ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٠ - دوم - بحث و تحقيق در مسئلهء خلافت نبايد قربانى احساسات گردد و وسيلهء سوء استفاده قرار بگيرد
تاكنون نويسنده اى باين منطق و عظمت بوجود نياورده است . آرى اين مرد بزرگ با اين كه به بىاطلاعى خود در فنون نظامى و لشكركشى و دقايق رويدادهاى آن جنگ ، اعتراف مى نمايد ، شكست ناپلئون را به قضا و قدر حواله مى دهد : « بزرگترين حوادث كه مقدمهء اجراى حكم قضا هستند ، اين گونه احساسات مخالف را در بر دارند » [١] .
[ شادمانى در روز شكست در واترلو و اندوهگين بودن در روز پيروزى در اوسترليتز كه در ناپلئون ديده شده است ] . سپس وقتى كه مى خواهد شكست ناپلئون را توجيه نمايد ، مى گويد : « هنگام آن بود كه اين مرد عظيم از پاى در افتد . سنگينى بى اندازهء اين مرد در كفّهء مقدرات بشرى ، تعادل را برهم مى زد . اين شخص خويشتن را به تنهايى بيش از همهء جمعيت بشرى به شمار مى آورد . اين غلظتهاى كليهء حيات بشرى كه در يك سر متمركز مى شوند ، جمع شدن همهء دنيا در دماغ يك مرد ، اگر دوام يابد براى مدنيت مهلك خواهد بود . هنگام آن رسيده بود كه دست تواناى عدل آسمانى از آستين بيرون آيد . شايد اصول و عناصرى كه جاذبيتهاى منتظم در نظام اخلاقى نيز ، مانند نظام مادى ، وابسته به آن است ، زبان به شكايت گشوده بودند ، خونى كه بخار از آن متصاعد مى شود ، مالامال شدن قبرستانها از اجساد كشته شدگان ، مادران اشكبار ، مدعيان مخوفى هستند . هنگامى كه زمين از سربارى رنج مى برد ، ناله هايى اسرارآميز در ظلمات هست كه فقط در عالم بالا شنيده مى شود ناپلئون در عالم ملكوت به بدى معرفى شده بود ، و تصميم به سقوطش گرفته شده بود ، مصدع خدا بود . واترلو يك نبرد نيست : تغيير جبههء عالم است » [٢] .
ما با تمام اعتراف به عظمت « هوگو » ، نمى توانيم در اين روش انسانشناسى با او موافقت كنيم كه وقتى قدرت تحليل يك حادثه را از دست بدهيم ، مسئلهء قضا و قدر را پيش بكشيم . ترديدى نداريم در اين كه قضا و قدر حتى در روشنترين حوادث دنيا نقش دارد
[١] بينوايان - هوگو ج ١ ص ٥٠١ ترجمهء آقاى مستعان چاپ نهم .
[٢] مأخذ مزبور ص ٥٠٦ .