کاوش ها و چالش ها - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٤ - كفر، سرمنشأ اصلى انحطاط
توأم با ايمان باشد: مَنْ عَمِلَ صَلِحاً مِنْ ذَكَر وَ أُنْثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَة...[١]؛ هر كس از مرد يا زن، كار شايسته كند و مؤمن باشد قطعاً او را با زندگى پاكيزه اى حيات بخشيم.
كفر، سرمنشأ اصلى انحطاط
طرف مقابل ايمان، «كفر» است. عدم ايمان را «كفر» و كسى را كه از گوهر ايمان بى بهره باشد «كافر» مىنامند. قرآن مىفرمايد: سرانجام كافران شقاوت و بدبختى است. اينان حتى اگر كارهاى نيكى نيز انجام داده باشند به حالشان سودى ندارد؛ چرا كه از ايمان سرچشمه نگرفته و انگيزه آن هوا و هوس هاىمادى و ارضاى غرايز خودشان بوده است؛ به انگيزه شهرت در بين مردم يا حداكثر براى اين كه عواطف انسانى خود را ارضا كرده و خرسند شده باشند. كسى كه براى رسيدن به احساس رضايت و خرسندى درونى نيكى كرده، پاداشش همان خرسندى و احساس رضايتى است كه برايش حاصل شده است و ديگر هيچ طلبى از خدا ندارد؛ به ويژه اگر شخصيت اصلى و غالبش اساساً زشتى و پليدى است و آن كار نيك را به دليل هيجان لحظه اى احساسات و خروش آنى عواطف انجام داده باشد.
تصور اين كه چرا با كفر و عدم ايمان، هيچ عملى براى انسان ره آورد سعادت را به دنبال نخواهد داشت، زياد مشكل نيست. فرض كنيد به كسى خدمت بزرگى كرده ايد؛ مثلاً بخش مهمى از اموال و سرمايه خودتان را براى نجات او از يك بيمارى سخت صرف كرده ايد، به طورى كه خودتان فقير شده ايد. حال اگر اين شخص اصلا شما را نديده بگيرد و هيچ اعتنايى به شما نكند و از يك تشكر خشك و خالى هم دريغ ورزد و پس از مدتى هم كه با شما
[١] نحل (١٦)، ٩٧.