دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٣٥٩
| ابن شاذان، محمد جلد: ٤ شماره مقاله:١٣٥٩ |
اِبْنِ شاذان، محمد بن احمد بن على بن حسن قمى (ح ٣٣٥- ح
٤٢٠ق/٩٤٦-١٠٢٩م)، فقيه و محدث امامى. پدر وي از محدثان بزرگ و به قولى
شيخ اماميه در روزگار خود (نجاشى، ٦٢؛ ابن حجر، ١/٢٣٤) و مادرش خواهرزادة ابن
قولويه، از مشايخ بزرگ اماميه بوده است (كراجكى، كنز، ١٨٥، ١٩٦، ٢٢٠؛ طوسى،
امالى، ٢/٢٩٥، ٣٠٠). از آنجا كه ابن شاذان و پدرش، «قمى» خوانده شدهاند و
با بررسى مشايخ پدر وي و نيز خويشاوندي او با ابن قولويه چنين برمىآيد كه
اصل اين خانواده از قم بوده است. اطلاق نسبت «كوفى» به ابن شاذان
نخستين بار در امل الا¸ملِ حر عاملى (٢/٢٤١) ديده شده و سپس به پيروي از
آن در منابع بعدي آمده است (افندي، ٥/٢٦؛ بهبهانى، ٤٩٦). برخى از محققان
درصدد يافتن محملى براي جمع بين نسبت كوفى و قمى وي بودهاند (خوانساري،
٦/١٨٠)، ليكن با توجه به اينكه حر عاملى در اثبات الهداة (١/٣١) به ابن
شاذان تنها لقب «قمى» داده، احتمالاً نسبت كوفى در دملالا¸مل نوعى
سهوالقلم بودهاست. در جمالالاسبوع ابن طاووس (ص ١٣٦) و چند نوشتة معاصر
ابن شاذان را «فامى» نيز خواندهاند (آقابزرگ، طبقات، ١٥٠؛ ابطحى، ٥)، ليكن
نجاشى (همانجا) اين نسبت را مربوط به پدر ابن شاذان دانسته است.
دربارة تاريخ و محل تولد و وفات ابن شاذان اطلاع دقيقى در دست نيست، تنها
مىدانيم كه وي در ٣٧٤ق/٩٨٤م در كوفه استماع حديث كرده (ابن شاذان، ١٨)
و در ٤١٢ق//١٠٢١م در مكة مكرمه مجلس درس داشته است (كراجكى، كنز، ٦٢، ٢٥٩؛
همو، التفضيل، ٢٥؛ ابن طاووس، اليقين، ١٣٢).
از بررسى مشايخ ابن شاذان و در مواردي از تصريح خود وي مىتوان نتيجه
گرفت كه او دوران جوانى خود را در بغداد سپري كرده است (ابن شاذان، ١٢٨،
آقابزرگ، همان، ١٥١). روايت ابن شاذان از شريف حسن بن حمزة مرعشى (ابن
شاذان، جم) نشان مىدهد كه وي محتملاً در فاصلة سالهاي ٣٥٦- ٣٥٨ق بين ورود
مرعشى به بغداد تا وفات وي، در بغداد بوده و تنها در اين فاصلة زمانى،
ملاقات اين دو در بغداد ميّسر بوده است. به همين ترتيب ملاقات ابن شاذان
با ابن بابويه نيز ظاهراً در ٣٥٤ق در بغداد بوده است. از اين رو مىتوان
حدس زد كه وي از سالهاي ٣٥٢- ٣٥٥ق در بغداد آغاز به فراگيري حديث و
احتمالاً ديگر علوم اسلامى كرده است. ابن شاذان در آغاز جوانى از محضر
استادان برجستهاي از جمله پدر خود و دايى مادرش ابن قولويه كه ظاهراً در
آن زمان ساكن بغداد بودهاند، بهره گرفته و گاه براي استماع حديث از برخى
استادان به نواحى مختلف حومة بغداد چون محمديه و رصافه آمد و شد مىكرده
است (ابن شاذان، ٨٤، ١٦١). وي در دورهاي از زندگى خود كه مىتواند از ٣٦٠
تا ٤١٠ق باشد، به منظور ملاقات استادان و مشايخ مراكز علمى آن روزگار عزم
سفر نمود و در برخى از اين مراكز براي مدتى اقامت گزيد. در سفر به كوفه كه
در حدود ٣٧٤ق بوده، از مشايخ آن شهر چون ابن سختويه و مسافرينى كه از
كوفه عبور مىكردند، چون صرام نيشابوري بهره جست (همو، ١٨). در مسافرت به
ري از استادانى چون ابوالحسن احمد بن حسن رازي و احمد بن حسن نيشابوري
كه او نيز در ري مسافر بوده، استفاده كرد (همو، ١٢٧؛ ابن طاووس، جمال
الاسبوع، ١٣٦، ١٤٢). بعيد به نظر مىرسد كه ابن شاذان در سفر به ري گذارش
به قم كه مشايخ بزرگى در آنجا بودهاند، نيفتاده باشد. وي سفري نيز به
خراسان داشته و در نيشابور از مشايخى چون ابن ماموية اصفهانى حديث شنيده
است (ابن شاذان، ١٤٣).
به هر حال ابن شاذان پس از اين دورة مسافرت، به بغداد بازگشته و در فاصلة
سالهاي ٤٠٨ تا ٤١٢ق بين ورود شيخ طوسى به بغداد و سفر وي به مكة مكرمه با
او ملاقات داشته و شيخ از محضر وي استفاده كرده است. ابن شاذان پس از
مدتى اقامت در بغداد به مكه سفر كرد و در ٤١٢ق در آنجا مجلس درس داير ساخت.
با توجه به اينكه شيخ طوسى و نجاشى در زمان اقامت اخير وي در بغداد با وي
تماس مستقيم و نزديك داشته و در كتب فهرست خود كه در فاصلة سالهاي
٤٣٦-٤٥٠ق نوشته شده، ابداً ذكري از تأليفات ابن شاذان نكردهاند، مىتوان
نتيجه گرفت كه وي پس از سفر به مكه آغاز به تصنيف كرده و نوشتههاي وي
قبل از اين دوره، منحصر به ياددشتها و اجزاي رايى وي بوده است. همچنين از
سكوت شيخ طوسى و نجاشى مىتوان نتيجه گرفت كه وي ديگر هرگز به بغداد
مراجعت نكرده و احتمالاً در مكه بدرود حيات گفته است.
ابن شاذان در مراكز علمى مهم زمان خود از مشايخ بسياري بهره گرفته كه ما
نام ٦٥ تن از آنان را در اختيار داريم و از آن جمله مىتوان از ابوغالب
زراري، تلعكبري، ابن عياش جوهري، ابوالمفضل شيبانى و ابن بابويه نام برد
(ابن شاذان، جم؛ كراجكى، كنز، جم؛ طوسى، امالى، ٢/٢٩٤-٣٠٠، ٣١٧؛ ابن طاووس،
جمال الاسبوع، ١٣٦، ١٣٨، ١٤٢، ١٤٥؛ مجلسى، ٣٥/١٠٩، ١١١؛ آقابزرگ، طبقات، ١٥١؛
نيز نك: ابطحى، ١٠-١٤). بعضى با تكيه بر دو سند از كتاب مائة منقبة، ابن عقده
(د ٣٣٣ق/٩٤٤م) و محمد بن حسن بن وليد (د ٣٤٣ق/٩٥٤م) را نيز از مشايخ ابن
شاذان شمردهاند (همو، ١٠، ١٢؛ قس: ابن شاذان، ٧١، ١٤٨)، ليكن با توجه به
تاريخ وفات آن دو و شرايط زمانى ابن شاذان و توجه به اينكه در موارد
ديگري بين آن دو و ابن شاذان در روايت واسطه وجود دارد (ابن شاذان، ٤٠؛
كراجكى، كنز ٦٣)، مىتوان نتيجه گرفت كه در اين دو سند واسطه اسقاط شده
است. در مورد شاگردان وي اطلاعات ما بسيار محدود است و تنها اسامى ٦ تن از
آنان را در اختيار داريم: ابوالفتح كراجكى (د ٤٤٩ق/١٠٥٧م) در مكه (كراجكى،
كنز، جم؛ همو، التفضيل، جم)، نجاشى (د ٤٥٠ق/١٠٥٨م) ظاهراً در بغداد (نجاشى،
٦٢)، شيخ طوسى (د ٤٦٠ق/١٠٦٧م) در بغداد (طوسى، امالى، ٢/٢٩٤-٣٠٠، ٣١٧)، شريف
ابوطالب زينبى (خوارزمى، المناقب، جم؛ گنجى، ٢٥١، ٣٢١؛ ذهبى، ٣/٤٦٦)، ابونصر
احمد بن شهريار خازن (مجلسى، ٣٥/١٠٩، ١١١؛ آقابزرگ، همان، ١٦٦) و محمد بن
على بن محمد بن جعفر اديب (خوارزمى، همان، ٢). طبق اظهار ابن طاووس،
هارون بن موسى تلعكبري (د ٣٨٥ق/١٠٣٦م) از ابن شاذان كتاب مائة منقبة را
شنيده و روايت كرده است ( اليقين، ٥٦)، ليكن تلعكبري سالها پيش از تأليف
اين كتاب وفات يافته بوده است. دربارة اطلاع ابن شاذان از علم فقه تنها
چيزي كه مىدانيم اين است كه كراجكى اغلب از وي با عنوان «شيخ فقيه»
ياد كرده و اين تعبير در كلام برخى ديگر از راويان مستقيم يا غير مستقيم
ابن شاذان نيز به چشم مىخورد (كراجكى، كنز جم؛ همو، التفضيل، ٢٥؛ ابن
شاذان، ١٧؛ آقابزرگ، همان، ١٥١).
در مورد علم حديث، كراجكى متذكر شده كه وي در حديث عامه و خاصه داراي
تقدمى مسلم و علمى ثاقب بوده و اين گفته با نظري به كتاب مائة منقبة
روشن مىشود كه از واقعيت فاصلة زيادي ندارد (نك: نوري، ٣/٥٠٠). ابن شاذان
در نقل حديث ظرافتهايى به خرج داده و در موارد لازم به مكان و زمان
تحديث و به اينكه تحديث از روي كتاب بوده يا به طور شفاهى انجام شده،
اشاره مىكند. دقت ابن شاذان در نكات فنى حديث و نيز تنوع مشايخ وي از
شيعه و سنى تنها با چند تن از راويان شيعه چون ابن بابويه قابل قياس
است. وي هم از نظر انتخاب حديث و هم از نظر سعى در جمعآوري احاديث مناقب
و نصوص از طرق عامه، تا حدودي از استادانى چون ابن عياش در مقتضب الاثر و
تأليفات ديگر او و ابوالمفضل شيبانى در «احاديث نصوص» و جز آنان الهام
گرفته است (در مورد «احاديث نصوص» شيبانى، نك: خزاز، جم). قريب به ٧٠ درصد
از احاديث كتاب مائة منقبة احاديثى است كه يافتن آن در منابع موجود مشكل
يا غير ممكن است و در ميان ٣٠ درصد باقى احاديث مشهور و متداول در كتب
قديمه به ندرت پيدا مىشود.
از نظر نقد رجالى، تنها مورد قابل توجه در متون قدما، «ترحّم» و «ترضّى»
كراجكى و نجاشى و تعبيرات كراجكى در ستايش وي است (نجاشى، ٦٢؛ كراجكى،
كنز، جم؛ همو، التفضيل، ٢٣، ٣٧، ٤٠). از متأخران، مجلسى بر ثناي كراجكى تكيه
كرده و نيز وحيد و مامقانى سعى كردهاند از ترجم نجاشى و تلقيب ابن شاذان
به «فقيه» توسط كراجكى، مدح وي را استنباط و حديث او را داخل در «حسان»
كنند (مجلسى، ١/١٨؛ مامقانى، ٧٣؛ ابوعلى حائري، ٢٥٨). به هر حال در مورد ابن
شاذان جرحى از شيعه به دست نرسيده و نقل احاديث وي در كتب شيعه از سدة
٥ق/١١م تا سدههاي اخير دليل عمدة اعتماد شيعه بر وي است. از علماي اهل
سنت خطيب خوارزمى به كرات از وي با عنوان «امام» ياد كرده است، همو و
دانشمندانى چون حافظ گنجى و جوينى در تأليفات خود احاديث وي را نقل كرده و
به طور ضمنى پذيرفتهاند و اين نشان دهندة اعتماد علماي ميانهرو اهل سنت بر
وي مىباشد (خوارزمى، المناقب، مقتل الحسين، جم؛ گنجى، ٢٥١، ٢٥٢، ٣٢١؛
جوينى، جم؛ ابن طاووس، الطرائف، ١/١١٧). از علماي تندرو اهل سنت، ذهبى و
به تبع او ابن حجر با لحنى تند احاديث مناقب و يار مورد حمله قرار داده و
از او با عناوين زشتى ياد كردهاند (ذهبى، ٣/٤٦٧؛ ابن حجر، ٥/٦٢).
آثار او چنانكه در منابع آمده از اين قرار است:
١. مائة منقبة، كه حاوي ١٠٠ حديث در مناقب ائمه (ع) بوده و بناي مؤلف بر
آن بوده است كه اين احاديث را از طرق عامه جمعآوري كند. اين كتاب به
درخواست يكى از شاگردان يا دوستان ابن شاذان نوشته شده (ابن شاذان، ١٨) و
از زمان تأليف تاكنون همواره مورد استفاده بوده است. مائة منقبة يك بار
براساس نسخهاي محذوف السند در كتابخانة حيدرية نجف با عنوان ايضاح دفائن
النواصب به چاپ رسيده و بار ديگر در ١٤٠٧ق با تصحيح و تحقيق از سوي مدرسة
امام مهدي (ع) در قم به زيور طبع آراسته شده است. آقابزرگ از چاپ ديگري
ياد كرده كه ظاهراً پيش از چاپ نجف در تهران انجام شده، اما عبارت وي
خالى از ابهام نيست ( الذريعة، ٢٢/٣١٦). عنوان ايضاح دقائق ( يا دفائن )
النواصب كه كراجكى آن را ياد كرده، در واقع نام ديگر كتاب مائة منقبة است
(كراجكى، كنز، ٢٥٩؛ حر عاملى، الجواهر السنية، ٢٣٣؛ نوري، ٣/٥٠٠؛ آقابزرگ،
همان، ٢/٤٩٤). ابن شهر آشوب ايضاح را ضمن كتب ابن شاذان ذكر كرده و با
توجه به اينكه وي به احتمال قوي نسخهاي از مائة منقبة را در اختيار داشته
و از آن نقل كرده، مىتوان نتيحه گرفت كه وي نيز ايضاح را نام مائة منقبة
مىدانسته است (ابن شهر آشوب، معالم، ١١٧؛ همو، مناقب، جم). حر عاملى نيز از
نسخهاي از مائة كلمة در اثبات الهداة نقل حديث مىكند كه نام آن را ايضاح
ذكر كرده است (١/٣١، ٧١٣-٧١٤، ٢/٢٤١-٢٤٢، ٣/٨٠ -٨٢). خوانساري بدون ارائة دليل
حدس زده كه ايضاح كتابى مستقل در مثالب است (٦/١٨٩)، امّا حدس وي مورد
اعتراض نوري قرار گرفته است (همانجا). ميرزا يحيى مستوفى اظهار داشته كه
ايضاح كتابى مستقل در مثالب بوده و نسخهاي از آن نزد وي موجود است.
آقابزرگ از دو نسخة ديگر اين كتاب ياد كرده، ولى هيچ يك را شخصاً نديده
است ( الذريعة، ٢/٤٩٤، ٢٢/٣١٦). به هر حال بر فرض وجود نسخهاي در مثالب با
توجه به عدم اطلاع قدما از آن، مىتوان در صحت انتساب ترديد كرد. در فهارس
نسخ خطى، نام ايضاح بارها ديده مىشود، امّا برخى از اين نسخهها را به طور
قطع مىتوان همان مائة منقبة دانست (مركزي، شم ٢١١٣، ٢٦٠٣؛ مشكوة، ٣/١١٢٩؛
فهرست مخطوطات، ١/٨٠).
٢. رد الشمس على اميرالمؤمنين. اين كتاب را ابن شهر آشوب به وي نسبت
داده است ( معالم، ١١٧، مناقب، ٢/٣١٦). بسيار محتمل است كه ابن شهر آشوب
جزئى در باب طرق حديث رد شمس تأليف ابوالحسن شاذان فضلى را از باب تشابه
اسمى به ابن شاذان نسبت داده است (نك: سيوطى، ١/٣٣٨).
٣. بستان الكرام. اول بار ابن حمزة طوسى در سدة ٦ق/١٢م اين كتاب را به
ابن شاذان نسبت داده و از جزء ٨٦ آن نقل حديث كرده است (نك: ابن حمزه،
٧٩ الف). از سدة ١٠ق/١٦م به بعد نيز بعضى چون مقدس اردبيلى از آن نقل
كردهاند (آقابزرگ، همان، ٣/١٠٧؛ نوري، همانجا).
٤. اجزاء روايات ابن شاذان كه از حيث موضوع پراكنده بود و بخشى از اين
روايات را طوسى در امالى خود (٢/٢٩٤-٣٠٠، ٣١٧) وارد كرده و بخشى ديگر را
كراجكى در كنز الفوائد (٦٣، ١٥١، ١٥٢، ١٩٦/ ٢٠٢) نقل كرده است. يكى از اين
اجزاء ظاهراً در سدة ٦ق/١٢م به دست ابن شهر آشوب رسيده و حديثى را در
مناقب اميرالمؤمنين(ع) از آن نقل كرده است ( مناقب، ٢/٦٥). جزء ديگري كه
شامل برخى احاديث دربارة نمازهاي مستحب بوده، در سدة ٧ق/١٣م به دست ابن
طاووس رسيده و از آن نقل كرده است ( جمال الاسبوع، ١٣٦، ١٣٨، ١٤٢، ١٤٥). در
همين سده جزء ديگري مشتمل بر احاديثى در باب ايمان ابوطالب به دست فخار
بن معد موسوي رسيده و از آن نقل كرده است (مجلسى، ٣٥/١٠٩، ١١١).
٥. كتابى در صحت خبر صعود على (ع) بر دوش پيامبر (ص) و شكستن بتها، اين
كتاب را تنها سيد حسين بن ماعد (مساعد) حائري به ابن شاذان نسبت داده و
افندي اصفهانى در مورد صحت اين انتساب ترديد كرده است (٥/٤٤٢).
از خدمات ابن شاذان طبق روش مرسوم آن روزگار روايت كتب اسلاف است، از
آن جمله: كتاب سليم بن قيس هلالى (ابن شاذان، ١٢٤)، صحيفة سجاديه
(آقابزرگ، طبقات، ١٥١)، كافى كلينى به روايت ابن قولويه كه در مواردي با
روايت موجود كافى تفاوت دارد (كراجكى، كنز، ٢٢٠؛ قس: مفيد، ٢٨٠؛ كلينى،
«كتاب التوحيدِ» الكافى)، دو كتاب امالى و زاد المسافر تأليف پدر ابن شاذان
(نجاشى، ٦٢) و كتاب مقتضب الاثر و ديگر كتب ابن عياش جوهري (ابن شاذان،
٣٧، ٤٧؛ قس: ابن عياش، ١٠).
مآخذ: آقابزرگ، الذريعة؛ همو، طبقات، قرن ٥، بيروت، ١٣٩١ق؛ ابطحى محمدباقر،
مقدمه بر مائة منقبة (نك: ابن شاذان در همين مآخذ)؛ ابن حجر، احمد، لسان
الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٣١ق؛ ابن حمزه، عبدالله، الثاقب فى المناقب،
نسخة خطى كتابخانة گوهرشاد؛ ابن شاذان، محمد، مائة منقبة، به كوشش محمدباقر
ابطحى، قم، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛ ابن شهر آشوب، محمد، معالم العلماء، نجف، ١٣٨٠ق؛
همو، مناقب، قم، چاپخانة علميه؛ ابن طاووس، على، جمال الاسبوع، تهران،
١٣٣٠ق؛ همو، الطرائف، قم، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ همو، اليقين، نجف، ١٣٦٩ق؛ ابن
عياش جوهري، احمد، مقتضب الاثر، قم، ١٣٧٩ق/١٩٥٩م؛ ابوعلى حائري، محمد،
منتهى المقال، تهران، ١٣٠٠ق؛ افندي اصفهانى، عبدالله، رياض العلماء، قم،
١٤٠١ق/١٩٨١م؛ بهبهانى، محمدباقر، تعليقات منهج المقال، تهران، ١٣٠٦ق؛
جوينى خراسانى، ابراهيم، فرائد السمطين، به كوشش محمدباقر محمودي، بيروت،
١٣٩٨ق؛ حرعاملى، محمد، اثبات الهداة، قم، ١٣٩٩ق/١٩٧٩م؛ همو، امل الا¸مل،
به كوشش احمد حسينى، بغداد، ١٣٨٥ق/ ١٩٦٥م؛ همو، الجواهر السنية، بيروت،
١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ خزاز قمى، على، كفاية الاثر، قم، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ خوارزمى،
موفق، مقتل الحسين، نجف، ١٣٦٧ق/١٩٤٧م؛ همو، مناقب، نجف، ١٩٦٥م؛ خوانساري،
محمد باقر، روضات الجنات، تهران، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ ذهبى، محمد، ميزان الاعتدال،
به كوشش على محمد يجاوي، قاهره، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ سيوطى، اللا¸لى المصنوعة،
بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ طوسى، محمد، امالى، بغداد، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛ همو، فهرست،
نجف، كتابخانة مرتضويه؛ فهرست مخطوطات مكتبة الامام الحكيم العامة، به كوشش
محمد مهدي نجف، عراق، ١٣٨٩ق/١٩٦٩م؛ كراجكى، ابوالفتح، التفضيل، به كوشش
محدث ارموي، تهران، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ همو، كنز الفوائد، تبريز، ١٣٢٢ق؛ كلينى،
محمد، الكافى، تهران، ١٣٧٧ق/١٩٥٧م؛ گنجى، محمد، كفاية الطالب، به كوشش محمد
هادي امينى، تهران، ١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ مامقانى، عبدالله، تنقيح المقال، نجف،
١٣٥٠ق/ ١٩٣١م؛ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، مؤسسة الوفاء؛ مركزي،
خطى؛ مشكوة، خطى؛ مفيد، محمد، الارشاد، نجف، ١٣٨٢ق/١٩٦٢م؛ نجاشى، احمد،
الرجال، بمبئى، ١٣١٧ق/١٨٩٩م؛ نوري، حسين، مستدرك الوسائل، تهران، ١٣١٨-
١٣٢١ق. احمد پاكتچى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا