دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٩١
| ابن شهر آشوب جلد: ٤ شماره مقاله:١٣٩١ |
اِبْنِ شَهْرْ آشوب، ابو جعفر محمد بن على بن شهر آشوب بن ابى نصر بن ابى
الجيش مازندرانى، ملقب به رشيدالدين و عزالدين (٤٨٩- ١٦ شعبان ٥٨٨ق/١٠٩٦-٢٧
اوت ١١٩٢م)، مفسر، محدث، اديب و فقيه امامى. تنها در سند سماع كتاب سليم
بن قيس (ص ٦٣) كنية او «ابوعبدالله» آمده و از آنجا وارد منابع متأخر شده
است. از نسبت «سَرَوي» كه به وي، پدر و جدش دادهاند (صفدي، ٤/١٦٤)، بر
مىآيد كه اصل اين خاندان از ساري مازندران بوده است، اما اينكه محل تولد
خود وي نيز در مازندران باشد، نمىتوان با اطمينان اظهار نظر كرد. وي از
كودكى به تحصيل علم پرداخت، چنانكه در ٨ سالگى قرآن را از بر مىدانسته
است. دربارة سفرهاي علمى وي تنها به اين نكته اشاره شده كه به دنبال
درگيري با حكمران مازندران آن ديار را ترك كرده و رهسپار بغداد شده است.
ورود او به بغداد در ايام خلافت مقتفى (٥٣٠ - ٥٥٥ق) بود. وي در اين شهر به
وعظ و مناظره پرداخت و نزد خليفه منزلتى يافت، اما پس از مدتى اقامت در
بغداد آن شهر را ترك كرده، به موصل و سپس به حلب رفت (صفدي، همانجا؛
طباخ، ٤/٣٠٨-٣٠٩). از بررسى مشايخ ابن شهر آشوب در مقدمة مناقب وي برمىآيد
كه وي پيش از ترك مازندران سفرهايى به خراسان كرده است: از استماع وي
از فتّال كه در ٥٠٨ق درگذشته، مىتوان نتيجه گرفت كه ابن شهر آشوب اندكى
پيش از اين تاريخ در نيشابور بوده است. همچنين استماع وي از شحامى و
روايت مسند ابويعلى از او، با عنايت به اينكه شحامى روايت مسانيد را از حدود
٥١٣ق در نيشابور آغاز كرده و تا هنگام وفات (٥٣٣ق) ادامه داده است (فارسى،
٣٥٨)، مىتوان دريافت كه وي در اين اثنا سفري ديگر به نيشابور كرده است.
روايت مستقيم الكشاف زمخشري و مجمع البيان طبرسى نشان مىدهد كه وي در
فاصلة سالهاي ٥٢٨ - ٥٣٨ق بين تأليف الكشاف و وفات زمخشري ظاهراً در خوارزم
با وي ملاقات كرده و نيز پس از ٥٣٦ق، سال فراغ طبرسى از تأليف مجمع
البيان، در سبزوار با او ديدار كرده است.
همچنين از استماع وي از ابوالحسن بيهقى و شوهانى برمىآيد كه وي در بيهق و
مشهد نيز بوده است. ابن شهر آشوب سفرهايى نيز به مناطق مركزي ايران كرده
كه به احتمال قوي در مسير وي از مازندران به بغداد بوده است. زيرا استماع
وي از ابوالفتوح رازي، سيد فضل الله راوندي، ابوشكر صفار و ابوالعلاء همدانى
و بعضى ديگر از مشايخ مذكور در مقدمة مناقب نشان مىدهد كه وي ظاهراً و در
مواردي مطمئناً به ري، كاشان، اصفهان و همدان سفر كرده و از قراين متعدد از
جمله اين نكته كه ابوالعلاء تنها در فاصلة ٥٤٦ - ٥٤٨ق در همدان بوده
برمىآيد كه اين دوره سفر در حوالى ٥٤٧ق بوده است. ابن شهر آشوب ظاهراً در
حوالى همين سال پس از ترك همدان وارد بغداد شده و به هر حال ورود وي به
بغداد چنانكه گذشت، در دوران خلافت مقتفى بوده است. استماع وي از
ابوالوقت سجري نشان مىدهد كه وي تا سالهاي ٥٥٢ - ٥٥٣ق در اين شهر ساكن
بوده (ابن شهر آشوب، مناقب، ١/٦) و ظاهراً تا زمان خلافت مستضىء نيز در
بغداد مىزيسته است.
در دوران خلافت مستضىء (٥٦٦ -٥٧٤ق) به سبب سعى او در گسترش عقايد و افكار
حنبلى و اقتدار علماي حنبلى، بغداد ديگر مكان مناسبى براي ادامة فعاليت ابن
شهر آشوب نبود. از اين رو در اوايل خلافت مستضىء به حِله رفت و در ٥٦٧ق در
آنجا به تدريس پرداخت (سليم، ٦٣) و ظاهراً در همين سفر ابن ادريس و ابن
بطريق از وي حديث شنيدند (آقابزرگ، ٢٠/١٧٥؛ ابن بطريق، ٢٤). سفر وي به
موصل ظاهراًبه هنگام وزارت جلال الدين ابوالحسن على بن محمد در
٥٧١ق/١١٧٥م صورت گرفته است و احتمالاً با عزل او از وزارت در ٥٧٣ق، ابن
شهر آشوب موصل را به مقصد حلب كه از زمان حمدانيان پناهگاه شيعيان شده
بود، ترك كرد. وي در حلب درگذشت و در جبل الجوشن در نزديكى محلى مشهور به
مشهد الحسين (ع) به خاك سپرده شد (صفدي، همانجا؛ طباخ، ٤/٣٠٩). افندي
(٥/١٢٦) به خطا وفات او را در «مشهد گنج افروز» از قراي بار فروش (بابل)
دانسته و اظهار داشته كه آرامگاه او در آنجا زيارتگاه مردم است. ابن شهر
آشوب درس استادان بسياري را درك كرده كه از جملة آنان مىتوان از احمد
غزالى، جارالله زمخشري، ابوعلى طبرسى، ابوالحسن بيهقى فريد خراسان، خطيب
خوارزمى، قطبالدين راوندي نام برد (ابن شهر آشوب، مناقب، ١/٩-١٢؛ همو،
معالم العلماء، ٥٥، ١٣٥). استماع ابن شهر آشوب از ابوحامد غزالى برخلاف آنچه
از ظاهر عبارت مناقب (١/١١) برمىآيد، بعيد به نظر مىرسد، زيرا غزالى از ٥٠٠ق
مسند تدريس را رها كرد و ابن شهر آشوب در اين تاريخ فقط ١١ سال داشته و
نمىتوانسته است، به سفر بپردازد.
از شاگردان و راويان ابن شهر آشوب مىتوان ابن ادريس حلى، ابن بطريق
حلى، ابن ابى طى حلبى (د ح ٦٣٠ق/١٢٣٣م) و ابن زهرة حلبى (د ٦٣٩ق/١٢٤١م)
را نام برد (آقابزرگ، ابن بطريق، همانجاها؛ ابن شاكر، ٤/٢٦٩؛ ابن زهره، ٦٠،
٧٧). بهبهانى (ص ٣٧) در اثر برداشتى نادرست از عبارت علامة حلى (ص ٢٠٥) كه
از ابن شهر آشوب به «شيخنا» تعبير كرده، علامة حلى را از شاگردان وي دانسته
است، ليكن با توجه به تولد علامة حلى در ٦٤٨ق اين امر غير ممكن است.
تبحر ابن شهر آشوب در علوم قرآنى و حديث و رجال از آثار بازماندة وي به
خوبى آشكار است. گرچه ابن شهرآشوب كتابى شناخته شده در فقه و اصول
نداشته، ليكن در اين دو رشته داراي اطلاع وسيعى بوده است، چنانكه
شاگردانش وي را اغلب با لقب «فقيه» ياد مىكردند (ابن حجر، ٥/٣١٠؛ ابن
بطريق، ابن زهره، همانجاها).
ابن شهر آشوب در شعر نيز دستى داشت و اين مطالب از توجه به گزيدههاي شعر
موجود در كتاب مناقب و نيز از خاتمة معالم العلماء در ذكر شعراي اهل بيت
برمىآيد. وي خود نيز شعر مىسروده و اشعاري از وي در فضائل ائمه به طور
پراكنده در كتاب مناقب آمده است. از حيث توثيق رجالى تا سدة ١١ق دربارة
وي سكوت شده و در اين سده ميرداماد اجتهاداً وي را توثيق كرد و پس از آن
در كتب رجالى مكرراً به توثيق وي پرداخته شده است (مامقانى، ٣/١٥٧).
آثار چاپى:
١. مناقب آل ابى طالب. اين كتاب نخست در ١٣١٣ق در بمبئى و پس از آن به
كرات در ايران و عراق به چاپ رسيده است. به قرينة روايت ابن شهر آشوب از
ابوالوقت سجزي تأليف اين كتاب اندكى پس از ٥٥٣ق در بغداد صورت گرفته است
(نك: سطور پيشين). مؤلف به تفصيل در مقدمه به انگيزة تأليف پرداخته است.
طبق آنچه در مقدمة مناقب آمده، اين كتاب با ذكر مناقب پيامبر (ص) آغاز
مىشده، سپس به ذكر ائمه مىپرداخته و به ذكر صحابه و تابعين ختم مىشده
است، اما نسخ موجود كتاب با ياد امام حسن عسكري(ع) پايان مىپذيرد. اين
احتمال كه بخش پايانى كتاب اساساً توسط ابن شهر آشوب تأليف نشده باشد،
منتفى است، زيرا وي خود در معالم (ص ١١٣) به بخش مربوط به امام مهدي (ع)
ارجاع كرده، و ابن طاووس در الملاحم (ص ١٩٨، ٢٠٠) از آن بخش كتاب قطعاتى
نقل كرده است. كتاب مناقب (نك: بياضى، ١/١٢) و برخى شواهد مىتوان نتيجه
گرفت كه مناقب توسط حسين بن جبر تلخيص شده و نخب المناقب نام يافته است
(آقابزرگ، ٢٤/٨٨). اوصافى كه ابن جبر براي كتاب مناقب آورده، اين تصور را
به وجود مىآورد كه نسخة مورد استفادة او از حيث ذكر اسناد و تفكيك احاديث
كاملتر از نسخة موجود و از نظر حجم مفصلتر از آن بوده است (نك: بياضى،
١/١١). بر همين پايه نوري (٣/٤٨٤) نتيجه گرفته كه نسخة حاضر در واقع همان
نخب المناقب ابن جبر يا تلخيص ديگري از مناقب است. به هر حال با توجه به
نقص كتاب مناقب در بخش پايانى، همچنين يافت نشدن برخى از مطالب موجود در
نخب (همچون سخن جوينى در مورد سند حديث غدير) در نسخة حاضر از مناقب حاضر
نسبت به متن اصلى نقايصى دارد، ولى مقايسة آن با نسخ نخب المناقب ابن
جبر نشان مىدهد كه كتاب موجود همان نخب المناقب نيست.
٢. معالم العلماء. اين كتاب بار نخست در ١٣٥٣ق به كوشش عباس اقبال در
تهران و بار ديگر در ١٣٨٠ق در نجف به چاپ رسيده است. از اينكه در برخى
نسخ معالم العلماء (نك: حرعاملى، ٢/٢٨٥) برخلاف نسخةچاپى نجف (ص ١١٩) از
كتاب متشابه القرآن مؤلف يادي نشده، مىتوان حدس زد كه معالم پيش
متشابه القرآن تأليف شده است. بنابراين تأليف معالم بايد اندكى پيش از
٥٧٠ق (تاريخ پايان تأليف متشابه القرآن و محتملاً در حلّه صورت گرفته
باشد. كتاب معالم در واقع تلخيصى است كه از فهرست طوسى كه زياداتى بدان
افزوده شده است. اين اثر يكى از كتابهاي عمدة فهرست و رجال شيعه در فاصله
سدة ٥ تا ٨ق به شمار مىرود.
٣. متشابه القرآن و مختلفه. مؤلف كتاب را در ٥٧٠ق به پايان رسانيد (
متشابه، ٢/٢٨٥). ابن شهر آشوب در آن آيات متشابه را به ترتيب موضوعى مورد
بررسى قرار داده است و موضوعات آن را اصول عقايد، فقه، اصول فقه، علوم
قرآن، ادبيات و غير آن تشكيل مىدهد. اين كتاب در تهران در ٢ جلد
(١٣٦٩ق/١٩٥٠م) به چاپ رسيده است.
آثار خطى: مثالب النواصب. اين كتاب را مؤلف خود در معالم العلماء (ص ١١٩) و
در اجازهاي كه به شاگردش على بن جعفر جامعانى داده (افندي، ٣/٣٨٣)، ذكر
كرده است. نسخهاي از اين كتاب در كتابخانة سپهسالار (سپهسالار، ٥/٤٩٨) موجود
است (در مورد ديگر نسخهها، نك: آقابزرگ، ١٩/٧٦).
آثار يافت نشده و منسوب: مؤلف خود در كتاب معالم العلماء (همانجا) و
اجازهاش به جامعانى (افندي، همانجا) كتب زير را ذكر كرده است: المخزون و
المكنون فى عيون الفنون، [اعلام] الطرائق فى الحدود و الحقائق، مائدة
الفائدة، المثال فى الامثال، الحاوي، الاوصاف، المنهاج. از اين آثار اغلب
جز اسم چيزي در دست نيست. تنها مؤلف خود در مناقب (٢/٤٨) متذكر شده كه در
خطبة بدون الف و بدون نقطة اميرالمؤمنين على (ع) را در المخزون آورده است.
نيز صفدي (٤/١٦٤) در مورد مائدة الفائدة گفته كه در اين كتاب مطالب نادر و
كمياب جمعآوري شده است. ابن شهر آشوب در معالم (همانجا) كتاب ديگري را با
عنوان الاسباب و النزول على مذهب آل الرسول آورده كه ظاهراً همان كتاب
بيان التنزيل است كه نزد علامة مجلسى موجود بوده و او از آن در بحار (١/٢٩)
نقل كرده و اظهار داشته كه كتابى كوچك، ولى پرمحتوي است.
بجز كتابهاي مذكور، صفدي (همانجا) كتابى در نحو به نام الفصول، تفرشى، (ص
٣٢٣) كتاب النساب آل ابى طالب (ع) و واعظ كجوري كتاب الاربعون حديثاً در
مناقب حضرت فاطمه (ع) (آقابزرگ، ١/٤٢٦) را به ابن شهر آشوب نسبت دادهاند.
آقابزرگ (٥/٩١) به نقل از البلغة اثر فيروزآبادي كتابى با عنوان الجديدة به
ابن شهر آشوب نسبت داده، اما ظاهراً الجديدة كه در البلغة (فيروزآبادي، ٢٤١)
آمده، همان مائدة الفائدة است.
آقابزرگ (٢٣/٢٣٣) به نقل از كتاب اقبال اثري با عنوان المواليد به وي
نسبت داده، اما با مقايسة گفتة ابن طاووس ( اقبال، ٥٩٨) با آنچه در مناقب
(٤/٤٢٢) آمده، روشن مىشود كه نقل ابن طاووس از مناقب بوده است. ظاهراً
آثار ابن شهر آشوب بيش از آن است كه ذكر شد، زيرا شاگردش ابن ابى طى
گفته: «وي در متفق و مفترق، مؤتلف و مختلف، و فصل و وصل تصنيفاتى دارد»
(ابن حجر، ٥/٣١٠) و على بن هلال جزائري در سدة ٩ آثاري را از وي در معقول و
منقول و فروع و اصول مىشناخته است (مجلسى، ١٠٥/٢٩-٣٤).
مآخذ: آقابزرگ، الذريعة؛ ابن بطريق، يحيى، خصائص الوحى المبين، به كوشش
محمودي، تهران، ١٤٠٦ق/١٩٨٥م؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، لسان الميزان،
حيدرآباد دكن، ١٣٢٩-١٣٣١ق؛ ابن زهرة حلبى، محمد، الاربعون حديثاً، به كوشش
رضا علوان، قم، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن شاكر كتبى، محمد، فوات الوفيات، به كوشش
احسان عباس، بيروت، ١٩٧٣م؛ ابن شهر آشوب، محمد، متشابه القرآن و مختلفه،
تهران، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ همو، معالم العلماء، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ همو، مناقب ال
ابى طالب، قم، انشارات علامه؛ ابن طاووس، على، اقبال الاعمال، تهران،
١٣٩٠ق؛ همو، الملاحم و الفتن، قم، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ افندي اصفهانى، عبدالله،
رياض العلماء، قم، ١٠٤١ق؛ بهبهانى، محمد باقر، تعليقات منهج المقال، تهران،
١٣٠٦ق؛ بياضى، على، الصراط المستقيم، تهران، ١٣٤٨ق؛ تفرشى، مصطفى، نقد
الرجال، تهران، ١٣١٨ق؛ سليم بن قس هلالى، كتاب سليم، بيروت، مؤسسة
اعلمى؛ سپهسالار، خطى؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش س. ددرينگ،
بيروت، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ طباخ، محمد راغب، اعلام النبلاء، حلب، ١٣٤٣ق؛ علامة
حلى، حسن بن يوسف، رجال، به كوشش محمد صادق بحرالعلوم، نجف،
١٣٨١ق/١٩٦١م؛ فارسى، عبدالغافر، تاريخ نيشابور، به كوشش محمد كاظم محمودي،
قم، ١٤٠٣ق؛ فيروزآبادي، محمد، البلغة، به كوشش محمد مصري، دمشق،
١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ مامقانى، عبدالله، تنقيح المقال، نجف، ١٣٥٢ق؛ مجلسى، محمد
باقر، بحارالانوار، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ نوري، حسين، مستدرك الوسائل،
تهران، ١٣٨٢ق.
احمد پاكتچى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا