دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥١٦
| ابن عساکر جلد: ٤ شماره مقاله:١٥١٦ |
اِبْنِ عَساكِر، نام تنى چند از دودمان بنى عساكر كه پس از درگذشت
ابوالقاسم على بن عساكر چهرة نامدار اين خاندان به اين عنوان خوانده شدند.
شهرت و پايگاه علمى و اجتماعى بنى عساكر بيشتر به سبب نفوذ و اقتدار قاضيان
و فقيهان بنام شافعى اشعري است كه از ميان آنان برخاستهاند. اينان نزديك
به ٢٠٠ سال (٤٧٠-٦٦٠ق) با وجود دشمنى و رقابت حنبليان، در دمشق و خطة شام
شوكت و اعتبار فراوان داشتند (ابن جوزي، يوسف، ٨(١)/٣٣٦؛ سبكى، ٧/٧٠؛ نعيمى،
١/٨٥). معروفترين افراد اين خاندان عبارتند از:
١. ابومحمد حسن بن هبةالله بن عبدالله بن حسين دمشقى شافعى
(٤٧٠-٥١٩ق/١٠٧٧- ١١٢٥م)، از نصر مقدسى حديث شنيد و با او مصاحبت داشت. وي در
صرف و نحو به استادي رسيد و در فقه از سران شافعيان دمشق شد. ازدواج وي با
دختر قاضى دمشق ابوالفضل يحيى قرشى از خاندان اموي تبار و سرشناس بنى
قرشى و نيز ازدواج ابوبكر سلمى محمد بن على (د ٥٦٤ق) شافعى، خطيب پرآوازة
جامع دمشق با تنها دختر حسن شهرت و اعتبار او را در آن ديار بالا برد (ابن
جوزي، يوسف، همانجا؛ سبكى، همانجا؛ نعيمى، ١/١٠١، ١٨١-١٨٢؛ ابن عماد، ٤/١٠٥؛
دانشنامه ). دانشمندان و قاضيان اين ٣ خاندان (بنى عساكر، بنى قرشى، بنى
سلمى) از سدة ٥ تا ٧ق/١١ تا ١٣م در جريان تحولات فكري و رويدادهاي اجتماعى
دمشق نقشى فعال داشتهاند.
٢. صائنالدين هبةالله بن حسن بن هبةالله (٤٨٨-٥٦٣ق/ ١٠٩٥- ١١٦٨م)، برادر
بزرگ ابوالقاسم على كه كنيهاش را ابوالحسن (اسنوي، ٢/٢١٥) و ابوالحسين
(نعيمى، ١/٤١٦) نوشتهاند. وي در دمشق زاده شد و در اين شهر به دانش اندوزي
پرداخت. وجوه قرائات را از ابوالحوش سُبيع بن قيراط و احمد بن محمد بن خلف
اندلسى، حديث را از ابوالقاسم نسيب، ابوطاهر حنائى و ابوالحسن موازينى و
فقه را از جمالالاسلام ابوالحسن ابن مسلم و نصرالله مصّيصى فرا گرفت
(اسنوي، همانجا؛ نعيمى، ١/٤١٦-٤١٧). در ٥١٠ق (ابن خلكان، ٣/٣١١؛ ٥٢٠ق) به
بغداد رفت و از گروهى محدثان آنجا از جمله ابوالقاسم ابن المهتدي بالله،
ابوطالب زينبى و جز آنان حديث شنيد و در مدرسة نظاميه از اسعد ميهنى، فقه،
از ابوالفتح ابن برهان، اصول فقه و از ابوعبدالله ابن كُدَيّه اصول دين و
كلام آموخت (ابن خلكان، اسنوي، نعيمى، همانجاها). صائن در ٥١١ق به حج
رفت و در مكه و كوفه حديث شنيد و در دانش به پايگاهى بلند دست يافت
(ياقوت، ادبا، ١٣/٨٤). در بازگشت به دمشق (٥١٤ق) نخست در مدرسة امينيه، معيد
درس ابوالحسن جمالالاسلام ابن مسلم شد و پس از آن در مدرسة غزاليه و نيز
در مقصورة غربى جامع دمشق به تدريس و افتا پرداخت (ابن خلكان، همانجا؛ ابن
كثير، ١٢/٢٩٤؛ اسنوي، همانجا). وي از پذيرش مناصب رسمى همچون نيابت قضا و
خطابت جامع دمشق پرهيز داشت و روزگار را به تدريس و افتا و نوشتن حديث
گذراند. وي گذشته از قرائات در نحو و لغت و سرودن شعر نيز دست داشت (اسنوي،
٢/٢١٦؛ نعيمى، ١/٤١٧- ٤١٨).
از جمله كسانى كه از وي حديث شنيدند و روايت كردند، بايد از برادرش
ابوالقاسم على و پسر وي قاسم، قاضى شمسالدين ابونصر ابن شيرازي و
عبدالرحيم سمعانى و ابوالقاسم ابن صصري و نيز تاجالامناء احمد و فخرالدين
عبدالرحمان پسران برادرش محمد نام برد (نعيمى، همانجا؛ سبكى، ٨/١٠٦).
صائنالدين در پايان عمر مفلوج شد و چون درگذشت، در آرامگاه پدر در
بابالصغير دمشق به خاك سپرده شد. از وي فرزندي به جاي نماند.
٣. ابوالقاسم على بن حسن بن هبةالله شافعى دمشقى (اول محرم ٤٩٩-١١ رجب
٥٧١ق/١٣ سپتامبر ١١٠٥- ٢٥ ژانوية ١١٧٦م)، برجستهترين فرد از خاندان ابن عساكر
كه در دمشق زاده شد و همانجا درگذشت (ابن جوزي، عبدالرحمان، ١٠/٢٦١؛ ياقوت،
همان، ١٣/٧٤- ٧٥). وي به سبب حفظ و روايت احاديث بسيار، كثرت سفرهاي علمى
و استفاده از مشايخ بزرگ در شهرهاي اسلامى و نيز تأليف اثر چشمگير تاريخ
بزرگ دمشق در شمار يكى از بزرگترين حافظان حديث و نويسندگان تاريخ در
روزگار خويش درآمد (ابن خلكان، ٣/٣٠٩-٣١٠). از عنوان ابن عساكر كه به صورت
شهرت خانوادگى او درآمد، در نسب نامة پدرانش نشانى نيست، بنابراين شايد اين
نام از خاندان مادرش ام قاسم دختر قاضى ابوالفضل يحيى بن على قرشى
گرفته شده باشد (ابن جوزي، يوسف، همانجا).
دوران زندگى ابن عساكر با انقراض سلاجقة شام و روزگار حكمرانى نورالدين
زنگى (د ٥٦٩ق/١١٧٤م) و صلاحالدين ايوبى (د ٥٨٩ق/١١٩٣م) بر مناطق شام
تقارن داشت. سياست مذهبى نورالدين زنگى و جانشينان وي و نيز ايوبيان بر
مبارزه با تبليغات فاطميان شيعى مذهب و حمايت از مذاهب اهل سنت و پيروان
حديث استوار بود، از اين رو كار گردآوري و روايت حديث در روزگار ابن عساكر
سخت بالا گرفت و خود وي در اين زمينه به چهرهاي درخشان بدل گشت.
تحصيلات ابتدايى ابن عساكر از ٦ سالگى در دمشق آغاز شد. پدرش، برادر بزرگش
صائن و نياي مادريش از جمله نخستين استادان او در حديث و فقه بودند
(ياقوت، همان، ١٣/٧٤). سپس از سُبيع بن قيراط، ابوالقاسم ابن نسيب، ابوطاهر
حنائى، جمالالاسلام ابوالحسن على سلمى، ابوالبركات ابن عبد حارثى و
ديگران قرآن، حديث، فقه و خلاف و اصول آموخت. ابن عساكر در جامع اموي و
مدارس امينيه، عماديه، غزالية دمشق به دانش اندوزي پرداخت (ابن جوزي،
يوسف، همانجا؛ ذهبى، المختصر، ٣٠٢؛ ابن قاضى شهبه، ٢/٥ -٦؛ نعيمى، ١/٨٤ - ٨٥،
١٨٠-١٨٣، ٤٠٧- ٤٠٨). وي پس از درگذشت پدر براي ادامة تحصيل بار سفر بست و
نخست به بغداد، مركز بزرگ علوم دينى آن روزگار روي آورد (٥٢٠ق) و در مدرسة
نظاميه و ديگر حوزههاي علمية آن شهر حديث شنيد و فقه و خلاف و نحو آموخت
(ذهبى، همان، ٣٠١-٣٠٢، سير، ٢٠/٥٥٤ - ٥٥٥). در ٥٢١ق به مكه رفت و حج گزارد.
وي در مكه و مدينه از كسان بسياري حديث شنيد و خود نيز حديث گفت (ابن
جوزي، يوسف، ٨(١)/٣٣٧؛ ذهبى، همانجا).
در بازگشت از مكه تا ٥٢٥ق در بغداد ماند و از استادان نظاميه و ديگربزرگان
دارالخلافه ازجمله ابوالقاسم هبةاللهبن حصين، ابوالحسن على بن عبدالواحد
دينوري و هبةالله شروطى حديث آموخت. در اين هنگام بينش علمى و معلومات و
محفوظات او اعجاب بغداديان را برانگيخت (ذهبى، المختصر، ٣٠١، تذكره، ٤/١٣٢٨؛
ابن خلكان، ٣/٣٠٩؛ ياقوت، همان، ١٣/٨٤). در خلال ٥ سالى كه در بغداد بود، از
شهرهاي كوفه، موصل، رحبه، ديار بكر و نيز جزيره ديدار كرد و با محدثان و
حافظان حديث گفت و شنيد داشت. آنگاه به دمشق بازگشت و ازدواج كرد و در
٥٢٧ق پسرش قاسم به دنيا آمد كه بعدها كاتب و راوي آثار پدر شد (همان،
١٣/٧٥-٧٦؛ بستانى، ٣/٣٧٤).
دومين سفر ابن عساكر در ٥٢٩ق به قصد خراسان و از راه آذربايجان آغاز شد. وي
در اين سفر با ابوسعد عبدالحريم سمعانى صاحب كتاب الانساب در مرو ديدار كرد و
همراه او به نيشابور و هرات رفت (ذهبى، المختصر، همانجا؛ ياقوت، همانجا؛ ابن
خلكان، ٣/٣٠٩؛ دانشنامه ). ابن عساكر در اين سفر ٤ ساله در نيشابور، مرو،
فزار، سرخس، ابيورد، طوس، بسطام، بيهق، دامغان، زنجان، تبريز، ري، اصفهان،
حلوان و همدان حديث گفت و حديث شنيد (ذهبى، سير، ٢٠/٥٥٥ - ٥٥٦؛ سيوطى، ٤٧٦)
و كتاب الاربعين البلدانية را مشتمل بر روايت ٤٠ حديث از ٤٠ محدث در ٤٠ شهر
نوشت (ياقوت، همان، ١٣/٧٨؛ آلوارت، شم .(١٤٦٦
سفرهاي علمى ابن عساكر از ٥٢٠ق تا ٥٣٣ق به درازا كشيد و سرانجام با ره
آوردي بىمانند از شنيدهها و نوشتههايى در باب روايات و احاديث چون مسند
احمد بن حنبل و مسند ابويعلى موصلى به دمشق بازگشت (ذهبى، المختصر، همانجا؛
اسنوي، ٢/٢١٦).
شمار مشايخ او را در حديث بالغ بر ٣٠٠ ،١مرد و بيش از ٨٠ زن نوشتهاند كه
بسياري از آنان از همان دورة خردسالى به او اجازة روايت داده بودند (ياقوت،
همان، ١٣/٧٦؛ ذهبى، سير، ٢٠/٥٥٦ - ٥٥٨). از اين پس (٥٣٣ ق) دورة ٤٠ سالة
تأليف و تصنيف و فعاليتهاي آموزشى ابن عساكر آغاز مىشود و تا واپسين روزهاي
زندگى او ادامه مىيابد. تشكيل و ترتيب مجالس املا، در فضائل خلفا و فنون
ديگر كه گاه به ٤٠٨ مجلس در يك فن مىرسيد، استخراج مشايخ استادان خود از
جمله ابوغالب بنائى، ابوالمعالى عبدالله بن احمد حلوانى، ابوعبدالله
فراوي، ابوسعد سمعانى، ابوالحسن سلمى و تأليف ديگر آثار از ثمرات علمى او در
اين دوره است (ياقوت، همان، ١٣/٨٠ -٨٢؛ ذهبى، همان، ٢٠/٥٦٢).
پايگاه والاي ابن عساكر در مذهب شافعى و در حفظ و روايت احاديث، از بزرگان
آن زمان چون سلفى، ابن ناصر سلامى، ابوموسى مدينى و ابوالعلاء عطار همدانى
فراتر مىرفت (سيوطى، همانجا) و طالبان علم را از همة شهرها به سوي او
مىكشيد.
شاگردان و راويان ابن عساكر بسيار زياد و غالب آنان از فقيهان رجال حديث در
روزگار خود بودهاند (در اين باره، نك: ذهبى، المختصر، همانجا، تذكره، ٤/١٣٢٨،
١٣٢٩؛ ابن جوزي، يوسف، ٨(١)/٣٣٧؛ نعيمى، ١/١٠١، ١٦٧، ١٨٢، ٢٢١، ٢٨٣، ٤٧٣،
٢/١٥٤، ٣٠٢، ٤٤١-٤٤٢).
با وجود بىاعتنايى ابن عساكر به حاكمان و صاحبان قدرت، نورالدين زنگى
حكمران شام همواره او را بزرگ مىداشت و علاوه بر تشويق و حمايتى كه از او
در تأليف تاريخ دمشق به عمل آورد، دارالحديث نوريه را كه از نخستين مركز
تخصصى در آموزش حديث بوده است (غنيمه، ١٤٧- ١٤٨)، براي او تأسيس كرد و
رياست آن را به وي واگذاشت (نعيمى، ١/١٠٠). پس از درگذشت نورالدين
(٥٦٩ق)، صلاحالدين ايوبى و بزرگان دستگاه او بر مقام علمى و مرتبة اجتماعى
ابن عساكر ارج نهادند و چون درگذشت، قطبالدين نيشابوري قاضى دمشق با حضور
صلاحالدين بر جنازهاش نماز خواند (ابن جوزي، يوسف، همانجا؛ ابن خلكان،
٣/٣١١؛ ابن كثير، همانجا).
آثار: بيشتر تأليفات ابن عساكر در زمينة حديث و رجال و تاريخ، و بالغ بر ١٣٤
عنوان است (ياقوت، همان، ١٣/٧٦-٨٣؛ شهابى، ١٨) كه از آن ميان دو كتاب
تاريخ دمشق و تبيين كذب المفتري... از شهرت و اعتبار بيشتري برخوردار است:
الف - چاپى:
١. تاريخ دمشق، با عنوان مفصل تاريخ مدينة دمشق حماها الله و ذكر فضلها و
تسمية من حلّها من الاماثل او اجتاز بنواحيها من وارديها و اهلها، از
جامعترين كتابها در جغرافياي تاريخى و زندگى نامة دانشمندان به ويژه
محدثان و حافظان حديث شهر كهن سال دمشق است كه پس از تاريخ نيشابور حاكم
نيشابوري (د ٤١٢ق)، ذكر اخبار اصبهان ابونعيم اصفهانى (د ٤٣٠ق) و تاريخ
بغداد خطيب بغدادي (د ٤٦٣ق) در تاريخ شهرهاي اسلامى نوشته شده است. شيوة
نگارش و تدوين تاريخ دمشق به ترتيب تاريخ بغداد است كه ابن عساكر مطالب
آن را نزد مشايخ بغداد و دمشق كه بعضاً از اصحاب خطيب بودهاند، خوانده و
شنيده بود (مارگليوث، ١٦٦؛ شهابى، ٢٠). كتاب را پيش گفتاري است مفصل از
پيشينة تاريخى دمشق: پيدايش و بنا و وجه تسمية آن، اخبار وارده در فضايل
دمشق و شام در احاديث نبوي و فتح آن به دست سپاه اسلام، نقشة شهر دمشق،
مساجد، كليساها، ديرها، دروازهها و تاريخ بناي هر كدام، ذكر رودها و كاريزها، و
زندگى نامة پيامبران، خلفا، واليان، فقيهان، محدثان، قاضيان، قاريان،
اديبان، شاعران و راويانى كه از دمشق و ديگر شهرهاي ديار شام چون بيروت،
رمله، حلب و بعلبك ديدار كردهاند (منجد، معجم المورخين، ٣٨-٣٩؛ فروخ،
٣/٣٥٧). مؤلف از نوشتههاي پيشينيان چون احمد بن معلى (د ٢٨٦ق) و ابن حميد
بن ابى العجائز بهره برده است ( دانشنامه؛ شهابى، ١٨-٢٠). زندگى نامة رجال
را به شيوة ابونعيم در ذكر اخبار اصبهان (١/٧٧) با نام احمد و از پيامبر اسلام
آغاز كرده و زنان محدثه و شاعرة دمشق و زنان ناموري را كه از ديار شام
ديدار كردهاند، به دنبال آورده است. حجم مطالب كتاب كه فاصلة زمانى دورة
پيش از اسلام تا سدة ٦ق را در برگرفته. به ٨٠ مجلد (هر مجلد در ١٠ جزء ٢٠
برگى) رسيده است ( بستانى، ٣/٣٧٦). اين حجم عظيم، از آوردن اساتيد بسيار و
تكرار يك موضوع از طرق مختلف ناشى شده است (مارگليوث، همانجا). تأليف
كتاب در خلال اقامت در دمشق و پيش از سفر به خراسان آغاز شد و تا ٥٤٩ق كه
نورالدين بر دمشق دست يافت، حدود ٥٧ مجلد ١٠ جزئى از آن آماده شده بود، از
آن پس با تشويق نورالدين باقى ماندة كار، با سرعت دنبال شد و در ٥٥٩ -٥٦٠ق
يعنى در ٦٠ سالگى مؤلف قسمت اعظم كتاب به پايان رسيد و عمادالدين كاتب در
سفر اول خود به دمشق (٥٦٢ ق) ٧٠٠ جزء از اين كتاب را ديد و بخشهايى از آن
را نزد مؤلف خواند. به گفتة پسرش قاسم كه پاكنويس و ويرايش آن به كوشش او
صورت گرفت، تأليف اين كتاب در ٥٦٥ق به پايان رسيده است (شهابى، ٢٣-٢٤).
تاريخ دمشق در همان زمان مؤلف شهرت و اعتبار فراوان يافت و ابن عساكر خود
در دارالحديث نوريه و جامع دمشق به تدريس آن پرداخت و چون درگذشت، قاسم
كار پدر را دنبال كرد ( بستانى، همانجا).
پس از درگذشت ابن عساكر، تاريخ دمشق همچنان محل مراجعة مورخان و جغرافى
نويسان و منبع تدريس حافظان حديث و دانشمندان شافعى بود. هنوز نيم قرن از
تاريخ تأليف آن نگذشته بود كه ياقوت در تدوين بزرگترين معجم جغرافيايى
خود به ويژه در مطالب مربوط به خطة شام از آن بهرة بسيار برد ( بلدان،
١/١٧٨، ٣٨٨، ٢/٦٣، ٦٤، ٦٥، ٣/٩٨، جم). عبدالقادر رهاوي (د ٦١٢ ق) مدتها در مدرسة
ابن حنبلى دمشق ماند و كتاب را از آغاز تا انجام به خط خويش نوشت (نعيمى،
٢/٨٧). ابن شداد در كتاب الاعلاق الخطيرة فى ذكر امراء الشام و الجزيرة در
بخش مربوط به تاريخ دمشق از اين كتاب بهره جست (ص ١٧، ٢٥، ٢٦، ٢٧، ٦١، ٧٣،
٢٦٩، جم). قاسم ابن عساكر (د ٦٠٠ ق)، ابوعمرو ابن حاجب، قاسم بن محمد
برزالى هر كدام ذيلى بر تاريخ دمشق نوشتند و نيز قاسم ابن عساكر، كرم بن
عبدالواحد صفار، ابوشامة مقدسى، احمد بن عبدالدائم مقدسى، ابن منظور،
شمسالدين ذهبى، ابن قاضى شهبه، عبدالرحمان سيوطى، ابوالفتح خطيب و چند
تن ديگر آن را خلاصه كردند ( بستانى، همانجا). نسخههاي خطى بسياري از
تاريخ دمشق در كتابخانهها موجود است از جمله: نسخهاي در كتابخانة الازهر
قاهره به شمارة ٧١٤ به قرائت و تصحيح و اضافات ابن عساكر و پسرش قاسم كه
با وجود كاستى از كهنترين نسخ موجود است (منجد، معجم المورخين، ٤١-٤٢؛
زيدان، ٣/٧٩) و نسخهاي در ظاهرية دمشق به شمارههاي ٣٣٦٧-٣٣٨٣ (منجد، همان،
٣٩؛ زيدان، همانجا) و نيز نسخههايى در كتابخانههاي عراق، مغرب، تونس،
تركيه، لندن، دوبلين، كمبريج، لنينگراد، ايالات متحدة آمريكا و هند كه هيچ
يك كامل نيست (منجد، همان، ٤٤-٤٩).
بخشهاي چاپ شدة اين اثر چنين است: تاريخ مدينة دمشق، السيرة النبوية، تحقيق
غزاوي، دمشق، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ قسم اول از مجلد دوم با دو نقشه از دمشق قديم،
تحقيق صلاحالدين منجد، دمشق، ١٩٥٤م؛ جلد ١٠ (حرف باء)، تحقيق دهمان،
١٩٦٣م؛ (حرف ع) تحقيق نحاس، شهابى و چند تن ديگر، دمشق، ١٩٧٨م؛ تهذيب ٧
بخش با حذب اسانيد از ١٣٢٩ق به بعد توسط بدران و پس از او توسط عبيد؛ ولاة
دمشق فى العهد السلجوقى، تحقيق صلاحالدين منجد، دمشق، سپس بيروت، ١٩٧٥م؛
نورالدين محمود بن زنگى، تحقيق اليسيف، دمشق، ١٩٧٢م؛ على بن ابى طالب
(ع)، تحقيق محمد باقر محمودي، بيروت، ١٩٧٥م؛ تراجم النساء، تحقيق محمد سكينة
شهابى، دمشق، ١٤٠٢ق/١٩٨١م؛ عبادله، دمشق، مجمع اللغة، ١٩٧٨م؛ زهري، تحقيق
قوچانى، دمشق، ١٩٨٢م؛ معجم بنى امية، تحقيق صلاحالدين منجد، بيروت،
١٩٧٠م؛ حسين بن على (ع) تحقيق محمد باقر محمودي، بيروت، ١٩٧٩م (منجد،
معجم المخطوطات، ١/٣٠، ٢/٣٠، ٥/٣٤، معجم المورخين، ٥١ -٥٢؛ شهابى، ١٨-٢٠).
٢. تبيين كذب المفتري فيما نسب الى الامام ابن الحسن الاشعري (بيروت،
دارالكتاب العربى، چاپ سوم، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م)، در دفاع از عقايد اشعريان و در
رد بر كتاب مثالب ابن ابى بشر الاشعري تأليف ابوعلى حسن بن على بن
ابراهيم اهوازي (د ٤٤٦ق)، از مخالفان عقايد اشعري. در اين كتاب علاوه بر
بيان مناقب اشعري و رد بر مخالفان او، شرح حال نزديك به ٨٠ تن از ائمة
اشعري تا زمان مؤلف آمده است. اين كتاب از زمان تأليف مورد توجه علماي
شافعى بوده است و همواره طلاب را به مطالعة آن تشويق كردهاند. يافعى
كتاب الشاش المعلم شاؤش كتاب الموهم را با حذب اسانيد و افزودن ٢٠ تن ديگر
از ائمة اشعري در اختصار بر تبيين نوشت (٣/٣٩٥-٣٩٦). خلاصهاي از تبيين توسط
مرن١ در ١٨٧٨-١٨٧٩م به فرانسوي ترجمه شده است GAL,) ؛ I/٦٠٣ سركيس، ١٨٢).
٣. الاربعون فى الجهاد، تحقيق عبدالله بن يوسف، كويت.
٤. كشف المغطّا فى فضل الموطّا، در شرح بر كتاب الموطأ مالك بن انس، تحقيق
عزت عطار، دمشق، ١٩٥٤م.
٥. مجلسان من مجالس الحافظ فى مسجد دمشق: مجلس فى ذم من لايعمل بعلمه،
مجلس فى ذم قرناء السوء، مجلس چهاردهم و پنجاه و سوم از امالى ابن عساكر،
به اهتمام محمد مطيع در دمشق به سال ١٩٧٩م چاپ شده است.
٦. المعجم المشتمل على ذكر اسماء شيوخ الائمة النبل. ذهبى اين كتاب را
تلخيص كرد و مطالبى بر آن افزود. اين اثر به كوشش سكينة شهابى در دمشق
(١٩٨٠م) چاپ شده است.
ب - خطى: ١. اخبار لحفظ القرآن؛ ٢. الاربعون الابدال العوالى (شهابى، ٢٥)؛
٣. الاشراف على معرفة الاطراف، ٣ جزء در ذكر اسانيد سنن ابى داوود، جامع
ترمذي و نسائى ( تذكر النوادر، ٤٦-٤٧، كحاله، ١٣٤- ١٣٥)؛ ٤. الاطراف ( الفهرس
التمهيدي، ٥٧، ٥٨؛ خديويه، ١/٢٦٨)؛ ٥. تبيين الامتنان بالامر بالاختتان
(همان، ١/٢٧٨)؛ ٦. تجريد السباعية (شهابى، ٢٦)؛ ٧. ترتيب اسماء الصحابة الذين
اخرج حديثهم الامام احمد بن حنبل فى المسند على ترتيب حروف المعجم GAS,)
)؛ I/٥٠٦ ٨. الجزء الحادي و الخمسون من الامالى فى الصوم (شهابى، همانجا)؛
٩. حديث اهل حُرْدان ( فهرس، ١٨٢)؛ ١٠. فضل على بن ابى طالب (ع)، جزء ٢٢١
و ٢٢٢ از امالى (ظاهريه، عش، ٨٨؛ همان، ريان، ٢/٦٧٢)؛ ١١. فضل يوم عرفة
(شهابى، همانجا)؛ ١٢. فضيلة ذكر الله عزوجل ( فهرس، ١١٩)؛ ١٣. كتاب الاربعين
البلدانية ( آلوارت، شم ١٤٦٦ )؛ ١٤. المجلس التاسع عشر من الامالى فى تحريم
الابنة (شهابى، همانجا)؛ ١٥. المجلس الثانى و الثلاثون فى التوبة من الامالى
( فهرس، ٣٣)؛ ١٦. المجلس السابع و العشرون بعد المائة فى ذم ذي الوجهين
واللسانين (همان، ١٠٣)؛ ١٧. المجلس السابع و الثلاثون بعد المائة فى سعة
رحمةالله عزوجل؛ ١٨. المجلس الثامن و الثلاثون بعد المائة فى نفى التشبيه؛
١٩. المجلس التاسع و الثلاثون بعد المائة فى صفات الله عزوجل؛ ٢٠. المجلس
الثامن و الثلاثون بعدالمائتين، فى فضل سعد بن ابى وقاص؛ ٢١. المجلس
الثمانون بعد المائتين فى فضل عبدالله بن مسعود؛ ٢٢. المجلس الخامس بعد
الاربعمائة فى فضل شهر رمضان؛ ٢٣. فضل رجب، احتمالاً دو مجلس از امالى (
فهرس، ٢٢، ٣٦٤، ٤١٠، ٤١٩، ٥٤٥)؛ ٢٤. مدح التواضع و ذم الكبر (ظاهريه، (ادب)،
٢/٢٠٢-٢٠٣)؛ ٢٥. المعجم فى تراجم رجال الكتب الستة ( آربري، شم ٢٤١٢ )؛ ٢٦.
معجم اسماء شيوخ المؤلف ، TS) شم ٢٨٢١ ؛ مركزي، ٢/١٤٠-١٤١).
افزون بر آنچه ذكر شد در حدود ١٠٠ نوشتة ديگر از آثار ابن عساكر در منابع
گوناگون نام برده شده است (نك: ياقوت، ادبا، ١٣/٧٦-٨٣؛ ذهبى، سير، ٢٠/٥٥٨
-٥٦٢؛ ابن جوزي، يوسف، ٨(١)/٣٣٦؛ سيوطى، ٤٧٥؛ شهابى، ٢٥-٢٧).
٤. ابومحمد بهاءالدين قاسم بن على ابن عساكر ٥٢٧ -٩ صفر ٦٠٠ق/١١٣٣- ١٨ اكتبر
١٢٠٣م)، فقيه، محدث و مورخ بزرگ شافعى كه پس از پدرش برجستهترين چهرة
علمى اين خاندان به شمار مىآيد و در نگارش و جمع و تدوين بزرگترين اثر
پدر خود تاريخ مدينة دمشق سهمى بسزا داشت (منذري، ٢/٨ -٩؛ ياقوت، همان،
١٣/٧٣؛ ابن خلكان، ٣/٣١١؛ ابن كثير، ١٣/٣٨؛ ذهبى، دول، ٣١٩) و به گفتة پسرش
عمادالدين على بازنويسى و ويرايش اين كتاب به سعى و همت او انجام پذيرفت
(همو، سير، ٢١/٤١٠). در خردسالى گذشته از برخى افراد خاندان خود (سبكى، ٨/٣٥٢؛
ذهبى، همانجا). از ابوالفتح نصرالله بن محمد مصّيصى و ابوطالب على بن
عبدالرحمان صوري و نيز بسياري از كسانى كه از پدرش حديث شنيده بودند،
همچون عبدالرحمان بن عبدالله ابن حسن بن ابى الحديد و ابوالدر ياقوت
الرومى و ابوسعيد عبدالكريم سمعانى حديث شنيد (ذهبى، تذكرة، ٤/١٣٦٨، سير،
٢١/٤٠٦؛ منذري، ٢/٩).
قاسم گذشته از پدر از عالمان و حافظانى همچون احمد بن سَلامة حدّاد و
ابوالغنائم بن عَلاّن اجازة روايت داشته است (منذري، همانجا؛ ذهبى، همان،
٢١/٤٠٩). وي در ٥٥٥ق حج گزارد و در مكه از ابوبكر احمد بن مقرب كرخى و
ابومنصور مسعود بن حصين و ابوالنجيب عبدالقاهر سهروردي و قطبالدين ابومحمد
انصاري استماع حديث كرد (منذري، همانجا؛ ابن فوطى، ٤(٤)/٦٧٦؛ ذهبى، همان،
٢١/٤٠٧، ٤١٠) و در مدينه، بيتالمقدس و مصر به استماع و روايت حديث پرداخت و
حدود ١٠٠ تن از حافظان حديث كه قاسم تنها راوي بسياري از آنان بود، از
مشايخ او به شمار رفتهاند (ابوشامه، ٤٧؛ منذري، ذهبى، همانجاها).
شاگردان قاسم خود از دانشمندان شافعى و عالمان حديث بودند. ابوشامه
شهابالدين مقدسى، ابوالتقى صالح بن شجاع مُدْلِحى، احمد بن سلامه و مسلم
بن علان از او حديث شنيده و اجازة روايت داشتهاند (ابن صابونى، ٤١؛ ذهبى،
تذكرة، ٤/١٣٦٩؛ ابوشامه، همانجا). قاسم را به درستكاري و امانت در روايت،
پارسايى و خوش خويى و هوشمندي و شناخت متوسط در حديث و تمايل شديد به
ابوالحسن اشعري وصف كردهاند (ذهبى، سير، ٢١/٤٠٧- ٤٠٨، تذكرة، ٤/١٣٦٨).
قاسم پس از درگذشت پدر به جانشينى وي عهدهدار تدريس در جامع اموي و
دارالحديث نورية دمشق شد. پرهيز و پارسايى، او را از دريافت حقوق تدريس باز
مىداشت و از باب احتياط از آب آنجا ننوشيد و وضو نساخت و هر چه او را
مىرسيد، در اختيار دانشجويان و تازه واردان مىنهاد (ابن قاضى شهبه،
٢/٤٢-٤٣؛ ذهبى، العبر، ٤/٣١٤- ٣١٥).
آثار: ١. جزء فى اخبار والده الحافظ ابن عساكر، تنها اثر چاپ شدة او به تحقيق
صلاحالدين منجد، بيروت، ١٩٨٠م؛ ٢. الجامع المستقصى فى فضائل المسجد الاقصى
(اسنوي، ٢/٢١٨؛ حاجى خليفه، ١/٥٧٤) يا فضائل القدس (ذهبى، سير، ٢١/٤٠٧) يا
فضائل بيتالمقدس و يا فضل المسجد الاقصى (سبكى، ٨/٣٥٢؛ سيوطى، ٤٨٧)، كه
ابن فركاح برهانالدين ابراهيم فزاري (د ٧٢٩ق) آن را با عنوان باعث
النفوس الى زيارة القدس المحروس (ازهريه، ٥/٥٥٦؛ نولدكه، ٣١١ ؛ ريو، شم ١٢٥٠
I/٥٦٧-٥٦٨,II/١٦١; ؛ GAL,S, منجد، «المورخون»، ٢٨، معجم المورخين، ٧١) تلخيص
كرده است؛ ٣. منتخب من تاريخ دمشق، گزيدهاي است از تاريخ بزرگ دمشق در
٨ مجلد (ظاهريه، عش، ١٢٩؛ همان، ريان، ٢/٦٩٤؛ منجد، معجم المورخين، همانجا)؛
٤. الجهاد (اسنوي، ٢/٢١٨) يا فضائل الجهاد (زركلى، ٥/١٧٨). كتاب در تشويق
مسلمانان به جهاد بر ضدّ مهاجمان صليبى و دفاع از سرزمينهاي اسلامى نوشته
شده است. مؤلف تمامى كتاب را در ٥٧٦ق براي صلاحالدين ايوبى خواند و
آنگونه كه ذهبى از قول وي آورده است ( سير، ٢١/٤١١)، دعايى كه در آغاز و
انجام كتاب براي فتح و استرداد بيتالمقدس كرده بود، سرانجام در ٢٦ رجب ٥٨٣
در حضور او برآورده شد؛ ٥. ذيل تاريخ دمشق، كه ناتمام ماند (حاجى خليفه،
١/٢٩٤)؛ ٦. فضائل الحرم (همو، ٢/١٢٧٥)؛ ٧. فضل زيارة الخليل عليه السلام و
موضع قبره و قبور ابنائه الكرام (زركلى، همانجا)، كه گويا بخشهايى از كتاب
فضل المسجد الاقصى است؛ ٨. فضل المدينة (سبكى، ٨/٣٥٢) يا الانباء المبينة فى
فضل المدينة يا فضائل المدينة. اين اثر مفقود است، اما رودانى صاحب صلة
الخلف آن را روايت كرده است (منجد، معجم المورخين، همانجا؛ سخاوي، ٢٧٤؛
حاجى خليفه، ٢/١٢٧٨)؛ ٩. مجالس، كه همان امالى قاسم است (ذهبى، تذكرة،
٤/١٣٦٨؛ سبكى، همانجا)؛ ١٠. كتاب فى من حدّث بمدائن الشام و قراها (ذهبى،
سير، ٢١/٤٠٧)؛ ١١. كتاب المناسك و نيز موافقات و ابدال و سباعيات كه از
مستخرجات حديثى او بوده است (همانجا).
٥. ابومنصور فخرالدين عبدالرحمان بن محمد بن حسن (٥٥٠ - ٦٢٠ق/١١٥٥-١٢٢٣م)،
فقيه و محدث معروف شام كه به ديانت و دانش و كثرت عبادت شهرت داشت. از
اعمام خود (صائنالدين و ابوالقاسم على) و حسان زيات و ابوالمعالى ابن صابر
حديث شنيد و از شاگردان زبدة درس فقه قطبالدين نيشابوري بود كه دختر او را
به زنى گرفت و پس از مرگ استاد (٥٧٨ ق) به جاي او در مدرسة جاروخية دمشق
به تدريس پرداخت (نعيمى، ١/٨٤؛ ابن كثير، ١٣/١٠١). چندگاهى در مدارس تقويه،
عذراويه، عزيزية دمشق و صلاحية ناصريه در قدس تدريس كرد و بزرگان علمى شام
در حلقة درس او شركت مىكردند. پيشنهاد ملك عادل را مبنى بر قبول قضاي دمشق
نپذيرفت و به سبب انتقاد از ميگساري ملك معظم پسر و جانشين او از تدريس در
مدرسة تقوية دمشق بر كنار شد و تنها در جاروخيه و دارالحديث نوريه تدريس
مىكرد و آثاري در فقه و حديث تأليف كرد (اسنوي، ٢/٢١٩-٢٢٠؛ قنوجى، ٣/١٠٤؛
ابن كثير، ١٣/١٠١). شيخ عزالدين ابن عبدالسلام، زكى برزالى، ضياء مقدسى و
تاج عبدالوهاب بن زين الامناء از شاگردان فقه و حديث و راويان او بودهاند
(نعيمى، ١/٨٤ - ٨٥؛ ابن عماد، ٥/٩٢-٩٣).
از ديگر افراد مشهور خاندان ابن عساكر مىتوان از ابوعبدالله محمد بن حسن بن
هبةالله برادر كوچك ابن عساكر معروف كه چندي قاضى دمشق بود (ابن طولون،
١٦٨)؛ ابوالمظفر عبدالله بن محمد بن حسن بن هبةالله (٥٤٩ -٥٩١ق) مدرس مدرسة
تقوية دمشق؛ ابوالفضل تاج الامناء احمد بن محمد بن حسن (٥٤٢ -٦١٠ق) مؤلف
الانس فى فضل القدس (سبكى، ٧/٧٠؛ ابن كثير، ١٣/٦٦؛ نعيمى، ٢/٣٠٢؛ ابن عماد،
٥/٤٠)؛ ابوالقاسم عمادالدين على بن قاسم بن على (٥٨١ -٦١٦ق) كه آخرين فرد
از طبقة محدثان شام بود كه پيش از حملة مغول به خراسان رفت و اظهار تشيع
مىكرد (ابن عماد، ٥/٦٩، ٧٠)؛ ابوالبركات زين الامناء حسن بن محمد (٥٤٤
-٦٢٧ق) ملقب به سجاد، خزانهدار و ناظر موقوفات دمشق (ابن كثير، ١٣/١٢٧، ١٢٨؛
اسنوي، ٢/٢٢٠؛ نعيمى، ١/١٠٤، ١٠٥)؛ زين الامناء تاجالدين عبدالوهاب بن ابى
البركات (د ٦٦٠ق) و پسرش امينالدين ابواليمن عبدالصمد (د ٦٨٠ق) از مدرسان
مدرسة نوريه (قنوجى، ٣/١٠٤؛ نعيمى، ١/٨٥)؛ ابوعبدالله العز محمد بن احمد بن
محمد معروف به نَسّابه (د ٦٤٣ ق)؛ ابوالفتح حسن بن على بن حسن (د ٦٠١ق)؛
ابوالحسين هبةالله بن احمد بن محمد (د ٦١٩ق)؛ ابوبكر محمود بن احمد بن محمد
(د ٦٢٩ق)؛ ابونصر عبدالرحيم بن محمد (د ٦٣١ق)؛ ابوالعباس فضل بن احمد بن
محمد (٦٣١ ق)؛ محمد بن حسن بن على از نوادگان ابن عساكر و پسر او عمر ابن
محمد بن حسن بن على؛ محمد بن اسماعيل بن عثمان بن مظفر بن هبةالله (ابن
عماد، ٥/٣٣١)؛ بدرالدين محمد بن حسين بن على بن قاسم ابن على؛ شرفالدين
ابوالفضل احمد بن هبةالله بن احمد بن محمد؛ شيخ فخرالدين اسماعيل بن
نصرالله بن احمد بن محمد؛ مظفر بن محمود بن احمد بن محمد و پسر او قاسم بن
مظفر (نك: سبكى، ٧/٧٠، ٧١؛ ابن عماد، ٥/٤٠، ٢٢٦) نام برد.
مآخذ: ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٨ق؛ ابن جوزي،
يوسف، مرآة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن
شداد، محمد، الاعلاق الخطيرة، به كوشش سامى الدهان، دمشق، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛
ابن صابونى، محمد، تكملة اكمال الاكمال، به كوشش مصطفى جواد، عراق،
١٣٧٧ق/١٩٥٧م؛ ابن طولون، محمد، قضاة دمشق، به كوشش صلاحالدين، منجد،
دمشق، ١٩٥٦م؛ ابن عماد حنبلى، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق؛ ابن
فوطى، عبدالرزاق، مجمع الا¸داب، به كوشش مصطفى جواد، دمشق، ١٩٦٧م؛ ابن
قاضى شهبه، ابوبكر، طبقات الشافعية، به كوشش عبدالعليم خان، حيدرآباد دكن،
١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن كثير، البداية؛ ابوشامه، عبدالرحمان، الذيل على الروضتين،
به كوشش محمد زاهد كوثري، قاهره، ١٩٤٧م؛ ابو نعيم اصفهانى، احمد، ذكر اخبار
اصبهان، به كوشش ددرينگ، ليدن، ١٩٣١م؛ ازهريه، فهرست؛ اسنوي، عبدالرحيم،
طبقات الشافعية، به كوشش جبوري، بغداد، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ بستانى؛ تذكرة النوادر
من المخطوطات العربية، حيدرآباد دكن، ١٣٥٠ق؛ حاجى خليفه، كشف؛ خديويه،
فهرست؛ دانشنامه؛ ذهبى، محمد، تذكرة الحفاظ، حيدرآباد دكن، ١٣٣٣-١٣٣٤ق؛ همو،
دول الاسلام، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب
ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، العبر، به كوشش صلاحالدين منجد،
كويت، ١٩٦٣م؛ همو، المختصر المحتاج اليه، بيروت، دارالكتب العلمية؛ زركلى،
اعلام؛ زيدان، جرجى، تاريخ آداب اللغة العربية، قاهره، دارالهلال؛ سبكى،
عبدالوهاب، طبقات الشافعية الكبري، به كوشش محمود طناحى و ديگران، قاهره،
١٣٨٣ق/١٩٦٤م؛ سخاوي، محمد، الاعلان بالتوبيخ، به كوشش فرانتس روزنتال،
بغداد، ١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ سركيس، يوسف اليان، معجم المطبوعات العربية و المعربة،
قاهره، ١٣٤٦ق/١٩٢٨م؛ سيوطى، طبقات الحفاظ، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ شهابى،
سكينه، مقدمه و حاشيه بر تاريخ مدينة دمشق (تراجم النساء)، دمشق،
١٤٠٢ق/١٩٨١م؛ ظاهريه، خطى، (تاريخ)، ريان؛ همان، عشق؛ همان، (ادب)؛
همان، (مجاميع)؛ غنيمه، عبدالرحيم، تاريخ دانشگاههاي بزرگ اسلامى، ترجمة
نورالله كسائى، تهران، ١٣٦٤ش؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب العربى، بيروت،
١٩٨٤م؛ الفهرس التمهيدي للمخطوطات المصورة...، قاهره، ١٩٤٨م؛ فهرس مجاميع
المدرسة العمرية فى دارالكتب الظاهرية بدمشق، به كوشش ياسين محمد سواس،
كويت، ١٤٠٨ق/١٩٨٧م؛ قنوجى، صديق، ابجد العلوم، بيروت، دارالكتب العلمية؛
كحاله، عمررضا، المنتخب من مخطوطات المدينة المنورة، دمشق، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛
مارگليوث، د. س.، دراسات عن المورخين العرب، ترجمة حسين نصار، بيروت،
دارالثقافة؛ مركزي، ميكروفيلمها؛ منجد، صلاحالدين، معجم المخطوطات المطبوعة،
بيروت، ١٩٧٨، ١٩٨٠، ١٩٨١، ١٩٨٢م؛ همو، معجم المورخين الدمشقيين، بيروت،
١٣٩٨ق؛ همو، «المورخون الدمشقيون و آثار هم المخطوطة»، مجلة معهد المخطوطات
العربية، ١٣٧٥ق/١٩٥٦م، ج ٢(١)؛ منذري، عبدالعظيم، التكملة لوفيات النقلة، به
كوشش بشار عواد معروف، بيروت، ١٩٨٤م؛ نعيمى دمشقى، عبدالقادر، الدارس فى
تاريخ المدارس، به كوشش جعفر الحسنى، دمشق، ١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ ياقوت، ادبا؛
همو، بلدان؛ نيز:
Ahlwardt; Arberry; GAL,S; GAS; N N ldeke, Th., X Die arabishchen Handschriften
Spitta, s n , ZDMG, Leipzig, ١٨٨٩, vol. XL; Rieu, Ch., Supplement to the
Catalogue of the Arabic Manuscripts of the British Museum, London, ١٨٩٤; TS.
نورالله كسائى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا