دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٨٣
| ابن عبدالمنعم حميری جلد: ٤ شماره مقاله:١٤٨٣ |
اِبْنِ عَبْدُالمُنْعِمِ حِمْيَري، نام معروف احتمالاً دو شخصيت ظاهراً
منتسب به يك دودمان از سدههاي ٧ و ٨ق/١٣ و ١٤م:
١. ابوعبدالله محمد بن عبدالمنعم صَنهاجىقه و نيز علوم عقلى، در عين
پايبندي به احكام شريعت، دست داشت. او در بزرگسالى (بعد از ٢٧ سالگى) به
آموختن روي آورد و در سبته نزد ابواسحاق غافِقى (د ٧١٦ق) و ابوالقاسم ابن
الشاط (د ٧٢٣ق) و ديگران درس خواند (ابن خطيب، همانجا). تاريخ درگذشت او را
ابن حجر ٧٢٧ق ذكر كرده است (همانجا) و به گفتة ابن خطيب وي بر اثر ابتلا
به بيماري طاعون درگذشت (همانجا). او يك بار همراه هيأتى به غرناطه رفته
بود تا اطاعت سبته را از دولت بنى نصر اعلام دارد (همانجا). احتمالاً همين
ابن عبدالمنعم است كه در اختصار الاخبار عَمّا كان بِثَغر سبتة مِنْ سَنىّ
الا¸ثار، تأليف محمد بن قاسم انصاري در ضمن صاحبان قبور مشهور سبته از او با
عنوان ابوعبدالله ابن عبدالمنعم الصنهاجى ياد شده است (لوي پرووانسال،
مقدمه، .(١٨ ابن خطيب و ديگر مؤلفان متقدم به نوشتهاي از اين ابن
عبدالمنعم اشاره نكردهاند.
٢. ابوعبدالله محمد بن ابى محمد عبدالله بن عبدالمنعم بن عبدالنور حميري،
آشنا به تاريخ مغرب و اندلس. هيچآگاهى در مورد زندگى و احوال اين شخص جز
انتساب يك فرهنگ جغرافيايى به او در مآخذ قديم نيامده است. تنها خبر
تاريخى مربوط به اين مؤلف را حاجى خليفه (چ فلوگل، ٣/٤٩٠) دربارة درگذشت
او (٩٠٠ق/١٤٩٤م) آورده است كه به علت ناهمخوانى باقراين ديگر به
تشويشهاي موجود دربارة هويت و ترجمة حال اين شخص افزوده و احياناً راه را
براي تصور يك ابن عبدالمنعم سوم باز كرده است. گذشته از اين همو (همان،
٣/٤٩٠- ٤٩١، قس: چ استانبول، ١/٩٢٠) نام وي و كتابش را به دو صورت اندكى
متفاوت ياد كرده است. خود مؤلف در مقدمة كتاب الروض نام خود را ابوعبدالله
محمد بن ابى محمد عبدالله بن عبدالمنعم حميري ذكر كرده است (كراچكوفسكى،
١/٤٤٧).
لوي پرووانسال با توجه به دلايلى كه مىآورد، خود را ناگزير از قبول دو
مؤلف به نام ابن عبدالمنعم (يكى در سدة ٧ و ٨ و ديگري در سدة ٩ق) و دو اثر
با عنوان الروض المعطار مىداند: او معتقد است كه با توجه به استفادة بعضى
مورخان مصري (قلقشندي و مقريزي) از اثر ابن عبدالمنعم در نيمة نخست سدة
٩ق/١٥م، و تاريخى كه حاجى خليفه براي وفات او ذكر مىكند (٩٠٠ ق)، و نيز
به رغم آگاهى بر نظر گودفروا دومونبين١ كه دو عنوان ياد شده از سوي حاجى
خليفه (چ فوگل، ٣/٤٩٠-٤٩١، چ استانبول، ١/٩٢٠) را نام يك كتاب مىداند،
همچنين امكان اشتباه و تصحيف اعداد ٧ و ٩ در عربى (سبع و تسع)، در نتيجه
لزوم پذيرفتن ٧٠٠ق به جاي ٩٠٠ق براي تاريخ درگذشت ابن عبدالمنعم و
سرانجام به سبب پذيرفتن تاريخ ١٧ صفر ٨٦٦ مندرج در آخر نسخة تمبوكتو٢ از
الروض المعطار به عنوان سال تأليف اين اثر، بايد پذيرفت كه ابن عبدالمنعم
دومى اثر اولى را با جرح و تعديلى به نام خود انتحال كرده است (مقدمه،
.(١٤-١٦ در نظر لوي پرووانسال، ابن عبدالمنعمِ اول همان شخصيت مذكور در اثر
ابن خطيب (نك حميري (د ٧٢٧ق/ ١٣٢٧م)، از مردم سَبْته، نحوي. قديمترين
آگاهى در مورد اين عالم مغربى در آثار ابن خطيب اندلسى (٣/١٣٤- ١٣٥) و
ديگران، چون ابن حجر (٥/٢٨٢) و سيوطى (/١٦٤) آمده است. چنانكه ابن خطيب او
را به راستگويى، پاكى نفس و گفتار، مردانگى، اشتغال به عبادت و ادعيه
ستوده است. قدرت حفظ او و احاطهاش بر لغت و كتابهاي جوهري و سيبويه در
زمان خود زبانزد بود. در اصول ف: بند ١ مقالة حاضر) است (مقدمه، .(١٧
احسان عباس محقق و مصحح مصري الروض، با توجه به خصلت كتابشناختى كار
حاجى خليفه كه در صدد تحقيق موارد اختلاف نبوده است و قراين ديگر اشتباهات
تاريخى او، سال فوت ابن عبدالمنعم را در كشف الظنون يك خطا تلقى كرده
است، همچنين بتاريخ ٨٦٦ق نسخة تمبوكتو را سال استنساخ دانسته است، نه
تاريخ تأليف آن. به نظر احسان عباس استنباط لوي پرووانسال در تصور دو ابن
عبدالمنعم ناموجه و مؤلف الروض همان شخصيت مذكور در اثر ابن خطيب است (ص
«و ز»).
هر چند دليلى بر تأييد نظر لوي پرووانسال در اعتقاد به وجود ابن عبدالمنعم
دوم و تحرير ثانوي از الروض در سدة ٩ق نمىبينيم، اما براي يكى دانستن ابن
عبدالمنعم مؤلف الروض، يعنى آنكه مقري و حاجى خليفه از وي ياد كردهاند و
قلقشندي از اثرش نقل كرده است، با ابن عبدالمنعم مذكور در الاحاطة ابن
خطيب موانع و پرسشهايى وجود دارد كه دو محقق نامبرده در صدد طرح و رفع آنها
بر نيامدهاند. به رغم تفاوتهايى كه ميان نوشتههاي مقري و حاجى خليفه و
ضبط نسخههاي خطى الروض در برخى عنوانهاي داده شده به ابن عبدالمنعم وجود
دارد، در آنها نسبتهايى به صاحب ترجمه داده شده است كه در نوشتة ابن خطيب
مانند آنها را نمىيابيم. حاجى خليفه او را با عنوان «الشيخ العمدة» (چ
استانبول، ١/٩٢٠، چ فلوگل، ٣/٤٩١)، مقري با عنوان «فقيه» (٤/٣٥٧) و ديگران
با عنوان «الشيخ الفقيه العدل» (لوي پرووانسال، مقدمه، ١١ ؛ جيزي، ٦٢٣) ياد
كردهاند.
مهمتر اينكه با همة اشتهار الروض در سدههاي ٩ق و بعد از آن، به ويژه با
توجه به تأكيد مقري بر حجيت آن در تاريخ اندلس (٤/٣٦٢) به عنوان اثري از
يك اندلسى (نك: عباس، «ك»، كه اين ادعاي مقري را در مورد ابن عبدالمنعم
مردود مىداند)، معلوم نيست چرا ابن خطيب و مآخذ متأثر از او از اين اثر ابن
عبدالمنعم ياد نكردهاند؟ كدام قرينه ثابت مىكند كه مؤلف مذكور در اثر مقري
همان شخصيت ياد شده در كتاب ابن خطيب است؟ بنابراين تا به دست آمدن
دليلى روشنتر نمىتوان مؤلف الروض را همان ابن عبدالمنعم ياد شده در
الاحاطة دانست. از استادان مؤلف الروض و شاگردان احتمالى او اطلاعى نداريم
و او را تنها به همان تأليف مشهورش مىشناسيم.
در اينجا به چند نكتة لازم دربارة اين اثر اشاره مىكنيم: الرَوْض المِعْطار
فى خَبَر الاقطار در آثار ديگران به نامهاي مختلف ياد شده است. قلقشندي به
صورت كوتاه الروض المعطار (٣/٢٣١، ٤/١٢٥، ٥/٩) از آن ياد كرده و مقري نام
كامل آن را الروض المعطار فى ذكر المُدُن و الاقطار (٤/٣٥٧) آورده است.
حاجى خليفه از آن به صورتهاي مختلف الروض المعطار فى اخبار الاقطار
(الامصار) (چ استانبول، ١/٩٢٠)، الروض المعطار فى خبر الاقطار (چ فلوگل،
٣/٤٩١) نام برده است. در نسخههاي خطى موجود اين اثر هم نام آن با اختلاف
در جزء «اخبار» و «اقطار» منعكس است (نك: عباس، «م»). از اين اثر تاكنون ٦
نسخه شناخته شده و مورد استفاده قرار گرفته است (نك: لوي پرووانسال،
مقدمه، ١١ -٩ ؛ لِويتسكى، ؛ I/٣٢٣ عباس، «ق»). از تاريخ تأليف اين اثر مانند
زندگى مؤلف آن هيچ آگاهى در دست نيست. گذشته از اشتباه لوي پرووانسال و
تكرار آن به وسيلة لويتسكى )، I/٣٢٢) داير بر تأليف الروض در نيمة دوم سدة
٩ق، كوبياك تأليف آن را در ٨٠٠ق/١٣٩٧م دانسته است، بىآنكه دليلى بر اين
ادعا ارائه كند .(I/١٩٨) قراين تاريخى مندرج در متن الروض المعطار از آغاز
سدة ٨ق/١٤م فراتر نمىرود. در واقع جديدترين تاريخ تصريح شده در الروض
مربوط به درگذشت محيىالدين ابوزكريا يحيى ابن شرف النواوي در ٦٧٦ق (ص ٥٨٥
-٥٨٦، ذيل «نينوي») است. مؤلف در ذيل «لوجاره١» به كوچ اجباري مسلمانان
سيسيل به اين شهر اشاره كرده است (ص ٥١٤). اين واقعه در ٧٠٠ق/١٣٠١م
اتفاق افتاده است (همانجا، حاشية ١)، اما آنچه در ذيل «اَيْلة» در بارة تعمير
گردنة آن به دست قانصوه الغوري، آخرين سلطان از مماليك چركسى، در پيش از
٩٢٠ق/١٥١٤م آمده است (ص ٧١)، به گونهاي به دستكاريِ كاتبان در نسخة
مؤلف برمىگردد (عباس، «ك - ل»).
نمونهاي ديگر از دستكاري كاتبان در نوشتة اصلى، بيان توجيهى افزوده در
پايان مدخل «الزَلاّقه» است كه با دعاي «رحمة الله عليه» به مؤلف نسبت
داده شده است (ص ٢٩٢). مقابلة قسمتهاي نقل شدة الروض در اثر قلقشندي با
متن آن غالباً حاكى از همانندي است (مثلاً نك: ٣/٢٤١، ٢٤٢، ٤/٩١، ١٢٥، ١٤٠،
١٤٢، ٢٤٤، ٥/١٠٢، ١٠٦، ٣٦٩؛ و در الروض به ترتيب ٤٦٦، ٢٥٨، ١٨٦، ٤٠٩، ٥٠٠، ١٩٩،
٣٨٩، ٥٥٢، ١٤٣، ١٤٥، ٥١)، جز اينكه در اثر قلقشندي به نقل از الروض فاصلة
ميان فسطاط و قاهره ٣ ميل ذكر شده (٣/٣٤٤) در حالى كه اين فاصله در متن
الروض به خطا ٣ روز آمده است (ص ٤٥٠). در متن الروض اين فاصله براي
مسافت ميان قاهره و مصر ذكر شده است كه ظاهراً بايد منظور ميان قاهره و
فسطاط باشد. مواردي از اين دست و اينكه برخى قسمتهاي منقول از الروض در
صبح الاعشى قلقشندي (٥/٩، ٣٤٤) در متن الروض ديده نمىشود، قراينى هستند
دال بر اينكه ما هنوز از اثر ابن عبدالمنعم نسخهاي منطبق بر نوشته اصلى
مؤالف در دست نداريم (نك: عباس «ص»).
بىمناسبت و بىفايده نخواهد بود اگر اشاره كنيم كه چگونگى نقل قلقشندي از
الروض خواننده را دربارة اهميت نسبى اثر ابن عبدالمنعم از لحاظ زمانى و نيز
موطن او ناگزير به تأمل مىسازد. قلقشندي براي دورة پس از استيلاي مغول و
در ذكر قلمرو آنان به الروض مراجعه نمىكند (٤/٤٢٩ تا آخر). توجه قلقشندي به
الروض دربارة ممالك شرق نزديك اسلامى (شام، مصر و جزيرة العرب) بيش از نقل
او از اين اثر دربارة كشورهاي مغرب و ادلس و اروپاست. نكتة اخير اين پرسش را
برانگيخته است كه آيا قلقشندي ابن عبدالمنعم را اهل مشرق نمىدانسته است؟
شايد نسبت حميري مؤلف، قلقشندي را به چنين گمانى واداشته باشد (عباس،
«ف»). در حالى كه وفور نسبى مواد جغرافيايى مربوط به مغرب در الروض
مىتواند دليلى بر منشأ مغربى مؤلف آن باشد (لوي پرووانسال، مقدمه، .(٢٠-٢١
دربارة اينكه الروض در رديف كدام يك از آثار مكتوب مسلمانان قرار مىگيرد،
بايد گفت كه اين كتاب صرفاً يك اثر جغرافيايى از قبيل مسالك و ممالك و
بلدان نيست. مؤلف در مقدمهاي كوتاه (ص ١-٢) بر اثرش، هدف و برنامة كار خود
را ذكر جاهاي مشهوري گفته است كه دربارة آنها داستانها، نكتهها و اخبار
دلپسند يا شگفتانگيز وجود داشته و او خواسته است اين موارد را به ترتيب
الفبايى منظم كند تا استفاده كنندگان از اين كتاب بدون دشواري مطلب منظور
خود را بيابند. به گفتة ابن عبدالمنعم مطالب اين كتاب كلاً از دو گونة اقطار
(جغرافيا) و اخبار (تاريخ) است. او در همان مقدمه، اثر خود را با نزهة المشتاق
نوشتة معروف شريف ادريسى (د ٥٦٠ق/١١٦٦م) سنجيده و آن را سودمندتر و از لحاظ
نكات تاريخى پر محتواتر از اين يكى دانسته است. ابن عبدالمنعم زيادي حجم
كتاب ادريسى را به سبب توجه مؤلف به مسافتها و فاصلههاي ميان جاهاي
مختلف مىداند. او مىخواهد بناي كار خود را بر ايجاز و اختصار بگذارد و قصد دارد
اثر خود را به صورت وسيلهاي براي انبساط خاطر خوانندگان و مونسى براي
اوقات تنهايى افراد قرار دهد. وي در پايان مقدمه از اينكه با اشتغال به
اين تأليفِ دنيايى از پرداختن به علوم آخرت بازمانده است، خود را سرزنش
مىكند، اما با توجه به محتواي سودمند آن و اينكه برخى دانشمندان پيشين
اين راه را طى كردهاند، تسلى مىيابد و در نهايت از درگاه خداوند آمرزش
مىخواهد (همانجا).
با بررسى محتواي اثر ابن عبدالمنعم برخى مطالبِ مقدمة او مورد تصديق و بعضى
ديگر مورد ترديد قرار مىگيرد. در واقع تأليف او اثري جغرافيايى - تاريخى و از
بعضى جهات ادبى است. تفصيلات بسيار راجع به برخى جاها و اخبار و حوادث
تاريخى مربوط به اين نقاط گاه از حد اختصار فراتر مىرود (مثلاً در مورد
«دمشق»: ص ٢٣٧-٢٤٣ و «الزلاقة»: ص ٢٨٧-٢٩٢). در بعضى موارد، در برابر اين
افراط، با تفريط مواجه مىشويم، چنانكه آگاهىِ داده شده در ذيل نام
جغرافيايى معيّن از حد ذكر نام منطقة كلىِ محل يا فاصلة آن نسبت به برخى
جاهاي ديگر فراتر نمىرود و هيچ نكتة تاريخى يا بديع در بيان مؤلف دربارة
آنجا ديده نمىشود (مثلاً نك: «اصطبة»: ص ٤٥، «اسكندرونة»: ص ٥٦، «دَبيل»: ص
٢٣٣، «سامان»: ص ٣٠٠، «سلماس»: ص ٣٢١، «ماذران»: ص ٥٢٠، «يابه» و «ياب»: ص
٦١٥).
ترتيب الفبايى نامها اگر چه در حرف اول رعايت شده است، اما در مورد حرفهاي
بعدي هميشه دقيق نيست (مثلاً «ايلة»: ص ٧٠-٧١ پس از «ايوان» و پيش از
«الايكة» آمده است). ابن عبدالمنعم با آنكه در مواردي اندك به نقل از نزهة
المشتاق تصريح كرده (مثلاً ص ٤٩)، اما بسياري از موارد و مطالب او به ويژه
در بارة اسپانيا و افريقاي شمالى و سيسيل از همين كتاب اقتباس شده است
(لوي پرووانسال، مقدمه، .(٢٠ در مواد مربوط به افريقاي خاوري نيز الروض
عمدتاً متكى بر ادريسى است و از اثر او كاملاً و يا با تلخيص نقل مىكند
(مالتسكا، .(IV/٣٣٣ به جز كتاب ياد شده، المسالك و الممالك اثر ابوعبيد بكري
(د ٤٨٧ق/١٠٩٤م) و الاستبصار فى عجائب الامصار، اثر مؤلفى گمنام (تأليف در
٥٨٧ق/ ١١٩١م) از مآخذ الروض بودهاند (لوي پرووانسال، مقدمه، .(٢١ ابن عساكر
(ص ١٩)، رازي (ص ٣٢)، صاعد اندلسى (ص ٣٢)، بلاذري (ص ٣٦)، مبرّد (ص ٣٧)،
طبري (ص ٤٤)، ابن ابّار (ص ٩٨)، سلفى (ص ١٦٢) و سهيلى (ص ٤٦٨) نيز اشاره
كرده است.
ذهن عجايب پسند مؤلف او را به نقل بعضى شايعات زمان نيز وادار كرده است.
مثلاً ذيل «موريقس» خبر مربوط به وجود كوهى جزيره مانند را كه داراي خاصيت
آهنربايى است، نقل كرده است (ص ٥٦٤ - ٥٦٥). گويا كشتيهايى را كه ميخ
آهنى داشتند و به آن نزديك مىشدند، به خود مىكشيده و رهايى از آن ممكن
نبوده است. بعضى اشتباهات جغرافيايى مؤلف را هم مىتوان از عجايب اثر او
شمرد. مثلاً «تبريز» (ص ١٣٠) را در خراسان و از توابع آذربايجان شمرده، هر چند
در ذيل «توريز» (ص ١٤٣) اطلاعات بيشتر و درستتري در مورد آن داده است. نظير
همين خطا را در مورد «زنجان» (ص ٢٩٤) نيز تكرار كرده است. او به هنگام سخن
راندن از شهرهاي بزرگ مشرق و به ويژه شهرهاي ايران و ماوراءالنهر، مانند
«اصفهان» (ص ٤٣)، «بخارا» (ص ٨٢ -٨٣)، «بغداد» (ص ١٠٩-١١٢)، «تبريز = توريز»
(ص ١٤٣)، «غزنه» (ص ٤٢٨)، «هرات» (ص ٥٩٤ - ٥٩٥)، «همدان» (ص ٥٩٦) و «يهودية»
اصفهان (ص ٦٢٢) به تاريخ و اخبار ورود مغولان به آنها اشاره مىكند، اما از
مأخذ خود نامى نمىبرد.
با ملاحظات ياد شده نمىتوان در ارزش و اهميت اين اثر مبالغه كرد (نك:
عباس، «ص»). الروض نه فرهنگى جغرافيايى در رديف اثر ياقوت است و نه
محتواي آن با برنامه و آرزوي مؤلف تطابق كامل دارد. ابن عبدالمنعم بيش از
آنكه به تحقيق بپردازد، به گردآوري مطالب و اقتباس بدون تعمق از مآخذ ديگر
اكتفا كرده است. با اينهمه اثر او مزاياي غيرقابل انكاري دارد. اقتباسهاي
گفته و ناگفتة مؤلف، كه اثر او را به صورت نسخة دوم مآخذش درآورده
(همانجا)، در حال حاضر كه مثلاً تنها جزئى كوچك از اثر بكري در مورد اندلس در
دست است، اهميت بسيار دارد (لوي پرووانسال، مقدمه، .(٢٢ در مقايسه با
اطلاعات بكري دربارة سرزمينهاي اسلاونشين، روايت الروض كاملتر به نظر
مىرسد. از اين رو توجه به الروض براي چاپ كاملتر المسالك و الممالك بكري
ضروري به نظر مىرسد (لِويتسكى، ؛ I/٣٢٤ ٦٧٥ III, , ٢ EI).
مآخذ اصلى بسياري از وقايع تاريخى از سدة ٧ق كه در الروض آمده است، هنوز
شناخته نيست (عباس، «ص») و اگر نقل قولهاي ابن عبدالمنعم نبود، برخى
نوشتههاي پيشين كه نسخهاي از آنها نمانده است، كاملاً براي هميشه مفقود
مىشدند (كراچكوفسكى، ١/٤٤٩). اشتمال الروض بر گلچينى از ادبيات جغرافيايى و
تاريخى پيش از خود، آن را براي مؤلفان عربى نويس اثري شناخته و قابل
استفاده كرده است. بجز قلقشندي و مقري كه از اين اثر بهره گرفتهاند، و
پيشتر بدان اشاره رفت، نويسندگانِ ديگر چون سَمهودي (سدة ٩-١٠ق/١٥-١٦م) در
وفاء الوفاء، مقديش (سدة ١٢ق/١٨م) و محمد بن عبدالسلام ناصري سلاوي
(سدة١٣ق/١٩م) در سفرنامهاش، بهرغمآگاهىاز اقتباسابنعبدالمنعم از ديگران،
از اثر او استفاده كردهاند (عباس، «ف»؛ كراچكوفسكى، ١/٤٥٠).
شماري از محققان و تراجم نويسان تصور كردهاند كه مقريزي (د ٨٤٥ق/١٤٤١م)
چكيدهاي از اثر ابن عبدالمنعم ترتيب داده و نام آن را جَنىَ الاَزهار مِن
الرَوْض المِعْطار نهاده است ؛ GAL,II/٥٠) پالنثيا، ٣١١؛ كراچكوفسكى، ٢/٤٧٧؛
لوي پرووانسال، مقدمه، ١٤ )، اما فولرس١، ويت٢ و بلوشه٣ نشان دادهاند كه
به رغم جزء دومِ عنوان آن، جنى الازهار مقريزي تلخيصى از نزهة المشتاق
ادريسى است (كوبياك، ١٩٩ II/٣٨; .(GAL,S, امروزه معروفيت و اشتهار الروض
مديون كوششهاي لوي پرووانسال است كه از ١٩٣١م به بعد با نوشتن مقاله و
ايراد سخنرانى به شناساندن آن پرداخت (مقدمه، و در ١٩٣٧م متن قسمت مربوط
به اسپانياي آن را با عنوان صفة جزيرة الاندلس، منتخبة من كتاب الروض
المعطار فى خبر الاقطار در قاهره و سال بعد ترجمة فرانسوي آن را در ليدن
منتشر كرد. پس از او شماري از خاورشناسان قسمتهايى از الروض را دربارة بصره،
كرِت، شهرها و جزاير ايتاليا، برخى مناطق اسلاونشين مانند پراگ و مِشُقه
(مشكو در لهستان) و سواحل خاوري افريقا به صورت پراكنده منتشر و اطلاعات آن
را در مورد اروپاي شرقى ومركزي و جنوبى بررسى كردند ( , ٢ EI و سرانجام
احسان عباس متن الروض را با تكيه بر ٢ نسخة نورعثمانيه و مدينه، با تحقيق
مآخذِ مطالبِ آن، نخست در ١٩٧٥م و بعد در ١٩٨٠م انتشار داد. دست نوشتهاي
نيز از مجموعهاي از فتاواي فقها بزرگ با عنوان الحاوي، جملاً من الفتاوي،
تأليف علامه ابوعبدالله محمد بن محمد بن عبدالمنعم بن عبدالنور حميري در
كتابخانة ازهريه محفوظ است كه حميري آن را به ترتيب ابواب فقه منظم كرده
است (ازهريه، ٢/٥٢١).
مآخذ: ابن حجر عسقلانى، احمد، الدرر الكامنة، به كوشش شرفالدين احمد،
حيدرآباد دكن، ١٣٩٦ق؛ ابن خطيب، محمد، الاحاطة، به كوشش محمد عبدالله عنان،
قاهره، ١٣٩٥ق؛ ابن عبدالمنعم حميري، محمد، الروض المعطار، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٩٨٠م؛ ازهريه، فهرست؛ پالنثيا، آنخل گنثالث، تاريخ الفكر
الاندلسى ترجمة حسين مؤنس، قاهره، ١٩٥٥م؛ جيزي شافعى، محمد، يادداشت پايان
نسخة الروض المعطار (نك: ابن عبدالمنعم در همين مآخذ)؛ حاجى خليفه، كشف؛
همان، به كوشش گوستاو فلوگل، لايپزيگ، ١٨٤٢م؛ سيوطى، بغية الوعاة، به كوشش
محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٤ق؛ عباس، احسان، مقدمه بر الروض المعطار
(نك: ابن عبدالمنعم در همين مآخذ)؛ قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، قاهره،
١٣٨٣ق؛ كراچكوفسكى، ايگناتى يوليانوويچ، تاريخ الادب الجغرافى العربى،
ترجمة صلاحالدين عثمان هاشم، قاهره، ١٩٦٥م؛ مقري تلمسانى، احمد، نفح
الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٨ق؛ نيز:
EI ٢ ; GAL; GAL, S; Kubiak, W., X Some West - and Middle - European Geographical
Names... n , Folio Orientalia, vol. I(١٩٥٩), Krakow, ١٩٦٠; L E vi - proven ٥ al,
E., La P E ninsule lib E rique au moyen - @ ge, Leiden, ١٩٣٨; Lewicki, T., X Br
? ga et Mi l ka d'apr E s une source arabe in E dite n , Folia Orientalia, vol.
I (١٩٥٩), Krakow, ١٩٦٠; Malecka, A., X La c B te orientale de l' Afrique au
moyen - @ ge d'apr E s le Kit ? b ar Raw d al - Mi q t ? r de Al - V inyar / (xv
q s.)', Folia Orientalia, vol. IV (١٩٦٢), Krakow, ١٩٦٣.
يوسف رحيملو
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا