دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٠٨
| ابن صصری جلد: ٤ شماره مقاله:١٤٠٨ |
اِبْنِ صَصْري، نام افراد خاندانى دمشقى از محدثان، فقيهان، قاضيان و
مدرسان شافعى در سدههاي ٥ - ٨ق/١١-١٤م. اين نام در منابع به صورت
صَرْصَري، صَصُرّي، صَصَري نيز ضبط شده است (ابن جوزي، عبدالرحمان، ٨/٢٧٩؛
ابن عساكر، ١٢/٢٤؛ نعيمى، ٢/٢٥٤، ابن تغري بردي، النجوم، ٦/٣١٦؛ زبيدي، ذيل
«شذا»)
اين خاندان در اصل از بينالنهرين برخاستهاند و از مردم «بلد» يا «بلط»
(ناحيهاي در بالاي دجله در نزديكى موصل) بودند (سمعانى، ٢/٣٠٦-٣٠٧؛ ياقوت
١/٧١٥؛ ابن تغري بردي، النجوم، ٥/١٠٠). صرصر (صصري) نام يكى از انشعابات
رود فرات است كه ناحية صرصر را در دو فرسخى بغداد آبياري مىكرده است
(سمعانى، ٨/٢٩٧؛ ابوالفدا، تقويم، ٥٢ -٥٣). جدّ اعلاي اين خاندان احمد دو
فرزند به نامهاي حسن و حسين داشت كه اولاد حسن شهرت و اهميت بيشتري
يافتهاند.
بارزترين فرد از اولاد حسين، ابوالحسن على بن حسين تغلبى (د محرم
٤٦٧/سپتامبر ١٠٧٤) است كه تنها آگاهى ما از وي اين است كه مىدانيم او از
تَمّام بن محمد رازي و عبدالرحمان بن عثمان استماع حديث كرده است (ابن
عساكر، ١٢/٢٤). نوة دختري ابوالحسن على، ابومحمد هبةالله بن احمد بن محمد
انصاري معروف به ابن اكفانى، از او حديث شنيده است (ابن جوزي، يوسف،
٨(١)/١٣٢).
فرزندان حسن از ابوالبركات محفوظ بن حسن بن محمد بن حسن (د ٣ ذيحجة
٥٤٥ق/٢٣ مارس ١١٥١م) به بعد اهميت مىيابند. از آنجا كه محفوظ به گفتة ابن
قلانسى (ص ٣١٢) به هنگام مرگ ٨٠ سال داشته است، تولد او مىبايست در حدود
٤٦٥ق/١٠٧٣م روي داده باشد (نك: ابن عساكر، ١٦/٢٨٥). او در رمضان ٤٨٦ جزئى در
حديث را نزد نصر ابن احمد همدانى فراگرفت (همانجا؛ ذهبى، سير، ٢١/٢٦٧). از
زندگى وي اطلاع بيشتري در دست نيست، ولى جمعى از فرزندان و نوادگان او از
سرشناسان زمان خود بودند. بجز كسانى كه ذكر آنان به تفصيل خواهد آمد،
ابومحمد حسن بن على بن محفوظ (د ٦١٧ق/ ١٢٢٠م؛ نك: ذهبى، تاريخ، طبقة ٦٢،
٢٩٩) و احمد بن محمد بن حسن بن على بن محفوظ (٦٢٥ - شوال ٧١٣ق/١٢٢٨-١٣١٤م)
كه نزد علىبن محمدبنعبدالصمد سخاوي و عبدالعزيز بن دجاجيه و مخلص بن هلال
و جمع ديگري حديث شنيد و سمت نظارت داشت (ابن حجر، ١/٣١٠)، قابل ذكرند.
ابوالبركات محفوظ بر اثر بيماري درگذشت و در باب توما در قاسيون دمشق به
خاك سپرده شد (ابن عساكر، ابن قلانسى، همانجاها). مهمترين افراد شاخة محفوظ
از خاندان ابن صصري از اين قرارند:
١. ابوالغنائم هبةالله بن محفوظ (٥١١ -٣ جمادي الا¸خر ٥٦٣ق/ ١١١٧- ١٥ مارس
١١٦٨م)، محدث و قاضى شافعى. وي در بغداد از ابوالفتح عبيدالله بن عبدالله
بن شاتيل و در دمشق از ابومحمد عبدالرزاق بن نصر نجار و ابوالفرج يحيى بن
محمود ثقفى حديث آموخت (منذري، ٣/٥٣٣). وي از ديگر شيوخ شام مانند ابن
طاووس و هم رديفان او حديث آموخت و روايت كرد و فقه را نزد ابوالحسن سلمى
فراگرفت (ابنجوزي، يوسف، ٨(١)/٢٧٤؛ ابن شاكر، عيون التواريخ، نسخة چاپى،
١٧/٢٤١). پسران ابوالغنائم از راويان وي بودند. او در دمشق درگذشت و در باب
توما كنار ديگر افراد خاندانش به خاك سپرده شد.
٢. ابوالمواهب حسن بن هبةالله بن محفوظ (٥٣٧ -٥٨٦ق/ ١١٤٢-١١٩٠م)، محدث
شافعى. او كه نخست نصرالله ناميده مىشد (ذهبى، المختصر، ١٦٩؛ همو، سير،
٢١/٢٦٤)، يكى از معروفترين افراد خاندان ابن صصري است. وي در دمشق نزد
ابوالفتح نصرالله بن محمد لادقى و ابن قلانسى حديث شنيد و از حافظ
ابوالقاسم ابن عساكر نيز حديث روايت كرد (منذري، ١/١٤٧؛ ذهبى، سير، ٢١/٢٦٥).
حسن بن هبةالله درپى فراگيري حديث سفرهاي متعددي به شام، عراق و ايران
كرد و در اين سفرها نزد استادان مشهور آن روز به آموختن حديث و علوم اسلامى
پرداخت. وي در حماة از محمد بن ظفر، در حلب از ابوطالب بن عجمى و ابن ياسر
جيّانى، در موصل از حسن بن على كعبى و ابوعلى حسن بن على بن نصر موصلى
(ذهبى، همانجا؛ صفدي، ١٢/٢٩٤؛ منذري، ١/١٤٨) حديث شنيد. ابوالمواهب دوبار به
بغداد رفت كه سفر اول او در ٥٦٨ق بود (ذهبى، تذكرة الحفاظ، ٤/١٣٥٩). وي در
اين سفرها از ابن شاتيل و هبةالله دقاق و ابن بطى حديث فراگرفت و در ادامة
سفر خود به ايران آمد. در همدان از حافظ ابوالعلاء همدانى و اسعد بن
عبدالكريم بن احمد همدانى، در تبريز از محمد بن اسعد حَفَدة عطاري و در
اصفهان از ابوالحسن علىبن محمد ابن احمد بن مردويه، ابورشيد دانيال، محمد
بن احمد بن ماشاذه و ديگران حديث آموخت (ذهبى، المختصر، سير، تذكره،
همانجاها؛ منذري، ١/١٤٧- ١٤٨). گفته شده كه حسن بن هبةالله به بيتالمقدس
نيز سفر كرد و در حضور صلاحالدين ايوبى حديث شنيد (زبيدي، همانجا؛ موسوعة
الفلسطينية، ٢/٢٣٩). ابوالمواهب حاصل سالها سفر و پژوهش را در ٥ اثر ذيل به
وديعه نهاده بود: معجم الشيوخ در ١٦ جزء (سخاوي، ٢٣٧)؛ رباعيات التابعين
(بغدادي، ١/٥٤٧)؛ عوالى ابن عيينه؛ فضائل الصحابة؛ فضائل بيت المقدس يا
فضائل القدس، كه تمامى اين آثار در زمان حيات وي در آتش سوزي محلة كلاسة
دمشق از بين رفت (ذهبى، سير، همانجا؛ صفدي، ١٢/٢٩٣-٢٩٤؛ بغدادي ٢/١٣٠، ١٩٦).
وي در دمشق وفات يافت و در ركنيه در دامنة قاسيون به خاك سپرده شد (صفدي،
همانجا؛ نعيمى، ٢/٢٥٤).
٣. ابوالقاسم حسين بن هبةالله بن محفوظ (پيش از ٥٤٠ -٢٣ محرم ٦٢٦ق/١١٤٥-٢٢
دسامبر ١٢٢٨م)، محدث و قاضى شافعى. او آموختن حديث را نزد پدر و پدربزرگ
مادريش ابوالمكارم عبدالواحد ابن هلال آغاز كرد (ذهبى، سير، ٢٢/٢٨٢) و در پى
آن نزد دانشمندان دمشق به يادگيري علوم اسلامى پرداخت و حديث را از
عَبْدان بن زرين و ابىالقاسم ابن البُن و ديگران فراگرفت (همانجا؛ منذري،
٣/٢٤٠). سپس به مكه و حلب رفت و در مكه ازابوحنيفه محمدبن عبدالله خطيب
اصفهانى و در حلب از ابوطالب بن عجمى حديث آموخت (ذهبى، همان، ٢٢/٢٨٣؛
همو، تاريخ، طبقة ٦٣، ٢٢٩). وي از على بن صباغ و ابوعبدالله سلاّل و ابومحمد
سبط خياط و هم طرازان آنان اجازه دريافت داشت (ذهبى، تاريخ، همانجا؛ همو،
العبر، ٣/١٩٧) و فقه را نزد ابن ابى عصرون آموخت (صفدي، ١٣/٨٠). مشايخ
بزرگى چون منذري، جمالالدين ابن صابونى، قوصى و ديگران از او حديث روايت
كردند (ذهبى، تاريخ، همانجا). حسين بن هبةالله علاوه بر تصدي قضاي شام،
حديث نيز مىآموخت. برزالى مشيخهاي در ١٧ جزء براي وي به رشتة تحرير در
آورد و ابن حاجب دربارة او گفته كه كارش روش خاصى داشته است. حسين بن
هبةالله اموال و املاك زيادي داشت كه چندبار نيز دچار نقصان شد. وي در
دمشق وفات يافت و در مقبرهاي در دامنة كوه قاسيون به خاك سپرده شد
(ذهبى، سير، ٢٢/٢٨٣-٢٨٤؛ صفدي، همانجا).
٤. ابوالغنائم امينالدين سالم بن حسن بن هبةالله بن محفوظ (٥٧٧ -٣ جمادي
الا¸خر ٦٣٧ق/١١٨١-٣١ دسامبر ١٢٣٩م)، محدث، فقه شافعى و اديب. وي در دمشق
زاده شد، هنوز بيش از ٥ سال نداشت كه همراه پدر به سفرهاي مختلف رفت و از
استادانى همچون نصرالله قَزّاز، ابوالعلاء محمدبن جعفربن عقيل و
عبدالرحيمبن اسماعيل حديث شنيد (منذري، ٣/٥٣٣؛ ذهبى، تاريخ، طبقة ٦٤، ٣٠٦).
در دمشق از فضل بن بانياسى و اسامة بن منقذ و عبدالرزاق بن نجار و خضر بن
طاووس و در بغداد از ابن شاتيل حديث آموخت (همانجاها؛ ذهبى، سير، ٢٣/٦١).
ابوالغنائم در حديث به چنان درجهاي رسيد كه افرادي مانند برزالى، قوصى،
ابوالفضل ابن عساكر و عدهاي ديگر از او حديث روايت كردند. وي حافظ قرآن بود
و از ادب و فقه نيز بهره داشت (ذهبى، همانجاها؛ صفدي، ١٥/٨٠).
ابوالغنائم ٢٠ سال بيشتر نداشت كه به شهادت در محاكم قضايى پذيرفته شد.
وي مدتى نيز رسيدگى به امور بيمارستانها و ورّاث را برعهده داشت و در اين
امر حسن شهرت يافت (همانجاها). پسران ابوالغنائم نيز همانند پدر نامآور
بودند: پسر بزرگتر، شرفالدين عبدالرحمان بن سالم (ح ٥٩١ -١١ شعبان
٦٦٤ق/١١٩٥-١٩ مة ١٢٦٦م) از عمر بن طبرزد و ابواليمن كندي و ديگران استماع
كرد و مدتى عهدهدار نظارت بر ديوان بود (يونينى، ٢/٣٥٥؛ ابن شاكر، عيون
التواريخ، نسخة چاپى، ٢٠/٣٤٠-٣٤١). پسر ديگر، بهاءالدين حسن (٥٩٤ -٤ صفر
٦٦٤ق/١١٩٨-١٦ نوامبر ١٢٦٥م) نيز مانند برادر بزرگ خود از عمر بن طبرزد و
ابواليمن كندي و ديگران استماع كرد (يونينى، ٢/٣٥٤- ٣٥٥). محمد (٥٩٨ -٢٠
ذيقعدة ٦٧٠ق/١٢٢٠-٢٠ ژوئية ١٢٧٢م) پسر ديگر به مقام صدر كبير دست يافت و
مانند برادران خود به فراگيري حديث علاقه داشت و نزد پدر و نيز تاجالدين
كندي، هبةالله بن طاووس، ابن ابى لقمه و ابوالمجد قزوينى حديث فراگرفت و
به مصر سفر كرد و از اصحاب سلفى حديث شنيد و فرزندش، قاضى القضاة نجمالدين
و ابن عطار و دمياطى از او روايت كردند (همو، ٢/٤٨٦-٤٨٧؛ صفدي ٣/٨٤؛ ابن تغري
بردي، النجوم، ٧/٢٣٧).
٥. ابواسحاق جمالالدين ابراهيم بن شرفالدين عبدالرحمان ابن سالم (د شوال
٦٩٣ق/١٢٩٤م)، ناظر دواوين در دورة حكومت منصوريه و معاصر امير شمسالدين
سنقر. زندگى او تؤم با حوادث گوناگون بود، زيرا وي در روزگار امير شمسالدين
سنقر در ٦٧٩ق توليت و نظارت دواوين را به عهده گرفت و اين سمت را در طول
صدارت وزير مجدالدين ابن كسيرات در اختيار داشت (صقاعى، ٣٥).
جمالالدين پس از سقوط ابن كسيرات در ٦٨٧ق به همراه عدهاي از سران دمشق
گرفتار آمد و در اين ميان ناصرالدين ابن مقدسى بر او مدعى شد (ابن فرات،
٨/٦٢؛ مقريزي، ١(٣)/٧٣٩). اين گرفتاري چندان طول نكشيد، زيرا در محرم همين
سال جمالالدين با پرداخت ٣٠٠ هزار درهم جريمه آزاد شد و پس از رهايى در
ربيع الا¸خر به سمت خود بازگشت و تا آخر عمر در همين سمت باقى ماند (ابن
فرات، همانجا؛ مقريزي، ١(٣)/٧٣٩-٧٤١).
٦. ابوالغنائم سالم بن محمد بن سالم (٦٤٤ - ٢٨ ذيحجة ٦٩٨ق ١٢٤٦-٢٦ سپتامبر
١٢٩٩م)، محدث، قاضى، ناظر ديوان اشراف، ديوان كبير و خزانه.
دوران زندگى وي همانند ساير افراد اين خاندان در فراگيري علوم اسلامى و
تصدي مناصب دولتى سپري شد. وي از برادر خود قاضى القضاة نجمالدين و مكى
بن علاّن، خطيب مردا و رشيدالدين عطار، رضى الدين ابن برهان و جماعتى ديگر
حديث شنيد (صفدي، ١٥/٩٠). وي علاوه بر منصب قضا، نظارت بر ديوان اشراف و
خزانة دمشق را نيز بر عهده داشت (صقاعى، ٨٣؛ ابن شاكر، عيون التواريخ، نسخة
عكسى، ٣٢٠). در ٦٩٣ق بعد از وفات پسر عمويش جمالالدين ابراهيم به نظارت
دواوين شام نيز منصوب شد (ابن فرات، ٨/١٨٥) و تا ٦٩٦ق بر اين سمت باقى
ماند. در اين سال به قاهره احضار شد و به زندان افتاد و بعد از پرداخت ٦٠
هزار درهم رهايى يافت و دوباره بر منصب قضا نشست (برينر، «بنوصصرا١»، .(١٨٩
سالم بعد از مدتى سمتهاي خود را ترك گفت و به حج رفت و در مكه اقامت
گزيد. سپس به دمشق بازگشت و به امور خود پرداخت، اما سالى سپري نشد كه
درگذشت (ابن كثير، ١٤/٦؛ ابن شاكر، همانجا).
٧. محمد بن ابراهيم بن عبدالرحمان بن سالم (٦٧٢ -١٧ ذيحجة ٧١٧ق/١٢٧٣-٢١
فورية ١٣١٨م)، وي در طول عمر كوتاه خود مناصب مهمى مانند نظارت بر ديوان
اشراف و اوقاف و نظارت بر جامع اموي را بر عهده گرفت و براي مدتى ناظر
حماة شد (صقاعى، ١٨١-١٨٢؛ ابن شاكر، عيون التواريخ، نسخة عكسى، ٢٤١). در ٧١٣ق
نظارت ديوان دمشق را بر عهده گرفت و پس از آن به حجاز رفت و در آنجا بيمار
شد و درگذشت و در مقبرة حجون (باب مُعلى) در مكه به خاك سپرده شد
(همانجاها؛ ابن كثير ١٤/٦٩؛ابن دقماق، ١٣/٣٧١).
٨. نجمالدين ابوالعباس احمد بن محمد (٦٥٥ -١٦ ربيعالاول ٧٢٣ق/ ١٢٥٧- ٢٥
مارس ١٣٢٣م)، قاضى القضاة دمشق، قاضى عسكر، فقيه، محدث و اديب. وي در
دمشق زاده شد و در كودكى از پدر و جد مادريش مسلم بن علان حديث شنيد (ابن
شاكر، فوات، ١/١٢٥). در ٦٥٩ق در درس رشيدالدين عطار حاضر شد و حديث فراگرفت
(ابن تغري بردي، المنهل الصافى، ٢/٩٧). وي نزد ديگر استادان بزرگ آن روز
دمشق نيز به فراگيري حديث و نحو و فقه پرداخت. نحو را نزد شرفالدين فزاري
(ابن قاضى شهبه، ٢/٣٢٦) و فقه را از تاجالدين فزاري آموخت (ابن شاكر،
همانجا). همچنين در مصر نزد شمسالدين اصفهانى به فراگيري فقه پرداخت
(صفدي، ٨/١٧؛ ابن حجر، ١/٣١٢) و از نجيبالدين عبداللطيف و ابن عبدالدائم و
ابن ابى ميسر حديث آموخت (سبكى، ٥/١٧٥؛ ابن شاكر، همانجا). نجم الدين
ابوالعباس از ١٨٠ نفر اجازه دريافت داشت و در روايت به درجهاي رسيد كه
افراد برجستة آن روز مانند سبكى، برزالى، ذهبى، علائى از او روايت كردند و
علائى مشيخهاي براي او تخريج كرد (ابن قاضى شهبه، ٢/٣٢٦-٣٢٧). نجمالدين
از جوانى به امور ديوانى و قضا آشنا شد و از ٦٧٩ق مدتى در ديوان درج (انشاء)
دمشق به كار پرداخت (صقاعى، ١٩٠؛ صفدي، ١٨/١٦). از ٦٢٨ق در مدارس بزرگ آن
روز دمشق شروع به تدريس كرد. ابتدا در مدرسة عادلية صغيره و از ٦٩٠ق در مدرسة
امينيه و از ٦٩٤ق در مدرسة غزاليه (ابن شاكر، عيون التواريخ، نسخة عكسى،
٣١٣؛ همو، فوات، ١/١٢٦؛ ابن كثير، ١٤/١٠٦) و از ٧١٥ق در مدرسة اتابكيه به
تدريس پرداخت (ذهبى، العبر، ٤/٤٠). وي علاوه بر تدريس سمتهاي ديگر نيز
داشت. در رمضان ٦٩٤ در ايام دولت عادل كتبغا به سمت قاضى عسكر دمشق
برگزيده شد و از ٧٠٢ق به قاضى القضاتى شام منصوب شد (ابن شاكر، ابن كثير،
همانجاها؛ مقريزي، ١(٣)/٨٠٩؛ ابن فرات، ٨/١٩٧). در٧١٢ق نظارت اوقاف شام
(ابن شاكر، عيون التواريخ، نسخة عكسى، ١٥٧، ذيل وقايع سال ٧١٢) و از ٧١٦ق
سمت مشيخةالشيوخ دمشق را بعد از شهابالدين محمد بن عبدالرحمان كاشغري به
عهده گرفت (مقريزي، ٢(١)/١٦١). در ٧٢٠ق بعد از وفات ابن جماعه منصب قضاي
دمشق يافت و اين سمت را تا آخر عمر خود داشت (ابن حجر، همانجا).
نجمالدين حافظهاي قوي داشت و خطوط هفت گانه را خوش مىنوشت (ابن قاضى
شهبه، ٢/٣٢٨) و در نوشتن سريع بود (نك: ابن حجر، همانجا). گفته شده
نجمالدين در سالهاي تصدي قضا با بصيرت داوري مىكرد و در صدور احكام دقيق
بود و از كسى رشوه دريافت نمىكرد (ابن تغري بردي، المنهل الصافى، ٢/٩٨).
او در ٧٠٥ق براي محاكمة ابن تيميه از دمشق به مصر آورده شد و يكى از چند
قاضى محكمه بود. بعد از زندان رفتن ابن تيميه وي دوباره به دمشق بازگشت
(دواداري، ٩/١٣٧؛ ابن حبيب، ١/٢٦٩). قاضى القضات در ٦٨ سالگى بر اثر بيماري
وفات يافت و پيكر وي در نزديكى ركنيه به خاك سپرده شد و بر مرگ وي
شهابالدين محمود مرثيهاي سرود (ابن شاكر، فوات، ١/١٢٦).
٩. محمد بن محمد بن محمد بن احمد (د ح ٨٠٠ق/١٣٩٨م). او احتمالاً از نوادگان
قاضى القضاة نجمالدين بود. از زندگى وي اطلاعى در دست نيست. تنها تأليفى
كه از وي با عنوان الدرة المضيئة فى الدولة الظاهرية باقى مانده اثر
پرفايدهاي در تاريخ دمشق در دورة سلطنت ظاهر برقوق است و حوادث سالهاي
٧٩١- ٧٩٨ق را شامل مىشود. الدرة المضيئة علاوه بر ذكر جزئيات حوادث، حكايات
و اشعاري را نيز دربردارد كه خود نشانة سبك ادبى قرن ٨ق/١٤م است. با توجه
به مندرجات كتاب و سال شمار حوادث مىتوان تخمين زد كه مؤلف آن تا حوالى
٨٠٠ق زنده بودهاست (قس: برينر، «تاريخ سال شمار دمشق١» مقدمه، .(١٢-١٦
اين اثر به همراه ترجمة انگليسى توسط برينر در ١٩٦٣م در دو مجلد در كاليفرنيا
به چاپ رسيده است. محمد بن محمد در الدرة المضيئة از اثر ديگر خود با عنوان
دُرَر الافكار فى غرائب الاخبار نام برده كه احتمالاً در دو جلد بوده است
(ص ٦١، ٧٣، ٩٣، ١٧٩).
در منابع از ٣ تن از زنان خاندان ابن صصري به نامهاي ست الغز، اسماء، و
ملكه نيز نام برده شده كه هر يك در علوم اسلامى به نحوي نامى يافتهاند:
ست العز دختر هبةالله بن محفوظ معروف به ام منعم (در رمضان ٦٣٢ق/١٢٣٥م)
بود كه از عبدالجليل بن ابى سعد هروي و محمد ابن اسعد حفدة عطاري اجازه
دريافت داشت و جمعى از او حديث شنيدند (نك: ذهبى، تاريخ، طبقة ٦٤، ٨٥)؛ اسماء
دختر محمد بن سالم ابن حسن بن هبةالله (٦٣٨ -١١ ذيحجة ٧٣٣ق/١٢٤٠-٢٣ اوت
١٣٣٣م) و همسر ابراهيم بن عبدالرحمان بن سالم بن حسن است كه از جد
مادريش مكى بن علاّن، بخشى از بغية المستفيد و چند اثر حديثى ديگر را
فراگرفت (ابوالفدا، المختصر، ٤/١١٠؛ ابن حجر، ١/٤٢٩) و افرادي چون احمد بن
عبدالله بعلبكى (سبكى، ٩/١٨) و شيخ برهانالدين و ابوبكر بن عز فرضى از او
روايت كردهاند (نك: ابن حجر، همانجا؛ ابن شاكر، عيون التواريخ، نسخة عكسى،
ذيل حوادث سال ٧٣٣ق؛ ذهبى، العبر، ٤/٩٧). ابوالفدا در رثاي او ابياتى سروده
است (همانجا)؛ ملكه معروف به اُمّطالوت دختر ابراهيم بن عبدالرحمان و دختر
اسماء (د ١٨ رجب ٧٤٩ق/١٣ اكتبر ١٣٤٨م) نيز مانند مادر خود در حديث نامى داشت
و از جد مادريش محمد بن سالم حديث شنيد. برزالى و عزالدين ابن جماعه نزد
وي استماع حديث كردند و جزئى در حديث را از او روايت كردند و ابوجعفر نام او
را در مشيخة عزالدين آورده است (ابن حجر، ٦/١٢٢-١٢٣؛ ابن رافع، ٢/٨٩؛ كحاله،
٥/١٠٢).
مآخذ: ابن تغري بردي، المنهل الصافى، به كوشش محمد امين، قاهره، ١٩٨٤م؛
همو، النجوم؛ ابن جوزي، عبدالرحمان، المنتظم، حيدرآباد دكن، ١٣٥٩ق؛ ابن
جوزي، يوسف، مرا¸ة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٩٥١ق؛ ابن حبيب، حسن، تذكرة
النبيه، به كوشش محمدامين، قاهره، ١٩٧٦م؛ ابن حجر، احمد، الدرر الكامنة،
حيدرآباد دكن، ١٣٩٢- ١٣٩٦ق؛ ابن دقماق، ابراهيم، ترجمان الزمان، نسخة عكسى
موجود در كتابخانة مركز؛ ابن رافع، محمد، الوفيات، به كوشش صالح مهدي عباس
و بشار عواد معروف، بيروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن شاكر كتبى، محمد، عيون
التواريخ، نسخة عكسى موجود در كتابخانة مركز؛ همو، همان، به كوشش فيصل سامر و
نبيله عبدالمنعم داوود، بغداد، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ فوات الوفيات، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٩٧٣م؛ ابن صصري، محمد، الدرة المضيئة، به كوشش ويليام برينر،
كاليفرنيا، ١٩٦٣م؛ ابن عساكر، على، تاريخ دمشق، نسخة عكسى موجود در كتابخانة
مركز؛ ابن فرات، محمد، التاريخ، به كوشش قسطنطين زريق، بيروت، ١٩٣٢-١٩٤٢م؛
ابن قاضى شهبه، احمد، طبقات الشافعيه، به كوشش حافظ عبدالعليم خان،
حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ابن قلانسى، حمزة بن اسد، ذيل تاريخ دمشق، به
كوشش آمدروز، بيروت، ١٩٠٨م؛ ابن كثير، البداية؛ ابوالفدا، تقويم البلدان، به
كوشش م. دوسلان، ١٨٤٠م؛ همو، المختصر فى اخبار البشر، بيروت، دارالمعرفة؛
بغدادي، ايضاح؛ دواداري، ابوبكر، كنزالدرر، به كوشش هانس روبرت رويمر،
قاهره، ١٣٧٩ق/ ١٩٦٠م؛ ذهبى، محمد، تاريخ الاسلام، به كوشش بشار عواد معروف
و ديگران، بيروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ همو، تذكرة الحفاظ، حيدرآباد دكن، ١٣٣٣-١٣٣٤ق؛
همو، سيراعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
همو، العبر، به كوشش محمد سعيد زغلول، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، المختصر
المحتاج اليه، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ زبيدي، تاجالعروس؛ سبكى، عبدالوهاب،
طبقات الشافعية الكبري، به كوشش محمود محمد طناحى و عبدالفتاح محمد حلو،
قاهره، ١٩٧٤م؛ سخاوي، محمد، الاعلان بالتوبيخ، به كوشش فرانتس روزنتال،
بغداد، ١٣٨٢ق/١٩٦٣م؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان بن
يحيى معلمى، حيدرآباد دكن، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به
كوشش هلموت ريتر، بيروت، ١٣٨١ق/١٤٠٨م؛ صقاعى، فضلالله، تالى كتاب وفيات
الاعيان، به كوشش ژاكلين سوبله، بيروت، ١٩٧٤م؛ كحاله، عمررضا، اعلام
النساء، بيروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ مقريزي، احمد، السلوك، به كوشش محمد مصطفى
زياده، قاهره، ١٩٧٠م؛ منذري، عبدالعظيم، التكملة لوفيات النقلة، به كوشش
بشار عواد معروف، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛ الموسوعة الفلسطينية؛ نعيمى، عبدالقادر،
الدارس، به كوشش جعفر حسنى، دمشق، ١٣٦٧ق/ ١٩٨٤م؛ ياقوت، بلدان؛ يونينى،
موسى، ذيل مرا¸ة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٧٥ق/ ١٩٥٥م؛ نيز:
Brinner, William, X The Banu s a s r ? , Arabica, Leiden, ١٩٦٠, vol. VII; id,
Preface to A Chronicle of Damascus by Ibn W z s r ? , California, ١٩٦٣.
عليرضا علاءالدينى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا