ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٨ - دوگانه پرستى ( ثنويت ) و سه گانه پرستى ( تثليث )
و جامع همهء شئون ربانى بوده باشند . زيرا با نظر به دلايلى كه در مبحث گذشته متذكر شديم از نظر دريافت و انديشهء عقلانى فرض دو بىنهايت واقعى امكانپذير نمى باشد .
آنچه كه در تاريخ اديان و معتقدات بعنوان دوگانه پرستى مشهور شده است ، مسلك مانوى منسوب به مانى نقاش است . توضيح اين مسلك و انتقاد از آن در كتابهاى كلامى مسيحيون و مسلمانان بطور فراوان ديده مى شود [١] .
[١] از آن جمله تيتوس بصراوى قرن چهارم مسيحى ، الكساندر ليكوپوليسى كه اندكى پس از وفات مانى بوده است . و سراپيون دوتمويس و كتاب معروف به آكتاارخلاى تأليف هگمونيوس و نوشتههاى سيريل اورشليمى و اپيفانوس ( در قرن چهارم مسيحى ) و ماركوس دياكونوس و تئودورت سوريائى ( در قرن پنجم ) و سوروس انطاكيه اى ، و يوحناملاله ( قرن ششم ) و آناستازيوس سينائى ( قرن هفتم ) و يوحناى دمشقى ( قرن هشتم ) و ديو دور كه هفت فصل از تاريخ و رسالهء خود را بر رد مانويان اختصاص داده است . از يكى از مهمترين متكلمان مسيحى نيز بنام سنت اوگوستين ( اواخر قرن چهارم مسيحى كه خود نه سال در كيش مانى بوده و بعدها برگشته است ، ) سيزده كتاب در رد مانويان باقى مانده است . ( رجوع شود به كتاب مانى و دين او تأليف آقاى احمد افشار شيرازى با دو خطابه از آقاى سيد حسن تقىزاده ص ١ و ٢ ) . بعضى از فلاسفه و متكلمين اسلام كه مسلك مانى را مورد بررسى و انتقاد قرار دادهاند : احمد بن يحيى المرتضى المهدى لدين اللَّه متوفاى ٨٤٠ در كتاب البحر الزخار الجامع لمذاهب علماء الامصار و احمد بن ابى يعقوب معروف به يعقوبى در تاريخ خود ج ١ ص ١٥٩ يعقوبى در اين تاريخ مى گويد : شاپور در حدود ده سال به دين مانى معتقد بوده ، سپس موبدى آمد و به شاپور اعتراض كرد كه مانى دين ترا فاسد كرده است ، او را بياور تا با او بحث و مناظره نمايم . شاپور مانى را احضار نمود و با مؤبد مناظره كردند و موبد بر وى پيروز شد و شاپور بدين مجوسى خود برگشت و مانى از ترس كشته شدن به هندوستان فرار كرد . تاريخ يعقوبى ج ١ ص ١٦١ و ابن النديم در الفهرست ص ٣٩١ تا ٤٠١ و ابو ريحان بيرونى در الاثار الباقية عن القرون الخالية ص ٢٠٧ و ٢٠٩ نقل از مانى و دين او ص ٢٠٤ و مسعودى در مروج الذهب ج ١ ص ٢٥٠ تا ٢٥٣ و شهرستانى در الملل و النحل از ص ١٨٨ تا ١٩٣ و جمال الدين ابو الفرج ابن الجوزى در تلبيس ابليس ص ٤٤ و ٤٥ .