ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٣ - شرك در عبادت و گرايشها
مورد توبيخ خداوندى در قرآن قرار گرفتهاند . بنا بر اين ما نمى توانيم آنچه را كه در انجيل يوحنا آمده است : « در اول كلمه بود و كلمه نزد خدا بود و كلمه خدا بود » [١] را با همين مضمون خاص مورد اعتقاد همهء مسيحيان تلقى كنيم .
شرك در عبادت و گرايشها پس از آنكه فطرت خالص و دلايل عقلى روشن اثبات كرد كه جهان هستى بيش از يك خدا ندارد و هيچ موجود ديگرى نمى تواند شريك او بوده باشد ، اين حكم قطعى هم ثابت مى شود كه هيچ موجودى اگر چه در حدّ اعلاى كمال بوده باشد ، شايستگى پرستش و گرايشهاى عبوديت را ندارد . براى توضيح بيشتر مى گوئيم : معناى عبادت چنانكه از موارد استعمال آن بر مى آيد ، عبارت از خضوع و تسليم نهايى در برابر معبود است كه از احساس وابستگى وجود و كمال پرستش كننده به معبود ناشى مى گردد .
از اين تعريف اجمالى روشن مى شود كه معبوديت شايستهء هيچ موجودى جز خداى يگانه نيست ، زيرا عنايتكنندهء هستى و كمال ، كسى جز ذات پاك ربوبى نيست . اين كه عنايتكنندهء هستى خداى بزرگ است ، جاى ترديد نيست ، اما پديدهء كمال ، اگر چه بنظر مى رسد كه پيامبران و اولياء اللَّه و مربيان مى توانند انسانها را به كمال نايل بسازند ، ولى اين مسئله را نبايستى بطور ساده و بدون تحليل دقيق پذيرفت ، زيرا مقصود از اين كه شخصيتهاى الهى و رهبران راه كمال مى توانند اسنان را به رشد و عظمت برسانند ، اينست كه آنان مى توانند واسطهء فيض كمال از خدا به انسانها بوده باشند ، چنانكه علل طبيعى واسطهء فيض هستى از خداوند هستى بخش به معلولات خود هستند . و با اين حال وجود و تحرك همهء معلولات از آن خدا است .
همچنين است وساطت رهبران الهى در سازندگى نفوس و عقول آدميان . اين تفاوت ميان معلولات عالم طبيعت و انسانهايى كه رشد و كمال را از رهبران الهى مى پذيرند ، وجود دارد كه هيچ معلولى مانند انسان كه توجه به رهبر و واسطهء كمال خود دارد ، آگاهى و توجهى به علت طبيعى خود ندارد ، كه برگردد و او را مورد احترام و
[١] انجيل يوحنا ، اصحاح اول .