ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤
اين مسئله دارد كه جزئى از مادّه كجا و حركت كجا اگر كسى به شناخت مسئله مزبور توفيق حاصل كند ، قطعا بدانيد كه او تابش فروغ هستى آفرين را بر آن برگ درك كرده است . درست است كه ما وقتى در باره يك چيز بعنوان جزئى از يك كلّ مى نگريم ، نمى توانيم آن جزء را نمايشگر كلّ تلقّى كنيم ، زيرا جزء هر اندازه هم بزرگ بوده باشد ، بالاخره در كلّ و كوچكتر از كلّ است ، ولى مسئله شناخت واقعيّت جزء را نمى توان تابع اصل « كلّ از جزء بزرگتر است » قرار داد ، زيرا بر فرض دخالت همه اجزاء كلّ در هر يك از اجزاء كه با همديگر در ارتباط تفاعلى بسر مى برند ، شناخت همه ابعاد يك جزء بدون شناخت كلّ ، امكانپذير نيست و بهمين جهت است كه گفته شده است : الكلّ ممثّل في الجزء كما أنّ الجزء ممثّل في الكلّ ( كلّ در جزء نمايان است ، چنانكه جزء در كلّ ) بنا بر اين ، همان فروغ الهى كه بر كلّ هستى مى تابد ، بر هر جزئى از آن نيز مى تابد . دريافت نزديكى خداوند بوسيله احسانهاى ربوبيش ، آن چنان روشن و بديهى است كه فقط مردم در خود فرو رفته از درك آن ناتوانند . چه آسان است درك نزديكى خدا براى كسى كه از خويشتن بيرون آيد و نياز مطلق خود را به احسانكننده مطلق دريابد ، و چه دشوار است براى كسى كه نتواند از خويشتن فارغ شود و همه عوامل برطرفكنندهء نيازهاى وجودى خود را به توانائى و علم خويشتن مستند بدارد . آرى ، تا ما انسانها در خود فرو رفتهايم و از نياز مطلق خويشتن اطَّلاعى نداريم ، هرگز از نعمت ديدار احسانكنندهء لطيف خود برخوردار نخواهيم گشت .
١٠ ، ١١ - مانح كلّ غنيمة و فضل و كاشف كلّ عظيمة و أزل ( بخشنده هر سود و امتياز است و برطرفكنندهء هر حادثه بزرگ و تنگناى حيات )