دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٩٢
| ابن شهيد جلد: ٤ شماره مقاله:١٣٩٢ |
اِبْنِ شُهَيْد، عنوان چند تن از افراد خاندان اندلسى بنوشهيد كه در سدههاي
٢ - ٤ق وزارت يافتند و در فقه و حديث و شعر و ادب نيز دست داشتند. اين
خاندان نژاد خود را به قبيلة اَشجع از بنى غَطَفان برمىكشيدند (سمعانى،
١/٢٦٣؛ ابن اثير، اللباب، ١/٦٤)، اما گفتهاند كه نياي بزرگشان، وضّاح بن
رزّاح، مولاي معاوية بن مروان بن حَكَم اموي (ابن ابّار، الحلة، ١/٢٣٨) و
از نژاد بربر يا رومى بوده كه به دست مسلمانان گرفتار آمده بود (مقري،
نفح، ٣/٤٥) و پيش از آنكه به خدمت معاوية بن مروان درآيد، كارش بيطاري
بوده است (نك: ضبّى، ١٧٨؛ ابن ابار، همانجا).
مشهورترين افراد اين خاندان عبارتند از:
شُهَيد بن عيسى بن شهيد: (د ١٨٨ق/٨٠٤م)، نخستين فرد از بنوشهيد است كه در
روزگار فرمانروايى عبدالرحمان بن معاويه معروف به داخل
(١١٣-١٧٢ق/٧٤١-٧٨٨م)، نخستين امير اموي اندلس، به آن سرزمين وارد شد و در
زمرة فرماندهان نظامى وي درآمد و در ١٦٢ق/ ٧٧٨م از سوي او فرماندهى لشكري
را كه به قصد سركوبى شورشيان اِلبيره روانه شده بود، به عهده گرفت (ابن
خلدون، ٤(٢)/٢٦٨-٢٦٩؛ ابن اثير، الكامل، ٦/٥٨). سپس در ١٧٤ق/٧٩٠م نيزامارت
لشكر ديگري به او محوّل گرديد (ابن عذاري، ٢/٦٣). امير عبدالرحمان وزير خاصى
نداشت، اما عملاً پيران كارآزمودهاي را براي مشاوره و تبادل نظر در امور
مملكتى برگزيده بود كه يكى از آنان شهيد بود (مقري، همانجا). ابن شهيد
اديبى توانا و شاعري چيره دست بود (حميدي، ١/٣٧٠؛ ضبى، ٣١٧) و بىگمان به
همين جهت مورد عنايت خاص امير كه خود در ادب و شعر دستى داشت (نك: ابن
عذاري، ٢/٦٠ -٦٢)، قرار گرفته بود.
٢. عيسى بن شهيد. وي وزارت حكم بن هشام بن عبدالرحمان (حك
١٨٠-٢٠٦ق/٧٩٦-٨٢٢م) سومين امير اموي اندلس را به عهده داشت. سپس بنا به
وصيّت حَكَم: وزير اعظم فرزندش عبدالرحمان بن حكم (حك ٢٠٦- ٢٣٨ق/٨٢٢
-٨٥٢م) شد (ابن قوطيه، ٧٨، ٨٨؛ ابن حيان، ٢٥، ٢٦- ٢٨؛ ابن سعيد، ١/٥٠؛ عنان،
١(١)/٢٧٢) و در زمان وي يك بار نيز به قصد بسيج اهالى اشبيليه براي جهاد
مأمور گرديد (ابن قوطيه، ٩٨). عيسى پس از درگذشت عبدالرحمان بن حكم، براي
محمد ابن عبدالرحمان (حك ٢٣٨-٢٧٣ق/٨٥٢ -٨٨٦م) بيعت گرفت (نك: ابن حيان،
١٠٢) و در آغاز خود صدر وزيران دربار او شد (ابن عذاري، ٢/٩٣؛ قس: عنان،
١(١)/٣٠٨). وي به متانت و بردباري و نيك رايى و دلاوري شهرت داشت و نزد
اميران اندلس از همة صاحب منصبان ديگر عزيزتربود (ابنقوطيه، ٨٨؛
ابنسعيد،همانجا؛ عنان،١(١)/٢٧٢). ابن قوطيه (ص ٨٩) به پاكدامنى و پرهيز او
از رشوهخواري تصريح كرده است.
٣. ابومروان عبدالملك بن عمر (د ٣٢٢ق/٩٣٤م) كه نبيرة عيسى ابن شهيد است،
از ٣١٧ تا ٣٢١ق/٩٢٩ تا ٩٣٣ م وزارت خليفه عبدالرحمان الناصر
(٣٠٠-٣٥٠ق/٩١٢-٩٦١م) را برعهده داشت (ابن سعيد، ١/٧٧؛ ابن عذاري، ٢/١٠٢؛
ضبى، ٣٨١؛ قس: ابن كتّانى، ٣٠١؛ ابن ابار، التكملة، ٣/٦٠٤). وي علاوه بر
ادب در حديث نيز تبحّر داشت و از محدّثان بزرگى چون محمد بن وضّاح و محمد
بن عبدالسلام خشنى روايت حديث مىكرد (ابن ابار، همانجا). با شاعر معاصرش
ابومروان عبدالملك جزيري به شعر مكاتبه داشت (نك: حميري، ١٢١؛ ابن كتانى،
همانجا)، اما از اشعار وي جز ابياتى چند، چيزي بر جاي نمانده است (نك:
حميدي، ٢/٤٥٢؛ ضبى، ٣٨١؛ ابن سعيد، همانجا؛ ابن كتانى، ٢٤٢، ٢٥٤، ٣٠١). وي
كتابى با عنوان اصلاح الخُلق براي وليعهدِ الناصر، حكم بن عبدالرحمان
تأليف كرد (ابن ابار، همانجا، ابن كتانى، ٣٠١).
٤. ابوعمر احمدبن عبدالملك. وي كه از زمان پدر بىصبرانه در انتظار احراز
منصب وزارت بود (نك: ابن سعيد، ابن كتانى، همانجاها)، پس از درگذشت پدر به
وزارت خليفه عبدالرحمان الناصر رسيد (حميدي، ١/٢٠٧؛ ضبى، ١٩٠). او نخستين
كسى است كه در اندلس لقب ذوالوزارتين گرفت (ابن كتانى، ٢٨٣). مقري
تلمسانى شرح مفصلى از حسن خدمت وي و هداياي فراوان و كمنظيري كه به
حضور خليفه تقديم كرده و لقب مزبور را گرفته، آورده است ( ازهار، ٢/٢٦١-
٢٦٥). ابوعمر اديب و شاعر و در بديههسرايى چيرهدست بود (نك: ثعالبى، ٢/٤٣؛
حميدي، ضبى، همانجاها؛ ابن ابار، الحلة، ١/٢٣٨). ثعالبى هم شعر او را به
ملاحت وصف كرده و هم نثرش را در غايت فصاحت دانسته (همانجا) و آنگاه
نمونههايى از شعر (٢/٣٠- ٣٨، ٤٤؛ نيز نك: ابن كتانى، ١٢١، ١٦١، ١٦٢، ٢٠٢، ٢٦٤؛
ابن ابار، همان، ١/٢٣٩) و نثر او (٢/٣٨-٤٣) را آورده است. مقري نيز ( ازهار،
٢٦٣- ٢٦٥) قسمتهايى از نامة مفصل و اديبانة او را كه خطاب به خليفه بوده،
نقل كرده است. از روايت ابن عذاري (٣/٦٠) چنين برمىآيد كه وي به ويژه
در كهن سالى بزرگ اهل قرطبه به شمار مىآمده و نزد مردم و رجال دولت
جايگاه خاصّى داشته است.
٥. ابومروان عبدالملك بن احمد (٣٢٣-٣٩٣/٩٣٥-١٠٠٣م)، وزير امير منصور عامري و
از نديمان و نزديكان وي بود (حميدي، ٢/٤٤٤) و مانند بيشتر بزرگان دولت عامري
در محلة زيباي مُنية المعيرة در نزديكى المدينة الزاهرة اقامت داشت كه در
اواخر عمر امير او را به يكى از منازل مجاور قصر خويش انتقال داد (نك: ابن
بشكوال، ١/٣٣٩). ابومروان شاعري اديب بود و در پرتو دوستى و صميميت با امير
منصور، زندگى را سراسر به عيش و عشرت گذرانيد (نك: ابن بسام، ١(٤)/٢٩-٣٠؛
ابن ابار، همان، ١/٢٧٦؛ مقري، نفح، ١/٤٠٠-٤٠١، ٥٨٥ -٥٨٦). وي در لغت، شعر،
تاريخ، و تراجم تبحّر داشت. از قاسم ابن اصبع و وهب بن مسرة روايت مىكرد
و ابوعبدالله ابن عائذ از او روايت مىكرده، چنانكه در فهرست شيوخش از وي
نام برده و به ١٠ سال مصاحبت با او اشاره كرده است (ابن بشكوال،
١/٣٣٨-٣٣٩؛ ذهبى، ٢٢٨).
ابومروان كتاب التاريخ الكبير را در بيش از ١٠٠ جلد مشتمل بر وقايع و اخبار
تاريخ اسلام به ترتيب سنوات از ٤٠ق/٦٦١م تا سال وفات خود تأليف كرد (ابن
بشكوال، ١/٣٣٨؛ ذهبى، همانجا؛ قس: حاجى خليفه، ١/٢٨١، كه نام اين كتاب را
تاريخ ابى مروان ذكر كرده است). وي با آنكه در روايت شعر از شعراي مشرق و
تراجم و احوال آنان متبحر بود، نسبت به اندلس نيز تعصب مىورزيد و به
اظهارات صاعد بغدادي كه در باب فضايل بلاد مشرق در مجلس امير منصور بسيار
سخن گفته بود، در قطعه شعري خطاب به امير منصور پاسخ داد و از اندلس سخت
دفاع كرد (ابن بسام، ٤(١)/٢٦-٢٧؛ ابن ظافر، ٣٥٤؛ مقري، نفح، ٣/٢٦٠). اشعار
وي را ابن بسام (٤(١)/ ٢٦-٣٠)، ابن بشكوال (١)/ ٣٣٩)، حميدي (٢/٤٤٤)، ضبى
(ص ٣٧٤)، ابن كتانى (ص ١٦٦)، ابن ابار ( الحلة، ١/٢٤٠، ٢٧٦-٢٧٧) و ابن سعيد
(١/١٩٨- ١٩٩) آوردهاند. اخيراً اشعار او در مجموعهاي گردآوري و چاپ شده است
(زركلى، ٤/١٥٦).
مشاهير اين خاندان بسيارند و مىتوان نامهاي ايشان را در منابع اندلسى
يافت، اما هيچ كدام از حيث شهرت و منزلت به پاي ابوعامر احمد نمىرسند (نك:
ه د، ابن شهيد اشجعى).
مآخذ: ابن ابار، محمد، التكملة لكتاب الصلة، به كوشش فرانسيسكو كودرا، مادريد،
١٨٨٢م؛ همو: الحلّة السيراء، به كوشش حسين مؤنس، قاهره، ١٩٦٣م؛ ابن اثير،
الكامل؛ همو، اللباب، بغداد، مكتبة المثنى؛ ابن بسام، على، الذخيرة، به
كوشش احسان عباس، تونس، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ ابن بشكوال، خلف، الصلة، به كوشش
عزت عطار حسينى، قاهره، ١٣٧٤ق/١٩٥٥م؛ ابن حيان، حيان بن خلف، المقتبس،
به كوشش محمود على مكى، بيروت، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ ابن خلدون، العبر؛ ابن سعيد،
المغرب فى حلى المغرب، به كوشش شوقى ضيف، قاهره، ١٩٥٣م؛ ابن ظافر ازدي،
على، بدائع البدائه، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٧٠م؛ ابن
عذاري، محمد، البيان المغرب، به كوشش ژ. س. كولن و لوي پرووانسال، ليدن،
١٩٥١م؛ ابن قوطيه، محمد، تاريخ افتتاح الاندلس، به كوشش ابراهيم ابياري،
قاهره، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن كتّانى، محمد، كتاب التشبيهات، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٤٠٦ق؛ ثعالبى، يتيمة الدهر، به كوشش على محمد عبداللطيف،
مصر، ١٣٥٢ق/١٩٣٤م؛ حاجى خليفه، كشف؛ حميدي، محمد، جذوة المقتبس، به كوشش
ابراهيم ابياري، بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ حميري، اسماعيل، البديع فى وصف
الربيع، به كوشش هانري پرس، رباط، ١٣٥٩ق/١٩٤٠م؛ ذهبى، محمد، تاريخ
الاسلام، (حوادث ٣٨١-٤٠٠ق)، به كوشش عمر عبدالسلام تدمري، بيروت،
١٤٠٩ق/١٩٨٨م؛ زركلى، اعلام؛ سمعانى، عبدالكريم، الانساب، به كوشش يحيى
معلّمى يمانى، حيدرآباد، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ ضبّى، احمد، بغية الملتمس، قاهره،
١٩٦٧م؛ عنان، محمد عبدالله، دولة الاسلام فى الاندلس، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦٠م؛
مقري تلمسانى، احمد، ازهار الرياض، به كوشش مصطفى سقا و ديگران، قاهره،
١٣٥٩ق/١٩٤٠م؛ همو، نفح الطيب، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م.
محمد على لسانى فشاركى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا