يا ولىّ فقيه هستم. او نيز بنده اى نظير ساير بندگان خدا است؛ نهايت اين
[١] در اين زمنيه، ر.ك: علامه طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، ج ٤، طهران: دارالكتب الاسلامية، الطبعة الرابعة، ١٣٦٢؛ ص ١٢٩ـ١٣٢ (فصل دوازدهم ذيل آيه ٢٠٠ سوره آل عمران).