ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٠ - او در چيزى نمى گنجد و چيزى از او خالى نيست
وصف داراى آن همه اوصاف و فعّاليتها و امكانات است .
بلى ، تفاوتى كه ميان وحدت اوصاف « من » و وحدت صفات الهى وجود دارد ، اينست كه هر يك از اوصاف من حقيقتى است غير از وصف ديگر . در صورتى كه همهء اوصاف الهى همان كمال مطلق است كه ما از ديدگاههاى متنوعى مانند علم و قدرت در آن حقيقت واحد ( كمال مطلق ) مى نگريم . بنا بر اين بايد گفت : اين ما انسانها هستيم كه با موضعگيرىهاى گونه گون در بارهء درك كمال ، آن كمال مطلق را توصيف مى نماييم . اين گونه وحدت اوصاف و اتحاد آنها با ذات ، مخصوص وجود بارى تعالى است .
( فاطِرُ السَّماواتِ وَ ) [١] ( چيزى مثل او نيست ) .
با اين توضيحى كه در بارهء اوصاف الهى داديم ، همهء جملات بعد از « و كمال الأخلاص له نفى الصّفات عنه » روشن مى گردد .
٢٦ ، ٢٧ و من قال فيم فقد ضمّنه و من قال على م فقد اخلى منه ( و كسى كه بگويد : خدا در چيزى است ، خدا را در آن گنجانيده و اگر خداى را روى چيزى توهم كند ، آن را خالى از خدا پنداشته است ) .
او در چيزى نمى گنجد و چيزى از او خالى نيست اين جمله ناظر به احاطهء مطلقهء خداوندى بر همهء عالم هستى است ، هيچ چيزى نمى تواند آن وجود برين را در بر گيرد و او را محدود بسازد ، اين در برگرفتن اعم از ظرفيت طبيعى و مشمول قرار گرفتن به تصورات كلَّى است . يعنى چنانكه هيچ يك از اجزاء عالم هستى مانند زمين نمى تواند او را در بر گيرد و محيط به آن ذات اقدس بوده باشد ، همچنين آن تصورات كلى كه ساخته شدهء ذهن بشرى است ، نمى تواند خدا را در خود بگنجاند .
مثلا وقتى كه مى گوئيم : خداوند حكيم است ، اگر حكمت را مفهومى محدود و انتزاع شده از واحدهاى ذهنى خود تصور نموده آنرا به خدا نسبت بدهيم ، در حقيقت آن وجود محيط بهمهء حقايق و واقعيات را در آن مفهوم گنجانيده و محدودش نمودهايم .
[١] الشورى آيه ١١ .