دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٨١
| ابن شريه جلد: ٤ شماره مقاله:١٣٨١ |
اِبْنِ شَرْيه، عُبَيْد جُرْهُمى، از اخباريان و نسب شناسان دورة جاهلى كه
عصر اسلامى را درك كردو در دوران خلافت عبدالملك بن مروان (٦٥ -٨٦ق/٦٨٥ -
٧٠٥م) درگذشت (ابن نديم، ٢/٨٩). در نام وي اختلاف است. ياقوت صورتهاي
متفاوت آن را بدين گونه آورده است: ابن سَرِيَّه، ابن ساريَة و ابن
شَرْيَة (١١/٧٢). به جاي سَرِيَّة، شَرِيَّة نيز خواندهاند (ابن حجر، ٣/١٠١).
تفاوت اين دو صورت احتمالاً معلول شيوة نوشتن قديم باشد كه بر روي حرف
«شين» نقطه نمىگذاشتند (شاكر، ١٢٣، حاشيه). ابن اثير (٣/٣٥١)، ذيل عنوان
عُبيد ابن شربه، صورت ديگر اين نام را عُمَير بن شبرمة، قيد كرده است. ابن
حجر (همانجا) عُمَير را تصحيف سمعى عُبَيد دانسته است. برخى نيز مانند
بروكلمان آن را عَبيد ضبط كردهاند GAL,S,) GAL,I/٦٣; .(I/١٠٠
تاريخ ولادت ابن شريه شناخته نيست و به رغم شهرتى كه در دورة اسلامى
يافته است از سال درگذشت او نيز خبري در دست نيست. ابن شريه به طول عمر
شهرت يافته و در شمار سالخوردگان تاريخ عرب ياد شده است. سن او را به
تفاوت ٢٢٠، ٢٤٠ تا ٣٠٠ سال آوردهاند (ابوحاتم سجستانى، ٥٠؛ ابن اثير، ابن
حجر، همانجاها). سخن كوتاه دربارة او همان است كه ابوحاتم سجستانى گفته
است (همانجا) كه او در جاهليت زيست، دورة اسلام را درك كرد، اسلام آورد و با
معاويه ديدار كرد، اما از كسانى بود كه پيامبر اكرم را نديدند و از او سخنى
نشنيدند (ابن نديم، همانجا). ابن حجر نام او را در بخشى از الاصابة (٣/١٠١)
كه مخصوص اين قبيل معاصران پيامبر (ص) است آورده است.
يكى از وجوه شهرت او آگاهيش دربارة تاريخ قديم عرب و دورة جاهلى بوده
است. از اين رو ابن نديم اخبار او را در ضمن مقالة سوم الفهرست در زُمرة
اخباريان و نسب شناسان آورده است (همانجا). او كه در يمن مىزيست آوازهاش
تا شمالى ترين نقاط عربستان رسيده بود. معاويه، نخستين خليفة اموي كه به
اخبار و قصص تاريخى علاقة فراوان داشت (مسعودي، مروج، ٣/٣١) ابن شريه را
به دمشق پيش خود خواند و او نيز پذيرفت (ابن نديم، همانجا). به روايتى
ديگر، هنگامى كه معاويه به عراق مىرفت ابن شريه او را در حيره ديدار كرد
(ياقوت، ١١/٧٣). اين قدر هست كه معاويه محضر او را نيكو يافت و او را داستان
گوي خود ساخت. در اين هنگام ابن شريه با وجود پيري، تن و جان سالم و
بيان رسايى داشته است («اخبار عبيد»، ٣١٢-٣١٣). يكى از عوامل مهم اشتهار
ابن شريه در دورة اسلامى همين ملازمت او با معاويه بود. گفت و گوهاي شبانة
او با معاويه دربارة عربستان جنوبى پيش از اسلام منشأ معروفيت عبيد به
عنوان يكى از پيشگامان تاريخ نگاري عرب شده است (اكوع، ٢١، حاشيه؛ سالم،
٤٤- ٤٥). تجربهها و آموختههاي عمري دراز، سيماي مردي حكيم به ابن شريه
بخشيده است.
سخنانِ حكمتآميز ابن شريه خود يكى ديگر از موجبات آوازة او در ادب عربى
است (ابو حاتم سجستاين، ٥١ -٥٢؛ ابن منقد، ١٢٣-١٢٤؛ ياقوت، ١١/٧٣- ٧٥) و او را
به عنوان داناي امثال و داستانهاي امثال عرب شناسانده است (نك: بكري، ٦٤،
٧٥، ٩٣، جم).
ابن شريه اثر مستقيمى از خود به جا نگذاشته است. ديگران از گفتههاي او و
به نام او دو اثر پرداختهاند: كتاب الملوك و اخبار المضاين و كتاب الامثال
(ابن نديم، همانجا؛ بغدادي، ١/٦٤٥). كتاب نخست مجموع پاسخهايى است كه عبيد
به پرسشهاي تاريخى معاويه داده است («اخبار عبيد»، ٣١٣). در اثناي اين گفت
و شنود، هر جا كه عبيد از موضوع پرسش دور مىشود، معاويه از او مىخواهد كه بر
سر مطلب آيد (همان، ٤٢٠، ٤٥١، ٤٧٩). معاويه به نويسندگان دربار خود دستور داد
تا اين پرسش و پاسخها را به صورت كتابى درآوردند (همان، ١٣٤). خبرهاي غريب
ابن شريه گاه شگفت آور (همان، ٣٦٦) و گاه دلنشين است (همان، ٣٢٣). تدوين
كنندگان اين اخبار گاه خود رواياتى از مآخذ ديگر به مناسبت افزودهاند و چون
به سخن عبيد بر مىگردند، بدين نكته اشاره مىكنند (همان، ٣٥٠، ٣٧٨). لحن
حماسى و اغراق آميز بعضى خبرهاي ابن شريه در مورد سلاطينِ حِمْيَر يادآور
داستانهاي ايرانى دربارة كيكاووس است. به گزارش ابن شريه شَمر يَرْعش،از
ملوك حِميري، تا خراسان و ماوراءالنهر پيش مىرود و شهر سغد را تسخير مىكند.
او و همراهانش به اسير كردن مردم و ويران ساختن شهر اقدام مىكنند. چون شهر
به دست شَمر ويران گرديد، مردم آن را به زبان عجمى «شمر كند» ناميدند و
اين همان شهر است كه در زمان ابن شريه به سمرقند معروف بوده است (همان،
٤٢٩).
در گفتههاي ابن شريه مطالبى در مورد سرزمين تركان در ناحية خزر وجود دارد
كه ظاهراً برپاية مشاهدات خود نوشته است (همان، ٤٣٨). ابن شريه در جاي جاي
گزارشهاي خود اشاره مىكند كه مطلب را از ابن عباس شنيده است (همان، ٣٣٦،
٣٧٣، ٤١٩). خبر مربوط به گردآمدن گروهى از اولاد بربر ابن كنعان بن كوش بن
حام بر مردي از فرزندان فاطمه(ع) و بردن او به مكه و اينكه اين مرد همان
دادگر آخرالزمان خواهد بود (همان، ٣٢٣) از خبرهايى است كه در فاصلة گفتههاي
عبيد افزوده شده است. نسخههاي اين كتاب در قرن ٤ق/١٠م رايج بوده و
مسعودي در بخش اخبار يمن و عرب عاربه از آن نقل كرده است ( مروج، ٢/٦٠
-٦٢، ١١٣، ١١٤) و در اين موضوعات عبيد و روات اهل حيره و ديگران را مرجع خبر
ياد مىكند ( التنبيه، ٧٢). اينكه مسعودي «صحت نقلهاي او [ابن شريه] را
دربارة تاريخ عربستان جنوبى ظاهراً قبول ندارد» ( دانشنامه )، از بيان
مسعودي در مروج الذهب مستفاد نمىشود. مسعودي اخبار عبيد را دربارة تاريخ يمن
به عنوان روايت ديگري از يك خبر نقل مىكند و نظري در رد يا قبول آن ابراز
نمىكند. به علاوه، اگر اين خبر عبيد را مردود مىدانست الزامى به نقل آن
نداشت و يا مطرود بودن آن را تصريح مىكرد. ابن حجر (٣/١٠١) اشارهاي دارد
به اينكه در قرن ٤ق/١٠م نسخههاي كتاب اخبار عُبيد بسيار متفاوت بودهاند و
دو نسخة برابر از آن يافت نمىشد. گرچه تفاوتهايى در توالى نامهاي سلاطين
يمن و سالهاي سلطنت آنان ميان منقولات مسعودي از ابن شريه و نسخة چاپى
«اخبار عبيد» وجود دارد ( مروج، ٢/٦٠ -٦٢؛ «اخبار عبيد»، ٣٩٩ به بعد)، باز
نزديكى آن دو چنان است كه بتوان متن چاپ شده را صحيح دانست ( دانشنامه
). شاكر مطالب كتاب منتسب به عبيد را يك قصة صرف، ساختگى و از كارهاي
بىمدرك هشام بن محمد كلبى دانسته است (ص ١٢٣، ١٢٤، حاشيه). نسخههاي خطى
اين اثر در كتابخانة آصفيه و موزة بريتانيا موجود است .(GAL,S,I/١٠٠) كتاب
الملوك از روي نسخة آصفيه، همراه با كتاب التيجان منسوب به وهب بن
منبّه، با عنوان «اخبار عُبَيد ابن شرية الجُرْهُمى فى اخبار اليمن و اشعارها
و انسابها» در حيدرآباد دكن، منتشر شده است.
دومين اثر منسوب به ابن شريه، يعنى كتاب الامثال، از نخستين گزارشهاي
امثال عرب بوده است (بلاشر، ؛ I/٥٥ زلهايم١، ٧١، ٢١٢) كه در قرن ٤م معروف
و به گفتة ابن نديم (همانجا) در ٥٠ برگ بود. بعدها مؤلفان كتابهاي امثال،
مانند ميدانى، از اين اثر بهره جستهاند (زلهايم، ٢١٦). از مجموعة منسوب به
ابن شريه اكنون اثري يا خبري در دست نيست.
به عقيدة جاحظ (ص ٤٧) ابن شريه فقط به ظاهر اخبار معرفت داشته است. صاحب
نظران معاصر نه تنها اخبار عبيد بن شريه را مجعول خواندهاند، كه بعضى حتى
خود او را وجودي خيالى دانستهاند (شاكر، همانجا). ظاهراً اظهار كنندة اين نظر،
خاورشناس آلمانى كرنكو٢ بوده است كه عقيدة خود را طى نامهاي به مؤلف
الاعلام اطلاع داده است (زركلى، ٤/١٨٩، حاشيه). در مقابل، بعضى ديگر درصدد
نقد اين نظر برآمدهاند و عبيد مورد نظر كرنكو را غير از ابن شريه راويه
دانستهاند (سزگين، ١(٢)/٣٢، ٣٣). هر چه باشد شخصيت عبيد در معرض سوءاستفادة
روايت سازان قرار گرفته است (حاجري، ٣١٢، حاشيه).
مآخذ: ابن اثير، على، اسدالغابة، بيروت، ١٣٧٧ق/١٩٥٧م؛ ابن حجر عسقلانى،
احمد، الاصابة فى تمييز الصحابة، قاهره، ١٣٢٨ق/١٩١٠م؛ ابن متقذ، اسامة، لباب
الا¸داب، به كوشش احمد محمد شاكر، قاهره، ١٣٥٤ق/١٩٣٥م؛ ابن نديم، محمد،
الفهرست، به كوشش گوستاو فلوگل، لايپزيگ، ١٨٧٢م؛ ابوحاتم سجستانى، سهل،
المعمّرون والوصايا، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦١م؛ «اخبار عبيد بن
شرية»، همراه كتاب التيجان فى ملوك حمير وهب بن منبّه، حيدرآباد دكن،
١٣٤٧ق؛ اكوع الحوالى، محمد، حاشيه بر الا´كليل حسن بن احمد همدانى، قاهره،
١٣٨٣ق، ١٩٦٣م؛ بغدادي، هديه؛ بكري، عبدالله بن عبدالعزيز، فصل المقال فى
شرح كتاب الامثال، به كوشش عبدالمجيد عابدين و احسان عباس، خرطوم، ١٩٥٨م؛
جاحظ، عمرو، البخلاء به كوشش طه الحاجري، قاهره، دارالمعارف؛ حاجري، طه،
حاشيه بر البخلاء (نك: جاحظ در همين مآخذ)؛ دانشنامه؛ زركلى، خيرالدين،
الاعلام، بيروت، ١٩٨٦م؛ زلهيام؛ رودولف، الامثال العربيةالقديمة، ترجمة
رمضان عبدالتواب، بيروت، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ سالم، عبدالعزيز، التاريخ و المورخون
العرب، اسكندريه، ١٩٦٧م؛ سزگين، فؤاد، تاريخ لتراث العربى، ترجمة محمود
فهمى حجازي، رياض، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ شاكر، احمد، حاشيه بر لباب الا¸داب (ابن
منقذ در همين مآخذ)؛ مسعودي، على، التتبيه و الاشراف، بيروت، دارصعب؛ همو،
مروج الذهب، بيروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ ياقوت، ادبا؛ نيز:
Blach I re, R., X Contribution H l', E tude de la litt E rature porverbiale dis
Arabes H l' E poque archaique n , Arabica, Leiden, ١٩٥٤; GAL; GAL, S.
يوسف رحيملو
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا