ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٢١ - تنها قلب اجتماع است كه اختلال اعضاء اجتماع را حس ميكند
اكنون على بن ابي طالب مى بيند كه مسير انسانها كه در زمان پيامبر بوسيلهء قرآن و دستورات سازندهء او سرنوشت آنان را از تاريخ طبيعى به تاريخ انسانى مبدل كرده بود ، بار ديگر بهمان حال طبيعى مى افتد و چهرهء هميشگى انسان پديدار مى گردد . مسلم است كه در اين پيشآمد غير منتظره دچار اضطراب مى گردد و در مشقت فرومى رود .
اگر يك نفر پيدا شود و بگويد كه ناله و اضطراب على بن ابي طالب عليه السلام بجهت از دست رفتن مقام خلافت بوده است . يا على را نمى شناسد و يا غرض ورزى ديدگان او را نابينا ساخته است .
در همين نهج البلاغه دهها بار بىاعتنايى على ( ع ) را به مقام خلافت به معناى معمولى آن كه مقام پرستان در محرابش سر به سجده مى گذارند ، خواهيم ديد ، او كسى است كه در راه بصره در ذىقار لنگهء كفشش را بلند مى كند و به ابن عباس مى گويد : قيمت اين كفش چند است ابن عباس مى گويد : به چيزى نمى ارزد .
او مى فرمايد : « ارزش اين كفش در نزد من از ارزش زمامدارى بيشتر است ، مگر اين كه حقى را بجاى خود تثبيت كنم و يا باطلى را نابود بسازم » .
اگر واقعا مى خواهيد موقعيت على بن ابي طالب را در برابر خلافت در نظر بگيريد ، چند بيت زير را از جلال الدين مولوى مورد مطالعهء دقيق قرار بدهيد :
< شعر > زان بظاهر كوشد اندر جاه و حكم تا اميران را نمايد راه و حكم تا بيارايد بهر تن جامه اى تا نويسد او بهر كس نامه اى تا اميرى را دهد جان دگر تا دهد نخل خلافت را ثمر < / شعر > آيا بيت اول فلسفه و هدف تمام تكاپوها و احساس ناراحتىهاى امير المؤمنين را در خطبهء شقشقيه توضيح نمى دهد ؟
آيا اين مصرع : « تا بيارايد بهر تن جامه اى » اشارهء كاملا روشنى به اولين جملهء