دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٣٧
| ابن علقمی جلد: ٤ شماره مقاله:١٥٣٧ |
اِبْنِ عَلْقَمى، مؤيدالدين ابوطالب محمد بن محمد بن على بن ابىطالب بن
علقمى (ح ٥٩١ -٦٥٦ق/١١٩٥- ١٢٥٨م)، آخرين وزير عباسيان. برخى از مورخان ابن
علقمى را ايرانى و اهل قم دانستهاند (خواندمير، ٩٩)، ليكن بناكتى وي را
عرب تبار و از نسل اسد بن خزيمه، از اجداد پيامبر (ص) به شمار آورده است
(ص ٧٣-٧٤). ابن طقطقى كه در اين باره به تفصيل بيشتري سخن گفته، ابن
علقمى را از طايفة بنى اسد و از شهر نيل عراق دانسته است كه پدر بزرگش
نهري موسوم به علقمى در كنار فرات حفر كرد و از اين روي اين نام بر او
نهاده شد (ص ٤٥٥).
ابن علقمى سياستمداري فاضل و شيعى مذهب بود و بر اين مذهب تعصب مىورزيد.
ولادت وي در ٥٩١ق/١١٩٥م اتفاق افتاد (صفدي، ١/١٨٥)، اما برخى از منابع سن
او را به هنگام درگذشت ٦٣ يا ٦٦ سال ضبط كرده و تلويحاً تولدش را در ٥٩٠ يا
٥٩٣ق درستتر پنداشتهاند (براي نمونه، نك: ذهبى، ٢٣/٣٦٢؛ قس: صفدي، ١/١٨٥).
وي در اوان جوانى در حله نحو و ادب را نزد ابن ايوب عميدالرؤساء - از
دانشمندان شيعى - فراگرفت. سپس به بغداد رفت و نزد ابوالبقاء عبدالله بن
حسين عُكبري به آموزش قرائت پرداخت و آنگاه نزد دايى خود عضدالدين ابونصر
مبارك بن ضحاك قمى كه اهل فضل و از بزرگان دولت عباسى و استاددار خليفه
مستنصر بود، شتافت. ابن علقمى چندي در دستگاه او به سر برد و سپس در ديوان
ابنيه به نيابت وي گمارده شد و در آنجا به آموختن فن انشاء و رسايل ديوان
پرداخت. چون عضدالدين درگذشت، ابن علقمى نيز مدتى از كار ديوان دوري گزيد
و گوشهنشين شد. اندكى بعد چون شمسالدين ابوالازهر احمد بن ناقد به
استادداري رسيد، وي را به كارفراخواند. ابن علقمى تا شوال ٦٢٩ سمت ناظر
تشريفات دربار خلافت را برعهده داشت و در اين زمان در توطئة بركناري
مؤيدالدين قمى از مقام وزرات مستنصر، شركت جست. در ١٩ شوال ٦٢٩ق/٨ اوت
١٢٣٢م ابن ناقد به وزارت رسيد. ابن علقمى هم در اين هنگام از سوي خليفه
در منصب استادداري برقرار شد و خلعت يافت (ابن فوطى، ٣٣- ٣٥؛ صفدي، ١/١٨٦؛
ابن شاكر، فوات الوفيات، ٣/٢٥٤) و اين سمت را تا مدتهاي دراز يعنى تا پايان
خلافت مستنصر و چند سالى از خلافت مستعصم، همچنان برعهده داشت (ابن كثير،
١٣/٢١٢). چون مستنصر درگذشت، شرفالدين اقبال شرابى و ديگر اميران لشكر،
مستعصم را به جاي پدر نشاندند. ابن ناقدِ وزير بيمار بود و ابن علقمى هم
ناگزير بدين امر تن در داد و بدين سان موقع و مقام خود را حفظ كرد (هندوشاه،
٣٥٥-٣٥٦). ٣ سال بعد ابن ناقد درگذشت و در ٨ ربيع الاول ٦٤٣ق/٣ اوت ١٢٤٥م
ابن علقمى به جايش نشست. وزارت ابن علقمى ١٤ سال يعنى تا پايان دورة
عباسيان به درازا كشيد (ابن جوزي، ٨(٢)/٧٤٧؛ غسانى، ٥٢٨؛ صفدي، همانجا؛ ابن
شاكر، فوات الوفيات، ٣/٢٥٢).
دوران وزارت ابن علقمى به سبب ضعف مستعصم و آشفتگى اوضاع و نيز تضادهايى
كه در بين صاحبان مناصب وجود داشت، خالى از درگيريها و تشنجات نبود. اميران
لشكر و ديگر بزرگان عصر با وزير كه بر مذهب تشيع بود، عناد مىورزيدند (وصاف
الحضرة، ١٥). در ٦٥٥ق مجادلاتى ميان سنيان و ساكنان ناحية كَرْخ - محلة شيعه
نشين بغداد - به وقوع پيوست. ابوبكر فرزند خليفه به آنجا هجوم برد و در
طرفداري از سنيان، ساكنان كرخ را قتل عام و تار و مار كرد و تنى چند از
سادات بنى هاشم را به اسارت گرفت (منهاج، ٢/١٩١؛ ذهبى، ٢٣/١٨٠؛ ابن
خلدون، ٥(٥)/١١٤٩؛ ابن تغري بردي، ٧/٤٧- ٤٨). خواندمير اين واقعه را از
حوادث ٦٥٠ق به شمار آورده است (ص ٩٩). وزير از تهاجم سفاكانة فرزند خليفه
برآشفت، اما چارهاي نداشت و چون توان مقابلة آشكار نداشت، كينه در دل
گرفت و در اين باره نامهاي به سيد تاجالدين محمد بن نصر صلايا حسينى كه
از بزرگان سادات عصر و به روايتى حاكم اربل بود، فرستاد و شرح واقعه را با
اندوه باز گفت (وصاف الحضرة، همانجا؛ سبكى، ٨/٢٦٣). اينكه گفتهاند در اين
روزگاران خواجه نصيرالدين طوسى كه نزد اسماعيلية الموت به سر مىبرد،
قصيدهاي در مدح مستعصم فرستاد و ابن علقمى چگونگى را به ناصرالدين محتشم
در خفا گزارش كرد و متعاقب آن خواجه در بند افتاد (وصاف الحضرة، ١٥-١٦؛
خواندمير، ٩٩-١٠٠)، چندان مقرون به حقيقت نيست، چه خواجه و ابن علقمى هر
دو بر يك كيش و در تشيع راسخ بودند.
در ٦٥٤ق مجاهدالدين دواتدار كوچك تصميم گرفت مستعصم را از خلافت بركنار
كرده و پسر بزرگ او ابوالعباس احمد را به جاي وي برنشاند. ابن علقمى كه
مخالف اين جاي گزينى بود، خليفه را آگاه ساخت و راه توطئه را بست. اين
حادثه شورشهايى در بغداد برانگيخت و به كشتار گروهى انجاميد. سرانجام
فخرالدين دامغانى صاحب ديوان شورش را فرو خواباند (رشيدالدين، ٣/٤٠-٤١).
در دوران مستعصم مغولان چندبار آهنگ بغداد كردند. نخستين حملة آنان در ٦٤٣ق
روي داد، ليكن نيروهاي آنان پراكنده بود و زير لواي فرماندهى واحد
نمىجنگيدند. اين حمله به دست شرفالدين اقبال شرابى و با تدبير وزير درهم
شكست (ابن ابى الحديد، ٨/٢٣٩-٢٤٠). در ذيحجة ٦٥٥/ دسامبر ١٢٥٧ هلاكو ظاهراً به
تحريك خواجه نصيرالدين به حوالى بغداد رسيد و از خليفه خواست ٣ تن از
بزرگان دولت يعنى وزير، سليمان شاه و دواتدار را نزد وي فرستد و سپس خود نزد
او آيد (رشيدالدين، ٣/٥٤). در محرم ٦٥٦ هلاكو بغداد را در محاصره گرفت. ابن
علقمى به تنهايى نزد وي رفت (جوينى، ٣/٢٨٧؛ ابن فوطى، ٣٢٦)، از اين رو
رقيبان او چنين شهرت دادند كه وزير با مغولان همراه است و با آنان مكاتبه
مىدارد (رشيدالدين، ٣/٤٧). به گفتة وصاف الحضرة - كه در نقل اين حوادث، به
ابن علقمى با نظر دشمنى مىنگريسته است - رسولان او پى در پى نزد هلاكو آمد
و شد داشتند و او را به گشودن بغداد ترغيب مىكردند (ص ١٦-١٧؛ نيز نك: منهاج،
١٩١؛ مقريزي، ١(٢)/٤١٢). چندي پس از آن وزير همراه با خليفه پيش هلاكو رفت
و اندكى بعد نيز خليفه به قتل رسيد، اما ابن علقمى مورد توجه قرار گرفت و
خانهاش در شهر دارالامان گرديد و گروهى در آنجا از تيغ بىامان مغولان به
سلامت جستند (ابن فوطى، ٣٢٦، ٣٢٩-٣٣٠؛ رشيدالدين، ٣/٥٨ -٥٩).
چون كار تسخير بغداد و نابودي دستگاه خلافت به انجام رسيد، هلاكو ابن علقمى
را ديگر بار به وزارت و فخرالدين دامغانى را به صاحب ديوانى و على بهادر را
به شحنگىِ بغداد برگزيد و خود از شهر بيرون رفت (جوينى، ٣/٢٩٢؛ رشيدالدين،
٣/٦٣؛ ابن خلدون، ٥(٥)/ ١١٥٠). در اين جا نيز سخن وصاف الحضرة (ص ٢٢-٢٣) كه
گويد: هلاكو پس از فتح بغداد ابن علقمى را از خود راند، درست نمىنمايد، هرچند
گفتة او را برخى ديگر از مورخان نيز تكرار كردهاند. وزارت ابن علقمى اين بار
از ١٤ صفر تا اول جماديالثانى ٦٥٦ - تا هنگام وفات - ادامه يافت (عزاوي،
١/٢٠١). ابن علقمى روز ٥ شنبه ٢ جماديالثانى ٦٥٦ درگذشت (رشيدالدين، ٣/٦٤؛
غسّانى، ٦٤١؛ اول جماديالثانى). ابن طقطقى (ص ٤٥٨) و هندوشاه (ص ٣٦٠)
درگذشت او را در جماديالاول همين سال ضبط كردهاند. پيكر او را در گورستان
شيعيان بغداد به خاك سپردند (ابن كثير، ١٣/٢١٣). اينكه گروهى (صفدي، ١/١٨٥؛
ابن شاكر، فوات الوفيات، ٣/٢٥٣) مرگ او را در ٦٥٧ق/ ١٢٥٩م دانستهاند و يا
گفتهاند ابن علقمى را هلاكو كشت (قلقشندي، ٢/٩٢) يا به دست مردم بغداد
قطعه قطعه شد (منهاج، ٢٠٠) همه نادرست است و مورد تأييد منابع دست اول
نيست. از ابن علقمى چند فرزند بر جاي ماند كه يكى از آنان شرفالدين
ابوالقاسم على نام داشت كه پس از مرگ پدر به جاي او وزير بغداد شد و در
حوادث آن دوره نام او به ميان آمده است (رشيدالدين، ٣/٦٢، ٦٤؛ ابن
طقطقى، ٤٥٦). فرزند ديگر او عزالدين ابوالفضل محمد، شاعر، نويسنده و دانشمند
بود و اشعاري از او بر جاي مانده است (غسانى، ٥٧٤، ٥٨٢، ٥٩٤). او ظاهراً
اندكى پس از پدر درگذشت (ذهبى، ٢٣/٣٦٢). ابن طقطقى از يكى ديگر از منسوبان
ابن علقمى به نام كمالالدين احمد بن ضحاك كه خواهرزادة او بود، نام برده
و مطالبى از وي دربارة دايىاش نقل كرده است (ص ٤٥٧).
ابن علقمى وزيري كاردان و شايسته و در مملكت داري صاحب بصيرت بود. حتى
برخى از مورخان اهل سنت كه رفتار او را در واقعة تسخير بغداد نكوهش كردهاند،
از كفايت و كاردانى و آگاهى او در كشورداري به نيكى سخن گفتهاند (ابن
شاكر، فوات الوفيات، ٣/٢٥٢). ابن علقمى عنصري ملايم و طرفدار مماشات با
مغولان بود، چه با شناخت عينى كه از نيروها و اميران و بزرگان دربار خلافت
داشت، توانست پيش بينى كند كه آنان توانايى مقابله با مهاجمان را ندارند.
از اين روي راه مسالمت در پيش گرفت و براي جلوگيري از خون ريزي بيشتر
خليفه را به مدارا با مغولان خواند. همين نظر باعث گرديد كه مورخان، رفتار
او را برخاسته از اعتقاد وي به مذهب شيعه بدانند. از اين رو پارهاي از
آنان گفتهاند كه وزير آهنگ آن داشته كه با انقراض عباسيان، شاخهاي از
علويان را به حكومت برساند (ابن شاكر، فوات الوفيات، ٣/٢٥٢؛ ابن عماد،
٥/٢٧١-٢٧٢؛ ابن تغري بردي، ٧/٤٧؛ سيوطى، ٤٦٦).
برخى از نويسندگان چون منهاج (ص ١٩٠ به بعد) با عباراتى زننده از او ياد
كردهاند (نيز نك: وصاف الحضرة، ٢٣)، اما كسانى چون ابن جوزي، كه پيش از
واقعة بغداد درگذشت، از او به نيكى سخن گفتهاند (٨(٢)/٧٤٧). مورخان شيعه وي
را شخصيتى برجسته، متدين و نيكوكار خواندهاند. گذشته از آراء متفاوتى كه
مورخان دربارة او گفتهاند، نبايد ترديد داشت كه ابن علقمى در مذهب شيعه
تعصب مىورزيد. چون به قدرت رسيد، اقامة نماز جمعه را متوقف ساخت تا آنكه
مدرسهاي براي شيعيان بنا كرد و مراسم نماز جمعه را در آنجا برپا داشت
(ذهبى، ٢٣/١٨٣).
مراتب علمى: ابن علقمى از فاضلان عصر خود بود، شعر مىسرود و در نگارش نثر
عربى استاد بود. در خوشنويسى مهارت داشت و در تشويق عالمان كوشا بود. خود
كتابخانهاي داشت كه ١٠ هزار جلد كتاب نفيس در آن نگهداري مىشد (اقبال،
١٨٥. ابن ابى الحديد، شارح معروف نهج البلاغة، و نيز برادرش از حمايت او
برخوردار بودند. اين دانشمند شرح نهج البلاغة را به نام وزير آراست و
هديههايى ارزشمند دريافت كرد (ابن ابى الحديد، ١/٣-٤؛ ابن طقطقى، ٤٥٦؛
هندوشاه، ٣٥٨-٣٥٩؛ آقابزرگ، ١٤/١٥٨-١٥٩). اثر ديگري به نام سبع العلويات را
نيز كه حاوي قصايدي منظوم است به وزير اهدا كرد (همو، ١٢/١٢٩).
رضىالدين حسن بن محمد صغانى دانشمند لغوي آن عصر دو كتاب مجمع البحرين و
العباب الزاخر و اللباب الفاخر را به نام ابن علقمى ساخت (هندوشاه، ٣٥٨؛
ميمنى، ٤٧-٤٩). وزير با ابن طاووس، دانشمند مشهور شيعى نيز دوستى و معاشرت
داشت (عزاوي، ١/٢٦٢). در واقعة بغداد، چون ابن ابى الحديد و برادرش
موفقالدين به دست مغولان گرفتار شدند و بيم نابودي آنان مىرفت، ابن
علقمى با دشواري جان آنان را نجات بخشيد (هندوشاه، ٣٥٩).
دو نمونه از اشعار ابن علقمى در دست است (صفدي، ١/١٨٥؛ ابن شاكر،
فواتالوفيات، ٣/٢٥٤؛ همو، عيونالتواريخ، ٢٠/١٩٤). از اشارة فيض كاشانى
برمىآيد كه ابن علقمى كتابى نيز در مناقب تدوين كرده بوده است (٤/٢٥٣).
مآخذ: آقابزرگ، الذريعة؛ ابن ابى الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغة، به
كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧٨ق/١٩٥٩م؛ ابن تغري بردي، النجوم؛
ابن جوزي، يوسف، مرآة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ ابن خلدون،
العبر؛ ابن شاكر كتبى، محمد، عيون التواريخ، به كوشش فيصل السامر و
عبدالمنعم داوود، دارالرشيد، ١٩٨٠م؛ همو، فوات الوفيات، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٩٧٣م؛ ابن طقطقى، محمد، الفخري، به كوشش هارتويك درنبورگ،
پاريس، ١٨٩٤م؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛ ابن فوطى،
عبدالرزاق، الحوادث الجامعة، بغداد، ١٣٥١ق؛ ابن كثير، البداية؛ اقبال، عباس،
تاريخ مغول، تهران، ١٣٦٤ش؛ بناكتى، داوود، تاريخ، به كوشش جعفر شعار،
تهران، ١٣٤٨ش؛ جوينى، عطاملك، تاريخ جهانگشاي، به كوشش محمد قزوينى،
ليدن، ١٣٥٥ق/١٩٣٧م؛ خواندمير، غياثالدين، دستورالوزراء، به كوشش سعيد
نفيسى، تهران، ١٣٥٥ش؛ ذهبى، محمد، سيراعلام النبلاء، به كوشش بشار عوّاد
معروف و محيى هلال سرحان، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ رشيدالدين فضل الله، جامع
التواريخ، به كوشش عبدالكريم على اوغلى على زاده، باكو، ١٩٥٧م؛ سبكى،
عبدالوهاب، طبقات الشافعية الكبري، به كوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد
طناحى، قاهره،١٣٨٣ق/١٩٦٤م؛ سيوطى، تاريخ الخلفاء، به كوشش محمد محيىالدين
عبدالحميد، قاهره، ١٩٦٤م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش هلموت
ريتر، بيروت، ١٣٨١ق/١٩٦١م؛ عزاوي، عباس، تاريخ العراق، بغداد،
١٣٥٣ق/١٩٣٥م؛ غسانى، ملك اشرف، المسجد المسبوك، به كوشش شاكر محمود
عبدالمنعم، بغداد، ١٣٩٥ق/١٩٧٥م؛ فيض كاشانى، محسن، المحجة البيضاء، به كوشش
علىاكبر غفاري، قم، ١٣٨٣ق؛ قلقشندي، احمد، مآثر الاناقة، به كوشش عبدالستار
احمد فراج، بيروت، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ مقريزي، احمد، كتاب السلوك، به كوشش محمد
مصطفى زياده، قاهره، ١٩٥٧م؛ منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصري، به كوشش
عبدالحى حبيبى، كابل، ١٣٤٣ش؛ ميمنى، عبدالعزيز، «العباب الزاخر و اللباب
الفاخر»، مجلة مجمع اللغة العربية بدمشق، ١٣٨٠ق/١٩٦١م، س ٣٦، شم ١؛ وصاف
الحضرة، عبدالله، تحرير تاريخ وصاف، به كوشش عبدالمحمد آيتى، تهران، ١٣٤٦ش؛
هندوشاه، تجارب السلف، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٥٧ش. سيدعلى آل
داود
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا